فصل هشتم (Chapter Eight)

خادم شاگردساز به این دلیل که می خواهد شاگردسازی کند و به آنان تعلیم دهد که از فرامین مسیح اطاعت کنند، بسیار علاقمند به موعظۀ سر کوه مسیح خواهد بود. این موعظه طولانی ترین موعظۀ ثبت شده از مسیح و پر از فرامین اوست. شاگرد خادم ساز نه تنها از این فرامین اطاعت می کند بلکه به شاگردانش نیز آنها را تعلیم می دهد.

به این صورت، از این موعظه که در فصل پنج تا هفت متی ثبت شده است، آنچه می دانم و درک می کنم با شما در میان خواهم گذاشت. به خادمان توصیه می کنم موعظۀ سر کوه را آیه به آیه به شاگردانشان آموزش دهند. امید می رود که آنچه نوشته ام کاملاً مفید باشد.

در این قسمت مطالب مهم موعظۀ سرکوه را به طور خلاصه می بینیم تا دیدگاهی اجمالی از آن پیدا کنیم و مضمون اصلی آن را مشخص کنیم.

1) عیسی حضارش را جمع می کند (1:5-2)

2) مقدمه (3:5-20)

ا) ویژگی ها و برکتهای شخص سعادتمند (3:5-12)

ب) پند برای نمک و نور جهان بودن (13:5-16)

ج) ارتباط شریعت با پیروان مسیح (17:5-20)

3) موعظه: از کاتبان و فریسیان عادلتر باشید (21:5-12:7)

ا) برخلاف کاتبان و فریسیان یکدیگر را دوست بدارید (21:5-26)

ب) برخلاف کاتبان و فریسیان در مسائل جنسی پاک باشید (27:5-32)

ج) برخلاف کاتبان و فریسیان صادق باشید (33:5-37)

د) انتقام نگیرید، کاری که کاتبان و فریسیان انجام می دهند (38:5-42)

ه) از دشمنان خود متنفر نباشید، چنانچه کاتبان و فریسیان هستند (43:5-48)

و) برخلاف کاتبان و فریسیان، کارهای خوب بر اساس نیت خوب انجام دهید (1:6-18)

  • با نیتِ درست به فقرا کمک کنید (2:6-4)
  • برای نیات درست دعا کنید (5:6-6)
  • دوری از موضوع اصلی و صحبت دربارۀ دعا و بخشش (7:6-15)

* آموزشهایی دربارۀ دعا (7:6-13)

* ضرورت بخشیدن یکدیگر (8:6-15)

  • با نیت درست روزه بگیریرد (16:6-18)

ز) مانند کاتبان و فریسیان در خدمت مال نباشید (19:6-34)

ک) در پی پیدا کردن عیب های کوچک برادران خود نباشید (1:7-5)

ل) وقت خود را در بازگویی حقیقت برای قدرنشناسان تلف نکنید (6:7)

م) تشویق برای دعا کردن (7:7-11)

4) نتیجه گیری: خلاصۀ موعظه

ا) گفتار خلاصه شده (12:7)

ب) دعوت به اطاعت (13:7-14)

ج) چطور انبیا و مؤمنان دروغین را تشخیص دهیم (15:7-23)

د) هشدار نهایی دربارۀ نافرمانی و خلاصۀ مطلب (24:7-27)

عیسی حضارش را جمع می کند (Jesus Gathers His Audience)

روزی که جمعیتی انبوه گرد آمده بودند، عیسی به همراه شاگردان خود بر فراز تپه ای بر آمد و بنشست. آنگاه شروع به تعلیم ایشان کرد (متی 1:5-2).

اینطور به نظر می رسد که مسیح تعداد حضار را با دور شدن از «گروه کثیر» و بالای کوه رفتن کاهش داد. گفته می شود که «حواریونش نزد او رفتند،» اینگونه به نظر میرسد که تنها آنهایی که تشنۀ گوش فرا دادن به او بودند به سختی از کوه بالا رفتند تا جایی که نهایتاً مسیح بنشست. ظاهراً تعداد حضار اندک بود؛ در 28:7 آنها «جمعیت» نامیده شده اند.

سپس مسیح با صحبت با حواریونش موعظۀ خود را آغاز کرد و از همان ابتدا می توانیم متوجه شویم که مضمون اصلی چه خواهد بود. او به آنها می گوید که برای سعادتمند شدن چه ویژگی هایی باید داشته باشند، زیرا این ویژگی ها متعلق به کسانی است که در مسیر بهشت هستند. مضمون کلی این موعظه این خواهد بودتنها مقدسان وارث ملکوت خداوند خواهند بود. خوشابحالهایی که در 3:5-12 از آن سخن رفته است، به همین مضمون مربوط است.

مسیح چند ویژگی را که در مردم سعادتمند وجود دارد نام می برد، و تعدادی از برکات خاص را به آنها وعده می دهد. برخی از خوانندگان اغلب تصور می کنند که برای هر شخص مسیحی تنها یک خوشابحال مشمول می شود. اما کسانی که به دقت مطالعه می کنند، متوجه می شوند که مسیح در این آیات فهرست انواع مختلف معتقدانی را که برکات مختلفی دریافت می کنند عنوان نمی کند، بلکه تمام مؤمنان حقیقی یک برکت همه جانبه خواهند داشت، یعنی به ارث بردن ملکوت خداوند. هیچ حالت تعبیر منطقی دیگری برای کلام او وجود ندارد:

خوشابحال آنان که نیاز خود را به خدا احساس می کنند، زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است.

خوشابحال ماتم زدگان، زیرا ایشان تسلی خواهند یافت.

خوشابحال فروتنان، زیرا ایشان مالک تمام جهان خواهند گشت.

خوشابحال گرسنگان و تشنگان عدالت، زیرا سیر خواهند شد.

خوشابحال آنان که مهربان و با‌گذشتند، زیرا از دیگران گذشت خواهند دید.

خوشابحال پاکدلان، زیرا خدا را خواهند دید.

خوشابحال آنان که برای برقراری صلح در میان مردم کوشش می کنند، زیرا ایشان فرزندان خدا نامیده خواهند شد.

خوشابحال آنان که به سبب نیک کردار بودن آزار می بینند، زیرا ایشان از برکات ملکوت آسمان بهره مند خواهند شد.

هر گاه بخاطر من شما را ناسزا گفته، آزار رسانند و به شما تهمت زنند، شاد باشید. بلی، خوشی و شادی نمایید، زیرا در آسمان پاداشی بزرگ در انتظار شماست. بدانید که با پیامبران گذشته نیز چنین کردند (متی 3:5-12).

برکات و ویژگی های سیرت (The Blessing and Character Traits)

در ابتدا تمام برکات وعده داده شده را با هم بررسی می کنیم. مسیح گفت برکت یافته گان 1) ملکوت خداوند را به ارث خواهند برد، 2) تسلی خواهند یافت، 3) مالک جهان خواهند شد، 4) سیر خواهند شد، 5) از دیگران گذشت خواهند دید، 6) خدا را خواهند دید، 7) فرزندان خدا نامیده خواهند شد، 8) از برکات ملکوت آسمان بهره مند خواهند شد (تکرار شمارۀ یک).

آیا مسیح می خواهد که ما فکر کنیم تنها کسانی که روح فقیرانه دارند و آنهایی که به خاطر عدالت آزار دیده اند وارث ملکوت خداوند خواهند بود؟ آیا تنها پاکدلان خداوند را خواهند دید و تنها برپاکنندگان صلح فرزندان خدا خوانده خواهند شد؟ آیا برقرار کنندگان صلح بخشیده نخواهند شد و بخشایندگان فرزندان خدا خوانده نخواهند شد؟ مسلماً تمام این برداشتها نادرست است. بنابراین صحیح ترین نتیجه گیری این است که این برکات وعده داده شده، برکات متعددی هستند در یک برکت بزرگ که همانا به ارث بردن ملکوت خداوند است.

حالا باهم ویژگی هایی که مسیح شرح داد را می خوانیم: 1) آنانکه نیاز به خدا دارند،2) ماتم زدگان، 3) فروتنان، 4) گرسنگان و تشنگان عدالت، 5) مهربانانِ با گذشت، 6) پاکدلان، 7) برقرارکنندگان صلح، 8) آزاردیدگان برای عدالت.

آیا منظور مسیح این است انسان می تواند پاکدل باشد اما بخشنده نباشد؟ آیا انسانی وجود دارد که برای عدالت آزار ببیند اما جزء گرسنگان و تشنگان عدالت نباشد؟ بازهم پاسخ منفی است. ویژگی های مبارکان، ویژگی های متعددی است که تا حدی در همۀ آنها وجود دارد.

مسلماً، این موعظه ویژگی های درونی تمام پیروان حقیقی مسیح را شرح می دهد. او با نام بردن این ویژگی ها به حواریونش اطمینان داد که آنها انسانهای سعادتمندی هستند که نجات می یابند و نهایتاً در بهشت لذت خواهند برد. ممکن بود در آن زمان به دلیل رنج و عذابشان احساس سعادت نکنند، و مردم آنها را سعادتمند ندانند اما در نگاه خداوند آنها سعادتمند بودند.

آنهایی که در توصیفات مسیح نمی گنجند متبارک نیستند و وارث ملکوت خداوند نخواهند شد. هر شبان شاگرد سازی بر خود واجب می داند تا اطمینان یابد که مردمش این مسئله را می داند.

ویژگی‌های شخص برکت یافته (The Character Traits of the Blessed)

این هشت ویژگی تا حدی نیاز به تشریح دارند. برای نمونه، «احساس نیاز (فقر) برای خدا» چه ربطی به تقوا دارد؟ به نظر من منظور مسیح این است که اولین ویژگی لازم که شخص باید برای نجات یافتن داشته باشد، همین روح فقیرانه است به این معنا که او باید فقر روحانی خود را تشخیص دهد. هر انسانی پیش از نجات یافتن باید نیاز خود را به یک نجات دهنده دریابد، و در میان حاضرین در برابر مسیح افرادی وجود داشتند که ناتوانی خود را تشخیص داده بودند. اینان در مقایسه با متکبران بنی اسرائیل که گناهان خود را نمی دیدند، بسیار سعادتمند بودند!

اولین ویژگی، تمام صلاحیت شخصی و اندیشۀ سزاوار بودن برای نجات را از ذهن می زداید. نجات یافتۀ حقیقی کسی است که می داند چیزی ندارد که تقدیم خداوند کند و درست کاری او هم مانند «کهنه لباسی چرکین» است (اشعیا 6:64 ترجمۀ قدیم).

مسیح نمی خواست کسی فکر کند که با تلاش خود میتواند ویژگی های متبارکان را به دست آورد. خیر، مردم متبارک می شوند، یعنی خداوند به آنان برکت می دهد اگر این ویژگی های فطری را داشته باشند. این برکت از رحمت خداوند سرچشمه می گیرد. متبارکانی که مسیح از آنها سخن می گفت مبارک بودند نه به دلیل آنچه در بهشت در انتظارشان بود بلکه به خاطر کاری که خداوند با جانهایشان در زمین انجام داده بود. زمانی که ویژگی های متبارکان را در زندگیمان می بینیم، نباید آنچه انجام داده ایم را به خاطر بیاوریم بلکه آنچه که خداوند با رحمت خویش در ما انجام داده است.

ماتم زدگان (The Mournful)

اگر اولین ویژگی به این دلیل اولین است که ضروری ترین شرط لازم برای کسانی است که راهی بهشت هستند، شاید ویژگی بعدی هم به دلیل خاصی دومین است: «خوشابحال ماتم زدگان» (متی 4:5). آیا منظور مسیح توبۀ قلبی و پشیمانی است؟ به نظر من اینطور است، به خصوص که در کتاب مقدس آمده است که اندوه به خاطر خدا به توبه ای منجر می شود که برای رستگاری لازم است (دوم قرنتیان 10:7 را ببینید). باجگیر غمگینی که عیسی راجع به او صحبت کرد نمونه ای از این نوع برکت است. او با فروتنی در معبد سر فرود آورده بر سینه می کوبید و گریه کنان از خدا طلب رحمت می کرد. مرد باجگیر، بر خلاف فریسی که در حین دعا با غرور به خداوند یادآوری می کرد که در هفته دو روز روزه می گیرد و ده یک خود را می دهد، درحالی به خانۀ خویش بازگشت که گناهانش آمرزیده شده بود. در این داستان نه فریسی، بلکه باجگیر سعادتمند شد (لوقا 9:18-14). شاید در میان جمعیتی که مسیح به آنان تعلیم میداد، کسانی حضور داشتند که در زیر الزام روح القدس ماتم زده بودند. تسلی روح القدس بزودی مطعلق به آنان می شد.

اگر منظور مسیح غمی که شخص را به توبه می کشاند نیست، پس شاید او از غم و اندوهی سخن می گفت که تمام مؤمنین راستین حس می کنند، زمانی که با جهانی روبرو می شوند که یاغیانه بر ضد خدایی هستند که دوستشان دارد. پولس آن را به عنوان «اندوهی بزرگ و دردی جانکاه در وجود خود» توصیف کرد (رومیان 2:9).

فروتنان (The Gentle)

سومین ویژگی یعنی فروتنی در کتاب مقدس به عنوان ثمرۀ روح نام برده شده است (غلاطیان 22:5-23 را ببینید). فروتنی صفت خودتولید شده نیست. آنهایی که رحمت خداوند را دریافت کرده اند و روح القدس در آنها ساکن است برکت فروتنی را خواهند داشت. روزی وارث زمین خواهند شد، چرا که تنها درستکاران می توانند ساکنان زمین جدیدی که خداوند می آفریند، باشند. آنهایی که ادعای مسیحیت می کنند اما ظالم و خشن هستند باید بسیار مراقب باشند. آنها از برکت یافته گان نیستند.

گرسنگان و تشنگان عدالت (Hungering for Righteousness)

خاصیت چهارم، گرسنگی و تشنگی برای عدالت، احساس درونی خدادادی را توضیح می دهد که هر شخص دوباره متولد شده ای دارای آن است. او از هر چه بدی و ناعدالتی در دنیا و آنچه در خودش باقیست، اندوهگین می شود. او از گناه متنفر است (مزمور 10:97؛ 128:119، 163 را ببینید) و عدالت را دوست دارد.

اغلب، زمانی که لغت عدالت را در کتاب مقدس می خوانیم، بلافاصله آن را به عنوان «موضع قانونی عدالت که از جانب مسیح به ما داده شده است» تعبیر می کنیم، اما این لغت همیشه به این معنا نیست. بیشتر مواقع به معنای «کیفیت زندگی عادلانه بر حسب قوانین خداوند» است. مسلماً منظور مسیح هم همین بوده است، زیرا لزومی ندارد که شخص مسیحی برای آنچه دارد گرسنگی بکشد. آنهایی که دوباره از روح القدس متولد می شوند، خواستار اینند که عادلانه زندگی کنند و اطمینان دارند که سیر خواهند شد (متی 6:5) و ایمان دارند که خداوند با لطف و رحمت خویش کاری را که در آنها آغاز کرده است کامل خواهد کرد (فلیپیان 6:1).

همچنین، کلام مسیح در اینجا، روزگار زمین جدید را پیش بینی می کند، زمینی که در آن «عدالت و راستی حکمفرما خواهد بود» (دوم پطرس 13:3). و دیگر هیچ گناهی نخواهد بود. همه خداوند را با تمام وجود در قلب خود خواهند داشت و همه همسایگانشان را همچون خویشتن دوست خواهند داشت. ما که اکنون برای عدالت گرسنگی و تشنگی می کشیم سیر خواهیم شد. در نهایت، دعاهای قلبی ما پاسخ داده خواهند شد، «خواست تو آنچنان که در آسمان مورد اجراست، بر زمین نیز اجرا شود» (متی 10:6).

مهربانان (The Merciful)

پنجمین ویژگی یعنی مهربانی و بخشندگی، صفتی است که هرانسانی که تولد دوباره یافته است دارا می باشد چرا که خداوند بخشنده در او حضور دارد. آنهایی که بخشندگی ندارند، برکت خداوند را ندارند و آشکار می کنند که در رحمت او سهیم نیستند. یعقوب رسول در این باره گفت: «زیرا بر کسی که در این دنیا رحم نکرده است، رحم نخواهد شد» (یعقوب 13:2). اگر کسی در برابر خداوند بایستد و قضاوتی بدون رحمت دریافت کند، به نظر شما به بهشت خواهد رفت یا جهنم؟1 پاسخ واضح است.

مسیح یک بار داستان خادمی را بازگو کرد که بسیار مورد رحمت اربابش قرار گرفت، اما به دوست خود رحم نکرد. زمانی که اربابش متوجه این موضوع شد، «دستور داد او را به زندان بیندازند و شکنجه دهند، و تا دینار آخر قرضش را نپرداخته، آزادش نکنند» (متی 34:18). تمامی دین او که قبلاً بر او بخشیده شده بود باز هم بر گردنش نهاده شد. سپس مسیح حواریون خود را آگاهی داد، «بلی، و این چنین پدر آسمانی من با شما رفتار خواهد کرد اگر شما برادرتان را از ته دل نبخشید» (متی 35:18). بنابراین، عدم بخشیدن برادر یا خواهر مسیحی که از ما تقاضای رحمت دارد باعث می شود گناهانمان که سابقاً بخشیده شده بودند دوباره برقرار شوند. این کار منجر می شود که به دست دژخیمان سپرده شویم تا دِینی را که توانایی پرداختش را نداریم، بپردازیم. این مسلماً بودن در بهشت نیست. باز تکرار میکنم، انسانهایی که بخشنده نیستند، مورد رحمت خداوند قرار نمی گیرند. آنها از برکت یافته گان نیستند.

پاکدلان (The Pure in Heart)

پاکی دل ششمین ویژگی انسانهایی است که در طریق بهشت هستند. بر خلاف بسیاری از کسانی که ادعای مسیحیت دارند، پیروان حقیقی مسیح تنها به ظاهر پاک نیستند. با لطف و رحمت پروردگار، قلب هایشان پاک شده است. آنها حقیقتاً خداوند را در دلهایشان دوست می دارند و این مسئله بر تفکرات و نیاتشان تأثیر می گذارد. مسیح وعده داد که آنها خداوند را خواهند دید.

باز هم از شما می پرسم، آیا مسیحیانی وجود دارند که پاک دل نیستند و در نتیجه خدا را نخواهند دید؟ آیا خداوند به آنها خواهد گفت که، «شما وارد بهشت خواهید شد اما مرا هرگز نخواهید دید؟» خیر، مسلماً هر شخص درستکاری که به سوی بهشت میرود قلبی پاک دارد.

برقرار کنندگان صلح (The Peacemakers)

برپاکنندگان صلح مورد بعدی صحبت مان هستند. آنها فرزندان خدا نامیده خواهند شد. در اینجا نیز منظور مسیح

می بایست پیروان واقعی او باشد چرا که هر که به او ایمان دارد پسر خدا خوانده خواهند شد (غلاطیان 26:3 را ببینید).

آنها که از روح القدس متولد شده اند حداقل به سه شکل برپاکنندگان صلح خواهند بود:

اولاً، با خدا که قبلاً با او در دشمنی بودند، در صلح هستند (رومیان 10:5 را ببینید).

ثانیاً، آنها تا جایی که امکان داشته باشد، با دیگر مردمان در صلح زندگی می کنند. نفاق و ستیز در وجود آنها نیست. پولس نوشت آنهایی که مرتکب دشمنی و دو بهم زنی؛ کینه توزی و خشم؛ خودخواهی و نفع طلبی؛ شکایت و انتقاد و بهانه جویی می شوند وارث ملکوت خداوند نخواهند بود (غلاطیان 19:5-21 را ببینید). مؤمنان حقیقی، راه بیشتری می روند تا از نزاع جلوگیری کنند و در رابطه شان صلح و آشتی را حفظ کنند. آنها ادعا نمی کنند که خدا را دوست دارند در حالی که از برادر خود بیزارند (متی 23:5-24؛ اول یوحنا 20:4 را ببینید).

ثالثاً، پیروان راستین مسیح با اعلام مژدۀ انجیل می‌توانند به دیگران کمک کنند تا با خداوند و رفقایشان در صلح باشند. شاید یعقوب با اشاره به موعظۀ سر کوه بود که نوشت «آنانی که صلح جو هستند، بذر صلح می کارند و نیکی و خیر درو می‌کنند» (یعقوب 18:3).

آزاردیدگان (The Persecuted)

در آخر مسیح کسانی را نیکبخت خواند که برای عدالت آزار دیده اند. واضح است که اواز مردمی سخن می گفت که با عدالت زندگی می کنند نه کسانی که تصور می کنند که عدل مسیح شامل آنها شده است. مردمی که فرامین مسیح را اطاعت می کنند آنهایی هستند که مورد آزار بی ایمانان قرار می گیرند. آنها وارث ملکوت خداوند خواهند شد.

مسیح از چه نوع آزاری صحبت می کرد؟ شکنجه؟ شهادت؟ خیر! او مخصوصاً مورد افتراهای ناروا قرار گرفتن مؤمنان به سبب او را در فهرست وارد کرد. این نشان می دهد که بی ایمانان مسیحی واقعی را تشخیص می‌دهند، در غیر این صورت افراد مؤمن مورد افترا و دشنام افراد غیر معتقد قرار نمی گرفتند. چند نفر به اصطلاح مسیحی وجود دارند که طوری غیرقابل تمایز از غیر معتقدین هستند که حتی یک بی ایمان هم بر ضد آنها صحبت نمی کند؟ آنها در واقع اصلاً مسیحی نیستند. چنانچه مسیح گفت، «وای بر شما، آنگاه که مردم از شما تعریف و تمجید کنند، زیرا با انبیای دروغین نیز به همینگونه رفتار می کردند!» (لوقا 26:6). اینکه همه از شما نیک می گویند، نشان می دهد که شما معتقدی راستین نیستید. جهان از مسیحیان راستین بیزار است ( همچنین یوحنا 18:15-21؛ غلاطیان 29:4؛ دوم تیموتائوس 12:3؛ اول یوحنا 13:3-14 را ببینید).

نمک و نور (Salt and Light)

پس از اینکه مسیح به پیروان خود اطمینان داد که آنها در‌واقع از مردم مبارک و دگرگون شده ای هستند که وارث ملکوت آسمان خواهند بود، بعد به آنها هشدار داد. بر خلاف واعظان امروزی که مدام به بزهای روحانی اطمینان می دهند که آنها به هیچ وجه رستگاری خود را از دست نمی دهند، مسیح شاگردان راستین خود را آنقدر دوست داشت که به آنها آگاهی دهد که امکان خروج از ردۀ برکت یافته گان وجود دارد.

شما نمک جهان هستید و به آن طعم می بخشید. اما اگر شما نیز طعم خود را از دست دهید، وضع جهان چه خواهد شد؟ در اینصورت، شما را همچون نمکی بی مصرف دور انداخته، پایمال خواهند ساخت. شما نور جهان می باشید. شما همچون شهری هستید که بر تپه ای بنا شده و در شب می درخشد و همه آن را می بینند. پس نور خود را پنهان مسازید، بلکه بگذارید نور شما بر مردم بتابد، تا کارهای نیک شما را دیده، پدر آسمانی تان را تمجید کنند (متی 13:5-16).

توجه کنید که مسیح حواریون خود را نصیحت نکرد که نمک یا نور بشوند. او( به حالت استعاری) گفت که آنها نمک هستند و به آنها نصیحت کرد که نمک بمانند. او گفت ( به حالت استعاری) که آنها نور هستند و نباید اجازه دهند که که نورشان نهان شود بلکه باید به درخشیدن ادامه دهند. چقدر آنچه عیسی گفت مغایر است با موعظه هایی که به مدعیان مسیحیت داده می‌شود به آنها گفته می شود که نمک و نور بشوند. اگر مردم نمک و نور نیستند، پس شاگرد مسیح نیستند. از برکت یافته گان نیستند و به بهشت نمی روند.

در زمان مسیح نمک در وحلۀ اول برای نگهداری از گوشت استفاده می شد. به عنوان پیروان مطیع مسیح ما نیز

پشتیبان این جهان پر گناه از فساد مطلق هستیم. اما اگر ما هم در رفتارمان مانند جهان شویم، در واقع «دیگر به کاری نمی آییم» ( آیۀ 13). مسیح می خواست که نیکبختان با حفظ ویژگی های خاص خود همیشه نمکین باقی بمانند. آنها باید قابل تمایز از جهان اطراف خود باشند، مبادا «بی مزه شوند» ودیگر به کاری نیاید «جز آنکه برون افکنده شوند و پایمال گردنداین آیه یکی از هشدارهای واضح عهد جدید دربارۀ لغزش است که خطاب به معتقدان راستین است. اگر نمک واقعاً نمک است، پس باید نمکین باشد. به همین صورت پیروان مسیح هم باید مانند پیروان او رفتار کنند در غیر این صورت، آنها پیرو او نیستند، حتی اگر زمانی بودند.

پیروان حقیقی مسیح نور جهان هم هستند. نور همیشه می درخشد. اگر ندرخشد، نور نیست. بنابر این استدلال، نور اعمال نیک ما را نشان می دهد (متی 16:5 را ببینید). مسیح آنهایی را که هیچ عملی نداشتند نصیحت نمی کرد تا آنها را برانگیزد، بلکه از کسانی که اعمال نیک انجام می دانند می خواست که نیکی خود را از دیگران مخفی نکنند. اینگونه پدر آسمانی خود را جلال می دهند زیرا کار او در آنها سبب نیکی می شود. در اینجا تعادل زیبایی میان فیض خداوند و همکاری ما با او می بینیم؛ هر دو اینها برای کسی که می خواهد مقدس باشد لازم است.

ارتباط شریعت با پیروان مسیح

(The Law’s Relationship to Christ’s Followers)

در اینجا بخش جدیدی را آغاز می کنیم. این قسمت بسیار مهم و اساسی است، و در‌واقع مقدمه ای است برای آنچه مسیح در باقی موعظۀ خود می گوید.

گمان مبرید که آمده‌ام تا تورات موسی و نوشته‌های سایر انبیاء را منسوخ کنم. من آمده‌ام تا آنها را تکمیل نمایم و به انجام رسانم. براستی به شما می‌گویم که از میان احکام تورات، هر آنچه که باید عملی شود، یقیناً همه یک به یک عملی خواهند شد. پس اگر کسی از کوچکترین حکم آن سرپیچی کند و به دیگران نیز تعلیم دهد که چنین کنند، او در ملکوت آسمان از همه کوچکتر خواهد بود. اما هر که احکام خدا را اطاعت نماید و دیگران را نیز تشویق به اطاعت کند، در ملکوت آسمان بزرگ خواهد بود. این را نیز بگویم که تا شما از علما و پیشوایان دین یهود بهتر نشوید، محال است بتوانید وارد ملکوت آسمان شوید (متی 17:5-20).

اگر مسیح به حضار هشدار داد که نمی خواهد شریعت و نوشته های پیامبران را منسوخ کند، می توانیم به این نتیجه برسیم که در میان حضار کسانی بوند که چنین تصوری داشتند. دلیل این طرز فکر را ما تنها می توانیم حدس بزنیم. شاید دلیلش این باشد که مسیح کاتبان و فریسیان را به شدت ملامت کرد و همین باعث شده بود که برخی فکر کنند او شریعت موسی و نوشته های پیامبران را نسخ می کند.

مسیح به وضوح از حواریون خود می خواست که نادرست بودن چنین تصوری را تشخیص دهند. او خداوند الهام کنندۀ تمام عهد عتیق بود، و مسلماً هرگز آنچه را که خود توسط موسی و دیگر پیامبران گفته بود منسوخ نمی کرد. بر عکس، همانطور خود نیز گفت او می خواست شریعت و نوشته های پیامبران را کامل کند.

او دقیقاً چگونه می خواست شریعت و نوشته های پیامبران را کامل کند؟ برخی تصور می کنند که مسیح تنها دربارۀ پیش گویی هایی که در مورد نجات دهنده هستند سخن میگفت. اگرچه مسیح همۀ پیش گویی ها را یا تکمیل کرد و یا تکمیل خواهد کرد، اما منظور او دقیقاً این نبود. متن کلام نشان می دهد که او دربارۀ تمام نوشته های شریعت و پیامبران تا حد «همۀ احکام تورات» (آیۀ 18) تا «کوچکترین حکم» (آیۀ 19) صحبت می کرد.

برخی دیگر تصور می کنند منظور مسیح این بود که او با انجام واجبات شریعت از طرف ما و از طریق زندگی مطیعانه و مرگ فداکارانه اش آن را کامل خواهد کرد (رومیان 4:8 را ببینید). اما از متن کلام مشخص است که منظور مسیح این هم نبوده است. در آیات بعدی مسیح چیزی دربارۀ زندگی و مرگ خودش نمی گوید که آن را به عنوان کامل کردن شریعت بتوانیم در نظر بگیریم. بلکه بلافاصله در جملۀ بعدی می گوید که شریعت حداقل تا آسمان و زمین بر جای هستند هیچ حرف و نقطه ای از تورات از بین نخواهد رفت «تا همۀ آن تحقق یابد» و اینها از مسئله مرگ مسیح بر روی صلیب بسیار دور هستند. مسیح بعد از آن اعلام کرد که رفتار مردم نسبت به شریعت حتی بر جایگاه آنها در آسمان هم مؤثر است (آیۀ 19)، و اینکه مردم باید از شریعت حتی بهتر از کاتبان و فریسیان اطاعت کنند ، در غیر این صورت وارد ملکوت آسمان نخواهند شد (آیۀ 20).

واضح است که مسیح بعلاوۀ تکمیل پیشگویی های مربوط به نجات دهنده، الگوها، و سایۀ شریعت، و انجام واجبات شریعت از جانب ما، به اینکه مخاطبینش فرامین شریعت را حفظ کنند و آنچه پیامبران گفته اند عمل کنند هم فکر می کرد. در یک معنا، مسیح شریعت را با آشکار کردن نیت خداوند درآن، توضیح و تأیید آن، کامل می کرد و آنچه را که مخاطبینش متوجه نمی شدند توضیح می داد.2 کلمۀ یونانی که در آیۀ 17 به «تکمیل کردن» ترجمه شده، در عهد جدید به کامل کردن، تمام کردن، پر کردن و تماماً به انجام رسانیدن هم ترجمه شده است. مسیح می خواست دقیقاً همین کار را بکند در چهار جملۀ بعدی این کار را آغاز می کند.

خیر! مسیح نیامد که شریعت و انبیاء را منسوخ کند، بلکه آمد تا آنها را کامل کند، یعنی «آنها را به کمال پُر کند». زمانی که این بخش از موعظۀ سر کوه را تعلیم می دهم، اغلب به حضار لیوان آبی که نیمه پر است نشان می دهم، به عنوان مثالی از مکاشفه ای که خداوند در شریعت و توسط انبیاء داده است. مسیح نیامد که شریعت و نوشته های رسولان را منسوخ کند (زمانی که این را می گویم طوری رفتار می کنم که انگار می خواهم لیوان نیمه پُر را دور بریزم). بلکه او می خواست شریعت و انبیاء را تکمیل کند (در این زمان من بطری آب را بر می دام و لیوان را تا آخر پر می کنم). این کار کمک می کند که مردم متوجه منظور مسیح بشوند.

اهمیت حفظ شریعت (The Importance of Keeping the Law)

مسیح در رابطه با حفظ فرامین شریعت و انبیاء نمی توانست منظور خود را با تاکید بیشتری بگوید. او انتظار داشت که حواریونش از او اطاعت کنند زیرا این فرامین بسیار با اهمیت بودند. در واقع، میزان پایبندی آنها به این فرامین جایگاه آنها را در آسمان مشخص می کرد: «پس اگر کسی از کوچکترین حکم آن (شریعت) سرپیچی کند و به دیگران نیز تعلیم دهد که چنین کنند، او در ملکوت آسمان از همه کوچکتر خواهد بود. اما هر که احکام خدا را اطاعت نماید و دیگران را نیز تشویق به اطاعت کند، در ملکوت آسمان بزرگ خواهد بود» (19:5).

بعد به آیۀ 20 می رسیم: «این را نیز بگویم که تا شما از علما و پیشوایان دین یهود بهتر نشوید، محال است بتوانید وارد ملکوت آسمان شوید

توجه کنید که این ایدۀ تازه ای نیست بلکه سخنی است که توسط حروف رابطِ این را نیز به آیات قبلی ارتباط دارد. حفظ فرامین چقدر اهمیت دارد؟ شخص باید آنها را بهتر از کاتبان و فریسیان حفظ کند تا به ملکوت آسمان وارد شود. بازهم مسیح منظور و هدف اصلی خود را بیان می‌کند تنها افراد مقدس وارث ملکوت خداوند خواهند شد.

خادم شاگردساز برای اینکه در تناقض با مسیح نباشد، هیچ گاه به کسی که دادگریش از کاتبان و فریسیان بیشتر نباشد، اطمینان داشتن نجات را نمی دهد.

مسیح از چه نوع عدالتی صحبت می کرد؟

(?Of What Kind of Righteousness Was Jesus Speaking)

زمانی که مسیح گفت عدالت ما باید از عدالت کاتبان و فریسی ها پیشی بگیرد، آیا به جایگاه قانونی عدالت اشاره نمی‌کرد که مجاناً به ما نسبت داده می شود؟ خیر، منظور او این نبود و دلیل خوبی برای ردِ این مطلب وجود دارد. اول، چنین برداشتی در متن کلام نمی گنجد. قبل و بعد از این گفته (و در کلِ موعظۀ سر کوه)، مسیح در رابطه با حفظ فرامین صحبت می کرد که همان زندگی عادلانه است. بدیهی ترین برداشت از سخنان او این است که ما می بایست عادل تر از کاتبان و فریسی ها زندگی کنیم. چقدر نامعقول و ناپسند است که فکر کنیم مسیح جایگاهی را به کاتبان و فریسیان نسبت دهد که به حواریون خود نداد. چقدر احمقانه است که تصور کنیم که مسیح کاتبان و فریسیان را برای ارتکاب گناهانی محکوم کند در حالی که حواریون خود را به دلیل این که «دعای رستگاری» را خوانده بودند، برای ارتکاب همان گناهان محکوم نکند.3

مشکل ما این است که نمی خواهیم معنای واضح و آشکار این آیه را قبول کنیم، چرا که برایمان مانند افراط در مراعات قانون به نظر می آید. اما مشکل اصلی ما این است که رابطۀ جدانشدنی میان عدالتِ منسوب شده و عدالت عملی را نمی فهمیم. اما یوحنا این رابطه را دریافته بود. او نوشت: «فرزندان عزیزم، مراقب باشید کسی شما را در این مورد فریب ندهد: هر که اعمال نیک و راست انجام می دهد، به این علت است که درستکار و نیک است، همانگونه که مسیح نیک و درستکار بود» (اول یوحنا 7:3). ما همچنین رابطۀ میان تولد تازه و عدالت عملی را نمی دانیم اما یوحنا این را هم می‌دانست: «…پس این را نیز بدانید که هر که نیکی می کند، فرزند خداست» (اول یوحنا 29:2).

مسیح می توانست به سخنان خود در 20:5 اینها را هم بیافزاید، «و اگر توبه کنید و به واقع دوباره متولد شوید و از طریق ایمان عملی هدیۀ مرا که عدالت است دریافت کنید، با قدرت روح من که در شما ساکن است همکاری خواهید کرد، و عدالت عملی شما از عدالت کاتبان و فریسیان بیشتر خواهد شد

چطور مقدس تر از کاتبان و فریسیان باشیم؟

(?How to be Holier than the Scribes and Pharisees)

سؤالی که در واکنش به گفته های مسیح در 20:5 طبیعتاً به ذهن خطور می کند، این است: فریسی ها و کاتبان دقیقاً چقدر دادگر و عادل بودند؟ پاسخ این است: نه زیاد.

در زمانی دیگر مسیح اینگونه به آنها اشاره می کند «وای بحال شما ای علمای دینی و فریسیان ریاکار! شما مانند قبرهای سفید شده ای هستید که ظاهری زیبا دارند اما داخل آن پر است از استخوانهای مردگان و کثافات!» (متی 27:23). این آیه نشان می دهد که آنها در ظاهر دادگر اما باطناً شریر بودند. آنها بخوبی متن شریعت موسی حفظ می کردند اما روح آن را نادیده گرفته بودند، و اغلب با پیچ و تاب دادن و حتی تغییر فرمان خداوند خود را توجیه می کردند.

این عیب اصلی فریسی ها و کاتبان در حقیقت مسئله ایست که مسیح در باقی موعظۀ سر کوه به آن پرداخته است. او تعدادی از فرامین شناخته شدۀ خداوند را نقل و تفاوت میان حفظ متن و روح هر فرمان را آشکار کرد. در انجام این کار او به مراتب تعالیم غلط و ریاکاری فریسی ها و کاتبان را فاش کرد، و انتظارات واقعی اش را از حواریون خود به طور آشکار عنوان کرد.

مسیح هر مثالی را با این کلمات آغاز کرد، «شما شنیده ایداو با مردمی صحبت می کرد که شاید هرگز عهد قدیم را نخوانده بودند بلکه آن را از فریسی ها و کاتبان در کنیسه ها شنیده بودند. به راحتی می توان گفت که شاید مخاطبین او تمام زندگیشان را تحت تعالیم نادرست گذرانده بودند چرا که آنها نظریات پیچ و تاب داده شدۀ کاتبان و فریسیان را دربارۀ کلام خداوند می شنیدند و زندگی کفر آمیز آنها را مشاهده می کردند.

بر خلاف کاتبان و فریسیان یکدیگر را دوست بدارید

(Love Each Other, Unlike the Scribes and Pharisees)

مسیح با استفاده از فرمان ششم به عنوان مرجع، تعلیم خود به حواریونش را در رابطه با انتظارات خداوند از آنها آغاز کرد، و در عین حال ریاکاری فریسی ها و کاتبان را فاش کرد.

گفته شده است که هر کس مرتکب قتل شود، محکوم به مرگ می باشد. اما من می‌گویم که حتی اگر نسبت به برادر خود خشمگین شوی و بر او فریاد بزنی، باید تو را محاکمه کرد؛ و اگر برادر خود را «ابله» خطاب کنی، باید تو را به دادگاه برد؛ و اگر به دوستت ناسزا گویی، سزایت آتش جهنم می‌باشد (متی 21:5-22).

اول، توجه کنید که مسیح دربارۀ چیزی هشدار می دهد که ممکن بود شخص را به سمت دوزخ ببرد. منظور اصلی او همین بودتنها مقدسان وارث ملکوت خداوند خواهند شد.

فریسی ها و کاتبان با ذکر فرمان ششم که وضوحاً هشدار می دهد که قتل سبب محاکمه شدن شخص در دادگاه خواهد شد، علیه قتل موعظه می کردند.

اما مسیح می خواست حواریونش چیزی را بدانند که به نظر نمی رسید فریسیان و کاتبان قادر به تشخیص آن باشندتخلفات کوچکتری نیز وجود داشت که می توانست افراد را به محکمه که قاعدتاً محکمۀ خداوند است، بکشاند. از آنجاییکه بسیار مهم است که یکدیگر را دوست بداریم (دومین فرمان بزرگ)، زمانی که از دست برادر خود خشمگین می شویم، باید خود را در دادگاه خداوند گناهکار به حساب بیاوریم. اگر خشم خود را با سخنان نامهربانانه به زبان بیاوریم، گناه ما حتی بزرگتر می شود، و باید خود را در عالی ترین دادگاه خداوند گناهکار بدانیم. و اگر پا را فراتر نهیم، و با تهمت برادر خود را مورد نفرت قرار دهیم، آنقدر گناهکار هستیم که به دوزخ افکنده شویم!4 این مسئله کاملاً جدی است!

رابطۀ ما با خداوند توسط رابطۀ ما با برادرانمان سنجیده می شود. اگر از برادری نفرت داریم، این نفرت نشان می دهد که ما دارای زندگی جاودان نیستیم. یوحنا نوشت:

هر که از برادر خود تنفر داشته باشد، در‌واقع قاتل است؛ و می دانید که هر کس قصد قتل کسی را داشته باشد، هرگز به زندگی ابدی دست نخواهد یافت (اول یوحنا 15:3).

اگر کسی ادعا می‌کند که خدا را دوست دارد، اما از همنوع خود متنفر است، دروغ می گوید؛ چون اگر کسی نتواند همنوعی را که می بیند، دوست داشته باشد، چگونه می‌تواند خدایی را که ندیده است دوست بدارد؟ (اول یوحنا 20:4)

چقدر مهم است که ما یکدیگر را دوست بداریم، و چنانچه مسیح فرمان داد برای آشتی قدم برداریم زمانی که یکدیگر را رنجانده ایم (متی 15:18-17 را ببینید). مسیح اینگونه ادامه داد:

پس اگر نذری داری و می‌خواهی گوسفندی در خانۀ خدا قربانی کنی، و همان لحظه بیادت آید که دوستت از تو رنجیده است، گوسفند را همانجا نزد قربانگاه رها کن و اول برو از دوستت عذر خواهی نما و با او آشتی کن؛ آنگاه بیا و نذرت را به خدا تقدیم کن (متی 23:5-24).

تمام این مطالب برای گفتن این مسئله است که اگر رابطه مان با برادرمان خوب نیست پس رابطۀ ما با خداوند هم درست نیست. گناه فریسی ها این بود که چیزی را که اهمیت کمی داشت بزرگ جلوه می دادند و چیزی را که اهمیت زیادی داشت کوچک جلوه می دادند، چنانچه مسیح گفت «پشه را از صافی می گذرانند و شتر را می بلعند» (متی 23:23-24). آنها اهمیت ده یک و قربانی دادن را بیان می کردند، ولی مسئله ای را که بسیار مهم تر بود، دومین فرمان بزرگ را که همان دوست داشتن یکدیگر بود نادیده می گرفتند. چقدر ریاکارانه است که قربانی را به قربانگاه ببریم تا عشق خود را نسبت به خداوند نشان دهیم اما دومین فرمان بزرگ را رعایت نکنیم! این همان چیزی بود که مسیح درباره اش هشدار می داد.

دربارۀ سختی دادگاه خداوند مسیح باز هم ادامه داد:

هر گاه کسی از تو شکایت کند و تو را به دادگاه ببرد، کوشش کن پیش از آنکه به دادگاه برسید و قاضی تو را به زندان بیندازد، با شاکی صلح کنی؛ و گر نه، در زندان خواهی ماند و تا دینار آخر را نپرداخته باشی، بیرون نخواهی آمد (متی 25:5-26).

بهترین کار این است که تا جایی که ممکن است با برادرانمان در صلح و آشتی زندگی کنیم و دور از محکمۀ خداوند باشیم. اگر برادر یا خواهری نسبت به ما خشمگین است و در «راه دادگاه» یعنی در این زندگی، ما لجوجانه قدمی برای آشتی برنداریم، در برابر خداوند خواهیم ایستاد و مسلماً پشیمان خواهیم شد. آنچه مسیح در اینجا گفت بسیار شبیه به هشدارهایی است که او در رابطه با هر نوع تقلید از خادمی که در متی 23:18-35 ذکر شده بود، داده است. قرض خادمی که بخشیده شده بود اما برادر خود را که به او مقروض بود نبخشید، دوباره به حساب او گذاشته شد و به دژخیمان سپرده شد «و تا دینار آخر قرضش را نپرداخته، آزادش نکنند» (متی 34:18). همچنین در اینجا نیز مسیح به ما هشدار می دهد که دوست نداشتن برادر خود، آنچنان که خداوند انتظار دارد، عواقب وخیمی دارد.

برخلاف کاتبان و فریسیان در مسائل جنسی پاک باشید

(Be Sexually Pure, Unlike the Scribes and Pharisees)

فرمان هفتم دربارۀ مثال دومی بود که چطور فریسی ها و کاتبان متن شریعت را حفظ می کردند ولی روح آن را نادیده می گرفتند.مسیح از حواریون خود انتظار داشت که از لحاظ جنسی پاک تر از فریسی ها و کاتبان باشند.

گفته شده است که زنا مکن. ولی من می‌گویم که اگر حتی با نظر شهوت آلود به زنی نگاه کنی، همان لحظه در دل خود با او زنا کرده‌ای. پس اگر چشمی که برایت اینقدر عزیز است، باعث می‌شود گناه کنی، آن را از حدقه در آور و دور افکن. بهتر است بدنت ناقص باشد، تا این که تمام وجودت به جهنم بیفتد. و اگر دست راستت باعث می‌شود گناه کنی، آن را ببر و دور بینداز. بهتر است یک دست داشته باشی، تا اینکه با دو دست به جهنم بروی (متی 27:5-30).

باز هم توجه داشته باشید که مسیح همچنان منظور اصلی خود را ادامه می دهدتنها مقدسان وارث ملکوت خداوند خواهند بود. او باز هم دربارۀ دوزخ هشدار داد و اینکه انسان چه باید بکند تا از دوزخ دور بماند.

فریسی ها و کاتبان نمی توانستند فرمان هفتم را نادیده بگیرند، بنابراین با وفادار ماندن نسبت به همسرانشان ظاهراً از آن اطاعت می کردند. با این وجود در خیال خود با زنان دیگر رابطۀ جنسی برقرار می کردند. آنها در ذهن خود زنانی را که در بازارها می دیدند، برهنه تصور می کردند. آنها باطناً زناکار بودند و از روح فرمان هفتم تجاوز می کردند. چه بسیار کسانی که در کلیساهای امروز همین کار را انجام می دهند!

مسلماً خداوند می خواهد که مردم از لحاظ جنسی پاک و درست باشند. واضح است که اگر درست نیست با زن همسایه رابطۀ جنسی داشت، فکر کردن دربارۀ داشتن رابطۀ جنسی هم با او درست نیست. مسیح نمی خواست قانونی سخت تر به آنچه درشریعت موسی گفته شده اضافه کند. فرمان دهم به طور آشکار شهوت را منع می کند: «به زن همسایه ات طمع نکن» (خروج 17:20).

یقیناً در میان مخاطبین مسیح کسانی بودند که ملزم شدند. آنها باید چه می کردند؟ چنانچه مسیح آموزش داد آنها باید فوراً توبه می کردند. آنهایی که شهوت ران بودند، به هر قیمتی باید توبه می کردند زیراکسی که شهوت رانی می کند به دوزخ افکنده خواهد شد.

البته هیچ انسان منطقی فکر نمی کند که منظور مسیح این بوده که افراد شهوت ران باید چشم و دست خود را از بدن خود جدا کنند. انسان شهوت رانی که یک چشم خود را بیرون می افکند تبدیل می شود به شهوت رانِ یک چشم! مسیح می خواست بر اهمیت اطاعت از روح فرمان هفتم تاکید کند. حیات جاوید به آن بستگی داشت.

در پی این مثال مسیح،خادم شاگردساز به شاگردان خود پند می دهد که هر آنچه را که سبب لغزششان می شود از خود دور کنند. اگر تلویزیون ماهواره ای است که سبب لغزش می شود باید قطع شود. اگر تلویزیون معمولی است، باید از آنجا بیرون برده شود. اگر بخشی از مجله است باید حذف شود. اگر اینترنت است باید قطع شود. اگر پنجره است باید بسته شود. هیچ کدام از اینها ارزش زندگی ابدی در دوزخ را ندارند و از آنجایی که خادم شاگردساز مردم خود را دوست می دارد، حقیقت را به آنها گفته و آنها را آگاه خواهد کرد، همان کاری که مسیح هم انجام داد.

طریق دیگر ارتکاب زنا (Another Way to Commit Adultery)

مثال بعدی مسیح بسیار مربوط به آن مثالی است که کمی قبل بررسی کردیم، و شاید به همین دلیل بعد از آن ذکر شده است. در واقع باید آن را به عنوان تشریح جزئیات و نه موضوعی جدید در نظر گرفت. موضوع مطلب «کار دیگر فریسی ها که برابر با زنا بود

گفته شده است: اگر کسی می‌خواهد از دست زنش خلاص شود، کافی است طلاقنامه ای بنویسد و به او بدهد. اما من می‌گویم هر که زن خود را بدون اینکه خیانتی از او دیده باشد، طلاق دهد و آن زن دوباره شوهر کند، آن مرد مقصر است زیرا باعث شده زنش زنا کند؛ و مردی نیز که با این زن ازدواج کرده، زناکار است (متی 31:5-32).

این مثالی است از اینکه چطور کاتبان و فریسی ها قانون خداوند را پیچ و تاب می دادند تا زندگی پر گناه خود را با آن تطبیق دهند.

بیایید یک فریسی را در دوران مسیح تصور کنیم. در همسایگی او زنی جذاب زندگی می کند که این مرد نسبت به او احساس شهوت می کند. هر روز که این زن را می‌بیند با او لاس می زند. زن نیز به او کشش نشان می‌دهد و شهوت مرد نسبت به او روز به روز بیشتر می شود. دوست دارد که او را بدون لباس ببیند و در خیال خود رابطۀ جنسی با او را تصور می کند. آه! اگر می توانست فقط او را به دست آورد!

اما این مرد مشکلی دارد. او متأهل است و دینش او را از زنا بازداشته است. او نمی خواهد فرمان هفتم را زیر پا بگذارد (اگرچه او در واقع هر بار که شهوت رانی کرده است، این فرمان را هم زیر پا گذاشته است). حالا چه کار می تواند بکند؟

راه حلی وجود دارد! اگر همسر کنونی خود را طلاق دهد می تواند با معشوقی که در ذهن دارد ازدواج کند! اما آیا طلاق مشروع است؟ یک فریسی دیگر در پاسخ به این سوال یقیناً می گوید بله! نوشته ای در کتاب مقدس برای تأئید کار او وجود دارد! تثنیه 1:24 دربارۀ دادن طلاق نامه به همسر زمانی که او را طلاق می دهید چیزهایی می گوید. طلاق باید تحت شرایط خاصی قانونی باشد! اما چه شرایطی؟ او دقیقاً آنچه خداوند می گوید را می خواند:

اگر مردی پس از ازدواج با زنی، به عللی از او راضی نباشد، و طلاقنامه ای نوشته‌، بدستش‌ دهد، و او را رها سازد… (تثنیه1:24).

پس او می تواند همسرش را طلاق دهد اگر چیزی ناشایست در او بیابد! و این مرد یافته است! همسر او به جذابیت زنی که در خیابان می بیند نیست! (این مثال بعیدی نیست. بر طبق رابی هالِل، که معروف ترین تعالیم را دربارۀ طلاق در زمان مسیح داشت، مرد در صورتی که زنی زیباتر از همسر خود پیدا کند می تواند او را قانوناً طلاق دهد، زیرا این مسئله همسر او را در نظر او «شرم آور» می کند. از تعالیم او به این مورد می توان اشاره کرد که مرد می تواند همسر خود را به دلیل ریختن نمک زیاد در غذا یا صحبت با مرد دیگری، یا پسر نزاییدن طلاق دهد.)

بنابراین فریسی شهوت ران ما به طور قانونی همسر خود را با دادن یک سند رسمی طلاق می دهد و سریعاً با زن رویاهایش ازدواج می کند. و همۀ اینها بدون ایجاب ذره ای گناه انجام می شود، زیرا از قانون خداوند پیروی شده است!

دیدگاهی متفاوت (A Different View)

البته خداوند مسائل را طور دیگری می بیند. او هیچ گاه به صراحت نمی گوید «نا رضایتی» که در تثنیه 1:24-4 ذکر شده چه بود یا اینکه دلیل قابل قبولی برای طلاق است یا خیر. در حقیقت این متن چیزی دربارۀ اینکه چه زمانی طلاق قانونی یا غیر قانونی است، نمی گوید، بلکه تنها دربارۀ این مطلب است که زنی که از همسر خود طلاق گرفته و دوباره ازدواج کرده و از همسر دوم خود هم طلاق گرفته است، نمی تواند با همسر اول خود ازدواج کند. اگر بگوییم بر حسب این آیات، در نظر خداوند یک نوع «نا رضایتی» وجود دارد که طلاق را قانونی می کند در واقع القاء معنا به متن است.

به هر حال، از نظر خداوند، مردی که من برایتان تصویر کردم تفاوتی با شخص زناکار ندارد. این مرد فرمان هفتم را زیر پا گذاشته است. در حقیقت او از یک زناکار معمولی هم گناهکارتر است، زیرا او «دوبار زنا کرده است». می پرسید چرا؟ اولاً او خود مرتکب زنا شده است. مسیح سپس گفت، «هر کس زن خود را به هر علتی بغیر از علت زنا طلاق دهد و با زن دیگری ازدواج کند، زناکار محسوب می شود» (متی 9:19).

ثانیاً از آنجایی که همسر سابق او برای ادامۀ زندگی باید به دنبال شوهر دیگری باشد، در نگاه خداوند این فریسی کاری کرده است که همسرش هم مجبور به داشتن رابطۀ جنسی با شخص دیگری باشد. بنابراین، او موجبات زنای همسر خود را فراهم می کند.5 مسیح گفت، «هرکه زن خود را بدون اینکه خیانتی از او دیده باشد، طلاق دهد و آن زن دوباره شوهر کند، آن مرد مقصر است زیرا باعث شده زنش زنا کند» (متی 32:5، همراه با تأکید).

حتی ممکن است مسیح فریسی شهوت ران ما را به «زنای سه گانه» متهم کند اگر گفتۀ او، «و مردی نیز که با این زن ازدواج کرده، زناکار است» (متی 32:5)، به این معنا باشد که خداوند این فریسی را مسئول گناه شوهر جدید زن طلاق داده اش بداند.6

در روزگار مسیح این مسئله بسیار داغ بود، چنانچه در جایی دیگر می خوانیم که چند فریسی از مسیح پرسیدند «آیا شما اجازه می‌دهید مرد زن خود را طلاق دهد؟» (متی 3:19). سوال آنها آنچه را که در ذهنشان هست آشکار کرد. واضح است که حداقل برخی از آنها می خواستند باور کنند که طلاق به دلایلی مشروع است.

همچنین باید اضافه کنم که چقدر باعث تأسف است که برخی مسیحیان همین نوشته های کتاب مقدس را بر می درند، آنها را به غلط تعبیر می کنند و با آنها فرزندان خدا را به زنجیر می کشند. مسیح دربارۀ مسیحی صحبت نمی کرد که زمانی که نجات نیافته بود طلاق گرفته بود و بعد از یافتن زوجی مناسب که عاشق مسیح است با آن شخص ازدواج می کند. این کار به معنای زنا نیست. اگر منظور مسیح این بود باید انجیل را تغییر دهیم زیرا دیگر بخششی برای گناه گناهکاران ایجاد نمی کند. از اکنون باید اینطور موعظه کنیم «مسیح به خاطر شما مرد و اگر توبه کنید و به او ایمان بیاورید تمام گناهانتان بخشیده خواهد شد. اگر طلاق گرفته اید به هیچ عنوان ازدواج نکنید چرا که با ازدواج در زنا خواهید زیست و بر طبق انجیل زناکار به دوزخ افکنده می شود. همچنین اگر طلاق گرفته و دوباره ازدواج کرده اید، قبل از اینکه به سوی مسیح بیایید باید گناه دیگری مرتکب شوید و از همسر فعلی خود طلاق بگیرید. در غیر این صورت شما به زندگی در زنا ادامه خواهید داد و زناکاران رستگار نخواهند شد7 آیا پیام انجیل این است؟8

برخلاف کاتبان و فریسیان صادق باشید

(Be Honest, Unlike the Scribes and Pharisees)

سومین مثال مسیح از رفتار نادرست و کاربرد نادرست آیات کتاب مقدس توسط فریسی ها و کاتبان مربوط به فرمان خداوند دربارۀ گفتن حقیقت است. فریسی ها و کاتبان روشی بسیار خلاقانه برای دروغ گفتن ایجاد کرده بودند. ما از متی 16:23-22 متوجه می شویم که اگر به معبد، قربانگاه یا آسمان سوگند می خوردند خود را ملزم به حفظ نذر و پیمان خود نمی دانستند. اما اگر به طلای درون معبد، قربانی درون قربانگاه، و یا خداوند آسمانها سوگند می خوردند، ملزم به حفظ آن و عمل به آن بودند! این کار آنها مثل این بود که کودکی مجبور به راست گفتن نیست اگر انگشت هایش را پشت سرش گره کرده باشد. مسیح انتظار دارد که حواریونش حقیقت را بگویند.

باز گفته شده که قسم دروغ نخور و هر گاه به نام خدا قسم یاد کنی، آن را وفا کن. اما من می گویم: هیچ‌گاه قسم نخور، نه به آسمان که تخت خداست، و نه به زمین که پای انداز اوست، و نه به اورشلیم که شهر آن پادشاه بزرگ است؛ به هیچیک از اینها سوگند یاد نکن. به سر خود نیز قسم نخور، زیرا قادر نیستی مویی را سفید یا سیاه گردانی. فقط بگو: «بلی» یا «نه». همین کافی است. اما اگر برای سخنی که می گویی، قسم بخوری، نشان می‌دهی که نیرنگی در کار است (متی 33:5-37).

فرمان اصلی خداوند دربارۀ نذر و پیمان چیزی در مورد سوگن خوردن به چیز دیگری نمی گوید. خداوند از مردمش می خواست که همیشه راست گو باشند، پس هرگز نیازی به سوگند خوردن وجود نداشت.

پیمان بستن کار بدی نیست چرا که برابر با همان نذر یا عهد بستن است. در حقیقت پیمان بستن برای اطاعت از خداوند بسیار هم خوب است. نجات با پیمان پیروی از مسیح آغاز می شود. اما زمانی که مردم قسم می خورند تا دیگران را متقاعد کنند که راست می گویند، در واقع آشکارا اعتراف می کنند که معمولاًدروغ می گویند. کسانی که همیشه راست می گویند نیازی به قسم خوردن ندارند. با این وجود امروزه کلیساها پر از انسانهای دروغگو است، و رهبران اغلب در حیله و فریب پیشوا هستند.

خادم شاگردساز نمونه ای از راست گویی در مقابل مردم ایجاد می کند و به پیروان خود می آموزد که همیشه حقیقت گویی پیشه کنند. او می داند که یوحنا اخطار داده است که دروغگویان در دریاچۀ آتش و گوگرد افکنده خواهند شد (مکاشفه 8:21).

انتقام نگیرید، کاری که کاتبان و فریسیان انجام می دهند

(Don’t Take Revenge, as do the Scribes and Pharisees)

مورد بعدی در فهرست نارضایتی های مسیح انحراف فریسی ها از یکی از معروف ترین آیات موجود در عهد عتیق بود. قبلاً این آیات را در فصل مربوط به تفسیر بر اساس انجیل بررسی کرده ایم.

گفته شده که اگر کسی چشم دیگری را کور کند، باید چشم او را کور کرد و اگر دندان کسی را بشکند، باید دندانش را شکست. اما من می‌گویم که اگر کسی به تو زور گوید، با او مقاومت نکن؛ حتی اگر به گونۀ راست تو سیلی زند، گونۀ دیگرت را نیز پیش ببر تا به آن نیز سیلی بزند. اگر کسی تو را به دادگاه بکشاند تا پیراهنت را بگیرد، عبای خود را نیز به او ببخش. اگر یک سرباز رومی به تو دستور دهد که باری را به مسافت یک میل حمل کنی، تو دو میل حمل کن. اگر کسی از تو چیزی خواست، به او بده؛ و اگر از تو قرض خواست، او را دست خالی روانه نکن (متی 38:5-42).

بر طبق شریعت موسی زمانی که شخصی به دلیل ضرب و جرح کسی به محکمه برده می شود، مجازات او باید برابر با جرمی که مرتکب شده است باشد. اگر دندان کسی را شکست باید دندان او نیز شکسته شود. این فرمان برای اطمینان از این صادر شد که در محکمه ها برای جرائم بزرگ عدالت اجرا خواهد شد. خداوند نظام محکمه ها و قضات را تحت شریعت ایجاد کرده بود تا از جرم و خلاف جلوگیری و عدالت را برقرار کند، و انتقام گرفتن را فرو بنشاند. خداوند فرمان داد که قضات بی طرف و در داوری خود عادل باشند. آنها باید «چشم را به عوض چشم و دندان را به عوض دندان» تعین می کردند. اما این عبارت و فرمان همیشه در متونی که راجع به عدالت در محکمه ها هستند یافت می شود.

اما فریسی ها و کاتبان این فرمان را هم پیچ و تاب داده بودند به طوری که انتقام گرفتن برایشان تبدیل به عملی مقدس شده بود. بنظر می‌رسد که در فلسفۀ آنها جایی برای ذره ای صبر و تحمل وجود نداشت وحتی برای کوچکترین آسیبی که می دیدند انتقام می گرفتند.

اما خداوند همیشه از مردم خود انتظارات بیشتری داشته است. انتقام چیزی است که او به صراحت ممنوع کرده بود (تثنیه 35:32 را ببیند). عهد عتیق به مردم آموزش می دهد که با دشمنان خود مهربان باشند (خروج 4:23-5؛ امثال 21:25-22 را ببینید). مسیح هم این موضوع را تأکید کرد زیرا به حواریون خود گفت روی دیگر خود را به طرف شخصی که سیلی می زند بازگردانند و با شخص بدکاری که آنها را مجبور می کند یک میل راه بروند، دو میل با او بروند. خدا از ما می خواهد زمانی که کسی به ما بدی می کند بخشنده باشیم و در واکنش به او خوبی کنیم.

اما آیا مسیح از ما توقع دارد که اجازه دهیم از ما سوء استفاده کنند و زندگی ما را به تباهی بکشند؟ آیا اشتباه است بی ایمانی را به دلیل کار غیر قانونی که بر علیه ما انجام داده به دادگاه بکشیم؟ خیر. مسیح دربارۀ برقراری عدالت در دادگاه صحبت نمی کرد بلکه منظور او از گفتن آن مطالب این بود که مردم برای اختلافات کوچک انتقام شخصی نباید بگیرند. توجه کنید که مسیح نگفت ما باید گردنمان را در اختیار کسی قرار دهیم که قبلاً از پشت به ما خنجر زده است. او نگفت که باید خانه مان را به کسی بدهیم که ماشینمان را می خواهد به زور از ما بگیرد. مسیح تنها از ما خواست زمانی که با آسیب های جزئی روزمره مواجه می شویم و در مقابله با انسانهای خودخواه دچار مشکل می شویم از خود بخشش و بردباری نشان دهیم. او می خواهد که ما مهربان تر از آنچه افراد خود خواه انتظار دارند، باشیم. فریسی ها و کاتبان به این معیار نزدیک نبودند.

چرا بسیاری از کسانی که ادعای مسیحیت دارند آسان دلخور می شوند؟ چرا با مسائلی که بارها جزئی تر از خوردن سیلی به صورت هستند از اطرافیان خود می رنجند؟ آیا این افراد نجات یافته هستند؟ خادم شاگرد ساز نمونه ای از کسی است که گونۀ دیگر خود را به طرف شخصی که سیلی می زند بازمی گرداند و به پیروان خود نیز می آموزد که چنین کنند.

از دشمنان خود متنفر نباشید، چنانچه کاتبان و فریسیان هستند

(Don’t Hate Your Enemies, as do the Scribes and Pharisees)

در نهایت، مسیح یکی دیگر از فرامین خداوند را که فریسی ها و کاتبان تغییر داده بودند تا متناسب با قلب پر کینه شان شود، نام برد.

شنیده اید که می‌گویند با دوستان خود دوست باش، و با دشمنانت دشمن؟ اما من می‌گویم که دشمنان خود را دوست بدارید، و هر که شما را لعنت کند، برای او دعای برکت کنید؛ به آنانی که از شما نفرت دارند، نیکی کنید، و برای آنانی که به شما ناسزا می‌گویند و شما را آزار می دهند، دعای خیر نمایید. اگر چنین کنید، فرزندان راستین پدر آسمانی خود خواهید بود، زیرا او آفتاب خود را بر همه می تاباند، چه بر خوبان، چه بر بدان؛ باران خود را نیز بر نیکوکاران و ظالمان می باراند. اگر فقط آنانی را که شما را دوست می دارند، محبت کنید، چه برتری بر مردمان پست دارید، زیرا ایشان نیز چنین می کنند. اگر فقط با دوستان خود دوستی کنید، با کافران چه فرقی دارید، زیرا اینان نیز چنین می کنند. پس شما کامل باشید، همانگونه که پدر آسمانی شما کامل است (متی 43:5-48).

در عهد عتیق خداوند گفت، «همسایۀ خود را چون جان خویش دوست بدارید» (لاویان 18:19)، اما فریسی ها و کاتبان به راحتی همسایه را تنها کسانی می دانستند که آنها را دوست دارند. باقی همه دشمن بودند و چون خداوند گفته بود تنها همسایۀ خود را دوست بدارید، پس تنفر از دشمنان باید مجاز باشد. از نظر مسیح چنین چیزی خواست خدا نیست.

مسیح بعدها در داستان سامری نیکو تعلیم می دهد که باید تصور کنیم همه همسایۀ ما هستند.9 خداوند از ما می خواهد که همه را، حتی دشمنان خود را دوست بداریم. این چیزی است که خداوند از فرزندان خود می خواهد و خود او هم چنین احساسی نسبت به همه دارد. او خورشید و باران را که سبب رشد گیاهان هستند برای همه، چه خوب و چه بد می فرستد. اگر ما هم چنین کاری بکنیم معلوم می شود که «فرزندان پدر آسمانی هستیم» (متی 45:5). کسانی که واقعاً دوباره متولد شده اند مانند پدر آسمانی خود رفتار می کنند.

عشقی که خداوند انتظار دارد نسبت به دشمنان خود نشان دهیم برای تایید شرارت آنها نیست. خداوند نمی خواهد که ما نسبت به کسانی که مخالف ما هستند در قلب خود احساس علاقه بپرورانیم. او از ما نمی خواهد بدروغ بگوییم که دشمنان ما انسانهای فوقالعاده ای هستند. اما توقع دارد که در مقابل آنها مهربان باشیم و حداقل با سلام کردن و دعا برای آنها رفتار خوبی با آنها داشته باشیم.

توجه کنید که در اینجا مسیح باز هم منظور اصلی خود را بیان می کندتنها مقدسان وارث ملکوت خداوند خواهند شد. او به حواریون خود گفت اگر تنها کسانی را دوست بدارند که آنها را دوست دارند، از کافران و باجگیران بهتر نیستند، دو گروهی که هر یهودی می دانست که قطعاً در طریق دوزخ بودند. این روش دیگری بود برای گفتن اینکه اگر تنها دوستداران خود را دوست بدارند به دوزخ خواهند رفت.

برخلاف کاتبان و فریسیان، کارهای خوب بر اساس نیت خوب انجام دهید

(Do Good for the Right Motives, Unlike the Scribes and Pharisees)

مسیح از حواریون خود نه تنها انتظار دارد که مقدس باشند، بلکه قدوسیتشان باید به دلایل درست باشد. اگر اطاعت کسی انگیزه و نیتی نادرست داشته باشد، این احتمال وجود دارد که فرامین خداوند را اطاعت کند ولی خداوند از او ناخشنود باشد. مسیح فریسی ها و کاتبان را مورد اعتراض قرار داد چرا که آنها تمام اعمال نیک خود را تنها برای تحت تأثیر قرار دادن دیگران انجام می دادند (متی 5:23 را ببینید). او انتظار دارد که حواریونش با دیگران فرق داشته باشند.

مراقب باشید که اعمال نیک خود را در انظار مردم انجام ندهید، تا شما را ببینید و تحسین کنند، زیرا در اینصورت نزد پدر آسمانی تان اجری نخواهید داشت. هر گاه به فقیری کمک می کنی، در هر محفلی در بارۀ کار نیک خود سخن سر نده، چون به این ترتیب، اجری را که می بایست از خدا بگیری، از مردم گرفته ای. اما وقتی به کسی صدقه ای می‌دهی، نگذار حتی دست چپت از کاری که دست راستت می کند، آگاه شود، تا نیکویی تو در نهان باشد. آنگاه پدر آسمانی که امور نهان را می بیند، تو را اجر خواهد داد (متی 1:6-4).

مسیح توقع داشت که پیروانش به فقرا صدقه بدهند. شریعت آنرا فرمان داده بود (خروج 11:23؛ لاویان 10:19؛ 22:23؛ 35:25؛ تثنیه 7:15-11 را ببینید)، اما فریسی ها و کاتبان با ساز و کرنا این کار را می کردند و فقرا را به توزیعات عمومی سخاوتمندانۀ خود فرا می خواندند. امروزه بسیاری از آنانی که ادعای مسیحیت دارند هیچ چیز به فقرا نمی دهند؟ آنها حتی به این مرحله نرسیدند که نیات خود را برای دادن صدقه مورد امتحان قرار دهند. اگر خودخواهی انگیزۀ فریسی ها و کاتبان برای تبلیغ صدقه دادنشان به فقرا بود، انگیزۀ مدعیان امروزی مسیحیت برای نادیده گرفتن فقرا چیست؟ آیا عدالت این مسیحیان در این مورد از فریسی ها و کاتبان بیشتر است؟

همانطور که پولس در اول قرنتیان 10:3-15 می گوید، ممکن است ما کارهای نیک را با نیات نادرست انجام دهیم. اگر نیتمان خالص نباشد، اعمال نیکمان بی پاداش خواهند ماند. پولس نوشت که حتی ممکن است با نیت ناخالص موعظه کرد (فیلیپیان 15:1-17 را ببینید). همانطوری که مسیح توصیه کرد، بهترین راه برای اینکه نشان دهیم نیّتمان برای صدقه دادن خالص است، انجام مخفیانۀ این کار است، چنانچه حتی دست چپ ما متوجه نشود که دست راستمان چه می کند. خادم شاگردساز به حواریون خود یاد می دهد که به فقرا کمک کنند (اگر برایشان مقدور است)، و خود او هم در خفا هر چه تعلیم داده انجام می دهد.

دعا و روزه با نیات درست

(Prayer and Fasting for the Right Reasons)

مسیح همچنین انتظار داشت که پیروانش دعا کنند و روزه بگیرند و این کار ها را نه برای اینکه مردم آنها را ببینند بلکه برای خشنودی پدر آسمانی انجام بدهند. در غیر این صورت هیچ تفاوتی با فریسی ها و کاتبانی که در طریق دوزخ بودند نخواهند داشت. آنها روزه می گرفتند و دعا می کردند تا مورد ستایش و تمجید مردم قرار بگیرند و قاعدتاً همین پاداش موقتی تنها نسیب آنها بود. مسیح پیروانش را اینگونه نصیحت کرد:

و اما در بارۀ دعا. هر گاه دعا می کنی، مانند ریاکاران نباش که دوست دارند در عبادتگاه ها یا در گوشه و کنار خیابانها نماز بخوانند تا توجه مردم را به خود جلب کنند و خود را مؤمن نشان دهند (مخاطبین مسیح مسلماً می دانستند که او از چه کسانی صحبت می کند). مطمئن باش اجری را که باید از خدا بگیرند، همین جا از مردم گرفته اند. اما تو هر گاه دعا می کنی، در تنهایی و در خلوت دل، پدر آسمانی را عبادت نما؛ و او که کارهای نهان تو را می بیند، به تو پاداش خواهد داد.

و اما در بارۀ روزه. وقتی روزه می گیرید، مانند ریاکاران خود را افسرده و ناتوان نشان ندهید. ایشان با این کار می‌خواهند به مردم بفهمانند که روزه گرفته اند. (باز هم مخاطبین مسیح مسلماً می دانستند که او از چه کسانی صحبت می کند) مطمئن باشید که ایشان تمام اجر خود را به همین صورت از مردم می گیرند. اما تو وقتی روزه می گیری، سر و صورت خود را تمیز و مرتب کن، تا کسی متوجه نشود روزه گرفته ای. آنگاه پدر آسمانی تو که از همه چیز آگاه است، تو را اجر خواهد داد (متی 5:6-6، 16-18).

چه عده از کسانی که ادعای مسیحیت دارند زندگیشان بدون دعا می گذرد و هرگز روزه نمی گیرند؟10 چقدر عدالت آنها شبیه به عدالت فریسی ها و کاتبان است که هم روزه می گرفتند و هم دعا می کردند (البته با نیت های نادرست)؟

دوری موقتی از موضوع اصلی و صحبت دربارۀ دعا و بخشش

(A Digression Regarding Prayer and Forgiveness)

مسیح، زمانی که موضوع دعا را توضح می داد اندکی از موضوع دور شد تا تعلیم بخصوصی دربارۀ چگونگی دعا کردن به حواریون خود بدهد. خواست مسیح این است که ما طوری دعا کنیم که در دعاهایمان با انکار آنچه پدر آسمانی بر ما آشکار کرده است به او توهین نکنیم. برای مثال از آنجایی که خداوند آنچه ما نیاز داریم را قبل از اینکه از او بخواهیم می داند (او همه چیز را می داند)، پس دلیلی وجود ندارد که دعایمان را به گونۀ بی معنا تکرار کنیم:

وقتی دعا می کنید، مانند کسانی که خدای حقیقی را نمی شناسند، وِردهای بی‌معنی تکرار نکنید. ایشان گمان می‌کنند که با تکرار زیاد، دعایشان مستجاب می شود. اما شما این را بیاد داشته باشید که پدرتان، قبل از اینکه از او چیزی بخواهید، کاملاً از نیازهای شما آگاه است (متی 7:6-8).

در واقع دعاهای ما نشان می دهند که چقدر خدا را می شناسیم. آنها که او را آنچنان که در کلامش ظاهر می شود می شناسند دعا می کنند که خواست او انجام شود و او جلال بیابد. اولاترین خواست آنها تقدّس و رضایت تام خدا است. اینها همه در مدل دعای مسیح که ما آن را دعای خداوند می نامیم، و همچنین در تعالیم مسیح به حواریونش وجود دارد. این دعا انتظارات مسیح را برای اولویت ها و پرستش11 ما آشکار می کند.

پس شما اینگونه دعا کنید: «ای پدر ما که در آسمانی، نام تو گرامی باد. ملکوت تو برقرار گردد. خواست تو آنچنان که در آسمان مورد اجراست، بر زمین نیز اجرا شود. نان روزانۀ ما را امروز نیز به ما ارزانی دار» (متی 9:6-11).

مهمترین مسئله برای پیروان مسیح این است که نام خداوند باید گرامی و محترم شمرده شود، و باید مقدس تلقی شود.

البته کسانی که دعا می کنند که نام خداوند تقدیس گردد باید خود نیز مقدس باشند تا بتوانند چنین کنند. در غیر این صورت رفتارشان ریاکارانه است. بنابراین این دعا خواست ما را نشان می دهد که دیگران هم باید خود را همانند ما به خداوند تسلیم کنند.

درخواست دوم این الگو مشابه همان خواستۀ اول است: «ملکوت تو برقرار گرددموضوع ملکوت اشاره می‌کند که پادشاهی وجود دارد که بر ملکوت خود حکمرانی می کند. هر شاگرد مسیحی اشتیاق دارد که پادشاه خود را ببیند، کسی که بر زندگی او و تمام دنیا فرمانروایی می کند. چه پر جلال خواهد بود اگر همه زانوان خود را در برابر پادشاهمان مسیح، با ایمانی فرمانبردارانه خم کنند!

خواستۀ سوم، درخواستهای اول و دوم را منعکس می‌کند: «خواست تو آنچنان که در آسمان مورد اجراست، بر زمین نیز اجرا شود بدون تسلیم در برابر خواست خداوند در زندگیمان، چطور می توانیم خالصانه چنین دعایی را بکنیم؟ شاگرد راستین خواهان این است که ارادۀ خداوند همانطوری که در آسمانها انجام می شود یعنی به طور کامل و درست، بر زمین نیز انجام شود.

اینکه نام خداوند گرامی باشد، خواست او مورد اجرا باشد، و ملکوت او برقرار گردد باید از غذای ما «نان روزانۀ ما» مهم تر باشد. درخواست چهارم بنا به دلیلی در جایگاه چهارم قرار دارد. مکان این درخواست اولویت هایمان را نشان می دهد و هیچ اشاره ای به حرص و طمع در آن یافت نمی شود. حواریون مسیح نه در خدمت ثروت بلکه در خدمت خداوند هستند. آنها در پی اندوختن ثروت بر روی زمین نیستند.

باید اضافه کنم که به نظر می رسد درخواست چهارم نشان می دهد که این چنین دعایی باید به طور روزانه و در آغاز هر روز کرده شود.

ادامۀ الگوی دعا (The Model Prayer Continues)

آیا ممکن است پیروان مسیح مرتکب گناه شوند؟ مطمئناً گاهی مرتکب می شوند، چرا که مسیح به آنها یاد داد که از گناهان خود تقاضای بخشش کنند.

خطاهای ما را بیامرز چنانکه ما نیز آنان را که به ما بدی کرده اند، می بخشیم. ما را از وسوسه ها دور نگاه دار و از شیطان حفظ فرما؛ زیرا ملکوت و قدرت و جلال تا ابد از آن توست. آمین! پدر آسمانی، شما را بشرطی خواهد بخشید که شما نیز آنانی را که به شما بدی کرده اند، ببخشید (متی 12:6-15).

شاگردان مسیح می دانند که عدم فرمانبرداری آنها خداوند را می رنجاند، و زمانی که گناه می کنند احساس خجالت می کنند. آنها می خواهند که لکۀ گناه از زندگیشان پاک شود و خوشبختانه پدر آسمانی مهربان آنها راضی به بخشیدن آنهاست. اما آنها باید تقاضای بخشش بکنند، درخواست پنجمی که در دعای ربانی یافت می شود.

اما بخشیده شدن آنها مشروط به بخششی است که آنها نسبت به دیگران نشان می دهند. از آنجایی که آنها مورد بخشش قرار گرفته اند، وظیفه دارند که دیگران را در قبال تقاضای بخششی که می کنند مورد عفو قرار دهند (و به کسانی که تقاضای بخشش از آنها ندارند محبت داشته باشند و برای آشتی بکوشند). اگر آنها دیگران را نبخشند، خداوند هم آنها را نخواهد بخشید.

ششمین و آخرین درخواست هم به طور آشکار خواستۀ یک شاگرد واقعی را برای قدوسیت نشان می دهد: «ما را از وسوسه ها دور نگاه دار و از شیطان حفظ فرماپیرو حقیقی برای مقدس بودن آنچنان اشتیاق دارد که از خداوند درخواست می کند که او را از وسوسه ها در امان نگاه دارد مبادا که در مقابل آنها تسلیم شود. علاوه بر این از خدا می خواهد که او را در مقابل افراد شرور که ممکن است او را به دام بیندازند حفظ کند. مطمئناً این دعایی بسیار مناسب برای آغاز روز است قبل از اینکه پا به دنیای بیرون که پر از وسوسه و افراد شرور است بگذاریم. و مسلماً می توانیم از خداوندی که از ما خواست تا اینچنین دعا کنیم توقع داشته باشیم که پاسخ دعای ما را بدهد!

آنهایی که خدا را می شناسند می دانند که چرا تمام این شش درخواست در این دعا چنین مناسب و مقتضی هستند. دلیل آن درآخر دعا بیان شده است «زیرا ملکوت و قدرت و جلال تا ابد از آن توست. آمین!» (متی 13:6). خداوند پادشاهی بزرگ است که بر ملکوتی که ما در آن خدمتگذاران هستیم، حکمرانی می کند. او قدرتمند است و هیچ کس نباید جرأت مقاومت در برابر خواست او را داشته باشد. تمام شکوه و جلال تا ابد برای اوست. او ارزش دارد که مورد اطاعت قرار بگیرد.

موضوع اصلی دعای ربانی چیست؟ تقدس. پیروان مسیح می خواهند که نام خداوند تقدیس شود، قلمرو او بر روی زمین برپا شود، و ارادۀ او به طور کامل در همه جا انجام شود. این مسئله برایشان از نان شبشان هم واجب تر است. آنها می خواهند که خداوند از آنها خشنود باشد، و زمانی که لغزش می خورند، از او طلب بخشش می کنند. چون خودشان بخشیده شده‌اند بخشش خود را به دیگران ارزانی می دارند. مشتاقانه خواهان این هستند که کاملاً پاک و مقدس باشند تا حدی که آرزو می کنند از وسوسه دور نگاه داشته شوند، زیرا وسوسه احتمال ارتکاب گناه را افزایش می دهد. خادم شاگردساز همۀ اینها را به شاگرد خود آموزش می دهد.

شاگرد و دارایی های او (The Disciple and His Material Possessions)

موضوع بعدی در موعظۀ سر کوه احتمالاً میتواند باعث آشفتگی آنانی باشد که ادعای مسیحیت دارند ولی عمده ترین انگیزه شان در زندگی جمع آوری و افزایش مادیات است:

ثروت خود را بر روی این زمین نیندوزید زیرا ممکن است بید یا زنگ به آن آسیب رسانند و یا دزد آن را برباید. ثروتتان را در آسمان بیندوزید، در جایی که از بید و زنگ و دزد خبری نیست. اگر ثروت شما در آسمان باشد، فکر و دلتان نیز در آنجا خواهد بود. چشم، چراغ وجود انسان است. اگر چشم تو پاک باشد، تمام وجودت نیز پاک و روشن خواهد بود. ولی اگر چشمت با شهوت و طمع تیره شده باشد، تمام وجودت هم در تاریکی عمیقی فرو خواهد رفت. نمی‌توانی به دو ارباب خدمت کنی. باید فقط یکی از آنها را دوست داشته باشی و فقط به یکی وفادار بمانی. همچنین نمی‌توانی هم بندۀ خدا باشی و هم بندۀ پول (متی 19:6-24).

مسیح فرمان داد که گنج های خود را بر روی زمین نیندوزیم. «گنج» شامل چه چیزهایی است؟ معمولاً گنج ها جایی در صندوق نگهداری می شوند و برای هیچ چیزی کاربردی ندارند. مسیح از آنها به عنوان چیزهایی که مورد آسیب بید و زنگ قرار می گیرند و یا توسط دزدان ربوده می‌شوند تعریف می کند. چنین چیزی را میتوان «غیر ضروری» نامید. بید ها آنچه را که در انتهای کُمُد پنهان است می خورند نه آنچه ما همیشه می پوشیم. زنگ آن چیزی را از بین می برد که ما به ندرت استفاده می کنیم. در کشورهای پیشرفته تر دزدان اغلب چیزهایی را می دزند که مردم واقعاً احتیاج ندارند: آثار هنری، جواهرات، وسائل گرانقیمت، و هر آنچه که بتوان گرو گذاشت.

شاگردان واقعی «مایملک خود را ترک کرده اند» (لوقا 33:14 را ببینید). آنها تنها ناظران پول خداوند هستند، پس هر تصمیمی برای خرج پول یک تصمیم معنوی یا روحانی است. آنچه ما با پولمان می کنیم نشان می دهد که چه کسی بر زندگی ما نظارت می کند. زمانی که «گنج ها» برای خود می اندوزیم، پولمان خسیسانه ذخیره می کنیم و چیزهایی می خریم که ضروری نیستند، معلوم می شود که مسیح بر زندگی ما کنترل ندارد، زیرا اگر داشت با پولی که او بر ما ارزانی داشته کارهای بهتری انجام می دادیم.

کارهای بهتر کدام هستند؟ مسیح فرمان داد که گنجهایمان را در آسمان بیندوزیم. چطور چنین چیزی ممکن است؟ او در انجیل لوقا پاسخ این سوال را می دهد: «بنابراین، هر چه دارید بفروشید و به فقرا بدهید تا برای آخرت خود، گنج و ثروتی اندوخته باشید، ثروتی که هرگز تلف نمی‌شود و دزدها به آن دستبرد نمی زنند و بید، آن را تباه نمی سازد» (لوقا 33:12).

با صرف پول در راه خدمت به فقرا و گسترش انجیل گنجهایمان را در آسمانها ذخیره می کنیم. مسیح به ما می گوید چیزی را که قطعاً روزی بی ارزش خواهد شد برای چیزی که هیچ گاه ارزش خود را از دست نخواهد داد هزینه کنیم. خادم شاگردساز هم این کار را می کند و هم به شاگرد خود یاد می دهد که چنین کند.

چشم بد (The Bad Eye)

منظور مسیح چه بود زمانی که صحبت از مردمی می کرد که دارای چشمان سالم هستند و بدنشان از روشنایی پر است، و مردمی با چشمان بد که بدنشان پر از تاریکی است؟ صحبت های او می بایست ارتباطی با پول و چیزهای مادی داشته باشد زیرا قبل و بعداز صحبت درباره چشم از مال و دارایی سخن می گوید.

کلمۀ یونانی که در 23:6 به «بد» ترجمه شده است همان کلمه ای است که در متی 15:20 به «حسادت» ترجمه شده است. در این آیه از مالکی سخن می گوید که به کارگر خود گفت، «آیا این درست است که تو از سخاوت من دلخور (حسود) شوی؟» واضح است که چشم نمی تواند حسادت ورزد. پس عبارت «چشمان حسود (یا بداز کسی حرف می زند که تمایلات حریصانه دارد. این به ما کمک می کند که منظور مسیح را در متی22:6-23 بفهمیم.

شخصی با چشم سالم سمبل کسی است که قلبی پاک دارد و اجازه می دهد که نور حقیقت وارد وجودش شود. بنابراین او به خداوند خدمت می کند و گنج خود را نه بر روی زمین بلکه در آسمان جایی که قلبش در آن است می اندوزد. کسی که چشم بد دارد اجازۀ ورود نور حقیقت به قلب خود را نمی دهد چرا که تصور می کند که او از قبل حقیقت را دارد. چنین شخصی پر از تاریکی است و فریب دروغ را خورده است. او گنج هایش را بر زمین می اندوزد جایی که قلبش نیز در آن قرار دارد و معتقد است هدف از زندگی تنها ارضاء خویشتن است. پول خدای اوست. او در طریق بهشت نیست.

اینکه خدای تو پول است یعنی چه؟ یعنی پول در زندگیت جایگاه خداوند را دارد. پول به زندگی ات جهت می دهد. انرژی، افکار و زمانت را می بلعد. پول مهمترین دلیل خوشی تو است. تو عاشق آن هستی.12 به همین دلیل است که پولس حرص و طمع را برابر با بت پرستی می داند و می گوید هیچ شخص طمعکار وارث ملکوت خداوند نخواهد شد (افسسیان5:5؛ کولسیان 5:3-6 را ببینید).

خداوند و پول هر دو می خواهند صاحب زندگی ما باشند و مسیح گفت که خدمت این دو با هم محال است. باز می بینیم که مسیح منظور اصلی خود را بیان می‌کند تنها مقدسان وارث ملکوت خداوند خواهند بود. او به وضوح بیان کرد که مردمی که در تاریکی بسر می برند و خدایشان پول است، قلبشان در این دنیا است و گنج هیشان را بر روی زمین می اندوزند، در طریق تنگی که به سوی حیات می رود قرار ندارند.

فقیر طمع کار (The Covetous Poor)

تمایل به مادیات تنها در صورتی که برای خوشگذرانی و عیاشی باشد اشتباه نیست، بلکه انسان می تواند به غلط اسیر چیزهایی که حتی ضروری هستند باشد. مسیح ادامه داد:

پس نصیحت من (که بر اساس آنچه اندکی قبل گفتم است) این است که برای خوراک و پوشاک غصه نخورید. برای همین زندگی و بدنی که دارید شاد باشید. آیا ارزش زندگی و بدن، بیشتر از خوراک و پوشاک نیست؟ به پرندگان نگاه کنید. غصه ندارند که چه بخورند. نه می کارند و نه درو می کنند، ولی پدر آسمانی شما خوراک آنها را فراهم می سازد. آیا شما برای خدا خیلی بیشتر از این پرندگان ارزش ندارید؟ آیا غصه خوردن می‌تواند یک لحظه عمرتان را طولانی تر کند؟ چرا برای لباس و پوشاک غصه می خورید؟ به گلهای سوسن که در صحرا هستند، نگاه کنید. آنها برای لباس غصه نمی خورند. با این حال به شما می‌گویم که سلیمان هم با تمام شکوه و ثروت خود، هرگز لباسی به زیبایی این گلهای صحرایی نپوشید. پس اگر خدا در فکر گلهایی است که امروز هستند و فردا از بین می روند، چقدر بیشتر در فکر شماست، ای کم ایمانان (متی 25:6-34).

بسیاری از خوانندگان این کتاب قادر به برقراری ارتباط با هیچ کدام از کسانی که مورد خطاب مسیح بودند، نخواهند بود.آخرین باری که دربارۀ غذا، نوشیدنی و لباس نگران بودید کی بود؟

با این وجود، سخنان مسیح مسلماً برای همۀ ما کاربرد دارد. درگیر بودن با واجبات زندگی درست نیست، چقدر بیشتر زمانی که درگیر غیرواجبات زندگی هستیم. مسیح توقع داشت که حواریونش اصولاً در جستجوی دو چیز تمرکز داشته باشند: ملکوت و عدالت او. اگر شخصی که ادعای مسیحیت دارد توانایی پرداخت دهیک (قانونی از عهد عتیق) را ندارد اما توانایی خرید بسیاری از چیزهای غیرضروری را دارد، مسلماً بر طبق معیارهای پوییدن ملکوت و عدالت مسیح زندگی نمی کند.

عیب جو نباشید (Don’t be a Fault-Finder)

فهرست بعدی فرامین مسیح به پیروانش دربارۀ گناه قضاوت و عیبجویی است:

از کسی ایراد نگیرید تا از شما نیز ایراد نگیرند. زیرا هر طور که با دیگران رفتار کنید، همانگونه با شما رفتار خواهند کرد. چرا پر کاه را در چشم برادرت می بینی، اما تیر چوب را در چشم خودت نمی بینی؟ چگونه جرأت می کنی بگویی: اجازه بده پر کاه را از چشمت در آورم، در حالی که خودت چوبی در چشم داری؟ ای متظاهر، نخست چوب را از چشم خود در آور و تا بهتر بتوانی پر کاه را در چشم برادرت ببینی (متی 1:7-5).

اگرچه مسیح به طور مسقیم یا غیر مستقیم به فریسی ها و کاتبان در این بخش اشاره نکرد، آنها مسلماً گناه مورد بحث را مرتکب می شدند؛ آنها از مسیح عیب جویی می کردند!

در این هشداری که علیه عیبجویان است، منظور مسیح دقیقاً چیست؟

در ابتدا آنچه منظور مسیح نیست را بررسی کنیم. منظور او این نبود که ما نباید بینا و فهیم باشیم و با مشاهدۀ اعمال دیگران نباید درباره شان تصمیمات اساسی بگیریم. این بطور کامل واضح است زیرا دقیقاً بعد از این آیات مسیح به شاگردانش تعلیم داد تا آنچه را که مقدس است به سگان ندهند و مرواریدهای خود را جلوی خوکها نریزند (متی 6:7 را ببینید). واضح است که او به صورت تمثیلی از گروهی از مردم را به عنوان سگ و خوک خطاب می کرد، کسانی که ارزش چیزهای مقدس یعنی «مرواریدهایی» که به آنها داده می شود، را نمی دادند. آنها مسلماً اشخاص نجات نیافته هستند. و اگر ما میبایست از این فرمان اطاعت کنیم مطمئناً این ما هستیم که باید قضاوت کنیم چه کسانی خوک و سگ هستند.

علاوه بر این مسیح به پیروانش در آیات بعدی گفت که چطور معلمان بد یا «گرگها در لباس میش» را تشخیص دهند (متی 15:7 را ببینید) یعنی با بررسی کردن ثمراتشان. واضح است که برای اطاعت از آموزشهای مسیح باید سَبک زندگی مردم را مشاهده کنیم و بر حسب آن قضاوت کنیم.

پولس در این زمینه به مؤمنان قرنتس گفت:

بلکه منظورم این بود که اگر کسی از بین خودتان، ادعا می‌کند که برادر مسیحی شماست، اما در عین حال زناکار، طمعکار، بد زبان، بت پرست، مشروب خوار و یا کلاهبردار باشد، با او معاشرت نکنید. با چنین کسی حتی بر سر یک سفره هم ننشینید! (اول قرنتیان 11:5)

برای اطاعت از این تعلیم باید به سبک زندگی مردم نگاه کنیم و بر اساس آنچه می بینیم تشخیصاتی بدهیم.

همچنین یوحنای رسول به ما می گوید که به آسانی می توانیم تشخیص بدهیم که چه کسی از جانب خدا یا از شیطان است. با نگاه کردن به شیوه زندگی مردم می توان فهمید چه کسی نجات یافته و چه کسی نجات نیافته است (اول یوحنا 10:3 را ببینید).

اما آیا تشخیص دادن شیوۀ زندگی مردم و قضاوت اینکه آنها به خداوند یا به شیطان تعلق دارند همان گناه قضاوت کردن که مسیح علیه آن هشدار داد نیست؟ منظور واقعی مسیح چیست؟

توجه کنید که مسیح از پیدا کردن ایراد و عیب های کوچک برادرمان صحبت می کند (او از کلمه ی برادر سه بار در این متن استفاده می کند). او دربارۀ تشخیص افراد بی ایمان از طریق مشاهدۀ گناهان مسلم آنان به ما هشدار نمی دهد (چنانچه بعداً در همین موعظه آموزش خواهد داد که این کار را بکنیم). بلکه اینها احکامی هستند برای اینکه مسیحیان بداند چگونه با یکدیگر رفتار کنند. آنها نباید در پی ایراد گرفتن از دیگران باشند، و این مسئله بیشتر از طرف کسانی رخ میدهد که قادر به دیدن ایرادهای بزرگ خودشان نیستند. در این گونه موارد آنها ریاکار هستند. همانطور که یکبار مسیح به جمعی از داوران ریاکار گفت، «سنگ اول را کسی به او بزند که خود تا بحال گناهی نکرده است» (یوحنا 7:8).

یعقوب رسول که بیشتر رساله اش مشابه موعظۀ سر کوه است، به همین نحو نوشت، «ای برادراندیگران را مقصر ندانید و از ایشان شکایت نکنید تا خداوند نیز شما را محکوم نکند؛ زیرا او بزودی داوری عادلانۀ خود را آغاز خواهد کرد» (یعقوب 9:5). شاید این کمک می کند تا چیزی از آنچه مسیح درباره اش هشدار می داد، درک کنیم – یعنی عیبجویی از دیگر مومنان و بعد پخش کردن ضعف‌های آنان، و شکایت کردن از یکدیگر. این یکی از رایج ترین گناهان در کلیساهاست، و آنهایی که چنین کاری می کنند خود را در معرض داوری بزرگی قرار می دهند. زمانی که علیه سایر مؤمنان صحبت می کنیم و عیب هایش را برای دیگران بازگو می کنیم، در واقع قانون طلایی را زیر پا گذاشته ایم، چراکه ما دوست نداریم دیگران در غیاب ما بدگویی کنند.

می توانیم عیب دوست ایماندارمان را با محبت به او تذکر دهیم اما زمانی که در رفتارمان ریا نباشد، و مطمئن باشیم که خودمان مقصر (یا مقصرتر) همان گناهی که در مورد آن گوشزد می دهیم، نیستیم. البته اگر این کار را در مورد یک بی ایمان که موضوع آیۀ بعدی است انجام دهیم تنها وقت خود را تلف می کنیم. مسیح گفت:

مروارید های خود را نزد خوکها نگذارید چون قادر به تشخیص ارزش آنها نمی باشند؛ آنها مرواریدها را لگدمال می‌کنند و برگشته، به شما حمله ور خواهند شد. به همین ترتیب، چیزهای مقدس را در اختیار انسانهای بدکار نگذارید (متی 6:7).

به همین شکل مثلی می گوید، استهزاكننده‌ را «به حال خود واگذار چون اگر بخواهی به او کمک کنی از تو متنفر می شود، اما اگر شخص دانا را تأدیب کنی تو را دوست‌ خواهد داشت‌» (امثال 8:9). در جایی دیگر مسیح به حواریون خود گفت زمانی که برخی پیام انجیل را نمی پذیرند خاک پای خود را بتکانند. وقتی «سگان» با درک نکردن ارزش حقیقت شاخته می شوند، خداوند نمی خواهد که خادمانش وقت خود را برای رسیدن به آنها تلف کنند در حالی که به دیگران هنوز فرصتی داده نشده است.

تشویق برای دعا کردن (Encouragement to Pray)

در نهایت به آخرین بخش اصلی موعظۀ مسیح می رسیم. این بخش با تشویق برای دعا آغاز می شود:

بخواهید، تا به شما داده شود. بجویید تا بیابید. در بزنید، تا به روی شما باز شود. زیرا هر که چیزی بخواهد، بدست خواهد آورد، و هر که بجوید، خواهد یافت. کافی است در بزنید، که در برویتان باز می شود. اگر کودکی از پدرش نان بخواهد، آیا پدرش به او سنگ می دهد؟ اگر از او ماهی بخواهد، آیا به او مار می دهد؟ پس شما که اینقدر سنگدل و گناهکار هستید، به فرزندانتان چیزهای خوب می دهید، چقدر بیشتر پدر آسمانی تان، برکات خود را به شما خواهد بخشید، اگر از او بخواهید (متی 7:7-11).

شاید کسی با خواندن این بخش بگوید « این قسمت از موعظۀ مسیح چیزی راجع به تقدس نمی گوید

این مسئله بستگی به این دارد که ما در دعایمان چه می خواهیم و در پی چه هستیم. اگر مانند آنها که «برای عدالت گرسنگی و تشنگی می کشند»، اشتیاق داریم که تمام فرامین مسیح را در موعظه اش اطاعت کنیم، این اشتیاق در دعاهایمان نیز منعکس می شود. در واقع مدل دعایی که مسیح قبلاً در موعظه اش با ما در میان گذاشت، نمایانگر آرزوی قلبی برای انجام خواست خداوند و برای تقدس بود.

علاوه بر این، نسخۀ لوقا از همین دعا که حاوی وعده هایی است با این جملات پایان می‌یابد: «پس اگر شما، اشخاص گناهکار، می دانید که باید چیزهای خوب به فرزندانتان بدهید، چقدر بیشتر پدر آسمانی شما، می داند که باید روح القدس را به آنانی که از او درخواست می کنند، ارزانی دارد!» (لوقا 13:11). منظور مسیح زمانی که به ما وعدۀ «چیزهای خوب» می دهد، تجملات و نعمات نیست. او روح القدس را «عطای نیکو» به حساب می‌آورد زیرا ما را مقدس می کند و کمک می کند که انجیل را که سبب تقدیس انسانهای دیگر می شود، گسترش دهیم، و می‌دانیم که مردم مقدس به بهشت می روند.

عطایای نیک دیگر همۀ چیزهایی است که در چهارچوب خواست خدا قرار دارند. مسلماً خداوند در مورد خواست و ملکوت خود اهمیت قائل است، و به همین دلیل ما باید انتظار داشته باشیم که دعاهای که سودمندی ما را در ملکوت خداوند افزایش می دهد، همیشه پاسخ داده خواهند شد.

خلاصۀ بیان (A Summarizing Statement)

اکنون به آیه ای می رسیم که می توانیم آن را بیان خلاصه ای از همۀ آنچه مسیح تا اینجا گفته است بدانیم. بسیاری از مفسران این آیه را فراموش می کنند اما مهم است که ما آن را بررسی کنیم. این آیه به وضوح خلاصه ای از مطالب قبلی است چرا که با کلمۀ بنابراین (یا پس) شروع می شود. پس به تعالیم قبلی ربط دارد، و میخواهیم بدانیم چقدر از سخنان مسیح را خلاصه می کند؟ بیایید آن را بخوانیم و راجع به آن فکر کنیم.

پس آنچه می‌خواهید دیگران برای شما بکنند، شما همان را برای آنها بکنید. این است خلاصۀ تورات و کتب‌ انبیاء (متی 12:7).

این آیه نمی تواند تنها خلاصۀ آیه های قبل و بعد باشد، چرا که اگر اینطور باشد معنایی نخواهد داشت.

به خاطر داشته باشید که در آیه های اول این موعظه مسیح راجع به این طرز فکر که او برای منسوخ کردن شریعت و نوشته های پیامبران آمده است، هشدار داده بود (متی 17:5 را ببینید). ازآن نکته در موعظه اش تا آیه‌ای که اکنون بدان رسیده ایم او تنها فرامین خداوند در عهد عتیق را تأیید کرده است. بنابراین در اینجا تمام احکامش را خلاصه می کند، احکامی که از شریعت و نوشته های پیامبران گرفته بود: «پس آنچه می‌خواهید دیگران برای شما بکنند، شما همان را برای آنها بکنید. این است خلاصۀ تورات و کتب‌ انبیاء» (متی 12:7). عبارت «تورات و کتب انبیاء» تمام آنچه را که مسیح بین متی 17:5 تا 12:7 گفت به هم پیوند می دهد.

در اینجا، همانطوری که مسیح نتیجه گیری از موعظه را آغاز می کند، موضوع اصلی خود را نیز تکرار می‌کند – تنها مقدسان وارث ملکوت خداوند خواهند شد:

فقط با عبور از در تنگ می‌توان به حضور خدا رسید. جاده ای که به طرف جهنم می‌رود خیلی پهن است و دروازه اش نیز بسیار بزرگ، و همۀ کسانی که به آن راه می روند، براحتی می‌توانند داخل شوند. اما دری که به زندگی جاودان باز می شود، کوچک است و راهش نیز باریک، و تنها عدۀ کمی می‌توانند به آن راه یابند (متی 13:7-14).

واضح است که در تنگ و راهی که به حیات منتهی می شود و تعداد کمی آن را می یابند، سمبل رستگاری است. در بزرگ و راهی که به هلاکت منتهی می شود، مسیری است که بسیاری وارد آن می شوند، و نمایانگر مرگ ابدی است. اگر به آنچه مسیح قبل از این آیه گفت اهمیت قائل شویم، و اگر قبول کنیم که موعظۀ او سیر تدریجی منطقی دارد و مسیح به عنوان یک ناطق دارای فراست است، پس طبیعی ترین تفسیر این است که راه باریک راه پیروی از مسیح و اطاعت از فرامین اوست. و راه وسیع مسیری مخالف فرامین مسیح است. چه مقدار از کسانی که خود را مسیحی می دانند در راه باریکی که در این موعظه توضح داده شده گام بر می دارند؟ خادم شاگرد ساز مسلماً در راه باریک سِیر می کند و شاگردان خود را نیز در این راه هدایت می کند.

برای برخی از کسانی که ادعا می کنند مسیحی هستند عجیب است که چرا مسیح در موعظه ای که در آن اینقدر از رستگاری و لعنت صحبت می کند، چیزی دربارۀ ایمان آوردن مردم به او چیزی نمی گوید. اما برای کسانی که رابطۀ جدا نشدنی میان ایمان و رفتار را درک می کنند، این موعظه ایرادی ندارد. آنهایی که از مسیح اطاعت می کنند ایمانشان را در رفتارشان نشان می دهند. و آنهایی که از او اطاعت نمی کنند، باور نمی کنند که مسیح پسر خداست. نه تنها رستگاری ما نشانه ای از فیض خداوند بر ماست، بلکه تغییری که در زندگی ما رخ می دهد نیز حاصل همین فیض است. تقدس ما در واقع تقدس اوست.

چطور رهبران مذهبی کاذب را تشخیص دهیم

(How to Recognize False Religious Leaders)

مسیح در ادامۀ آخرین نکات خود در مورد انبیای کاذب به شاگردانش هشدار داد، که آنانی را که قادر به تشخیص نیستند در راه وسیع رو به هلاکت هدایت می کنند. آنها از جانب خدا نیستند اما وانمود می‌کنند که از طرف او فرستاده شده اند. تمام معلمان و رهبران دروغین در این دسته قرار می‌گیرند، و ما باید بدانیم چطور آنها را تشخیص بدهیم؟

از پیامبران دروغین بر حذر باشید که در لباس میش نزد شما می آیند، ولی در باطن گرگهای درنده می باشند. همانطور که درخت را از میوه اش می شناسند، ایشان را نیز می‌توان از اعمالشان شناخت. شما یقیناً فرق درخت انگور و خار بیابان، و فرق انجیر و بوتۀ خار را می دانید. درخت سالم میوۀ خوب می‌دهد و درخت فاسد میوۀ بد. درخت سالم نمی‌تواند میوۀ بد بدهد، درخت فاسد نیز میوۀ خوب نمی دهد. درختهایی که میوۀ بد می دهند، بریده و در آتش انداخته می شوند. بلی، به این‌گونه می‌توانید پیامبران دروغین را از اعمالشان بشناسید. گمان نکنید هر که خود را مؤمن نشان دهد، به بهشت خواهد رفت. ممکن است عده‌ای حتی مرا «خداوند» خطاب کنند، اما به حضور خدا را نیابند. فقط آنانی می‌توانند به حضور خدا برسند که ارادۀ پدر آسمانی مرا بجا آورند. در روز قیامت بسیاری نزد من آمده، خواهند گفت: خداوندا، خداوندا، ما پیغام تو را به مردم دادیم و با ذکر نام تو، ارواح ناپاک را از وجود افراد بیرون کردیم و معجزات بزرگ دیگر انجام دادیم. ولی من جواب خواهم داد: من اصلاً شما را نمی شناسم، از من دور شوید ای بدکاران (متی 15:7-23).

مسیح اخطار می‌دهد که معلمان کاذب فریب کار هستند. آنها برخی از نشانه های بیرونی درستکار بودن را دارند. ممکن است مسیح را خداوند شان خطاب کنند، نبوت کنند، حتی ارواح پلید را بیرون کنند و معجزات دیگری انجام دهند. اما «لباس میش» «گرگ گرسنه» را تنها مخفی می کند. آنها در واقع از میان گله نیستند. چطور می توان فهمید که آنها کاذب یا درستکار هستند؟ شخصیت واقعی آنها با آزمودن «میوه شان» قابل تشخیص است.

منظور مسیح از میوه چه بود؟ واضح است که معجزات میوه نیستند. بلکه آنها ثمرۀ اطاعت از فرامین مسیح هستند. گوسفندان واقعی خواست پدر (خدا) را انجام می دهند. آنهایی که دروغین هستند از «بدکاران» می باشند (23:7). بنابراین مسئولیت ما این است که زندگی آنها را با آنچه مسیح فرمان و تعلیم داده مقایسه کنیم.

معلمان کاذب امروزه در کلیساها فراوانند، و ما نباید متعجب شویم. زیرا هم مسیح و هم پولس از قبل به ما دربارۀ آنها آگاهی داده اند، که زمانی که به آخر زمان نزدیک می شویم کمتر از این نیز نباید انتظار داشته باشیم (متی 11:24؛ دوم تیموتائوس 3:4-4 را ببینید). بیشترین انبیای کاذب زمان ما آنهایی هستند که به مردم آموزش می دهند که ناپاکان وارد بهشت خواهند شد. آنها مسئول هلاکت ابدی میلیون ها مردم هستند. جان وسلی13 دربارۀ آنها نوشته است:

چقدر فجیع است زمانی که سفیران خداوند تبدیل به عاملان شیطان می شوند! زمانی که آنهایی که باید به مردم راه رسیدن به بهشت را آموزش دهند، در واقع راه جهنم را به آنها یاد می دهنداگر پرسیده شود، «چه کسی تا به حال چنین کرده؟» من پاسخ می دهم، ده‌ها هزار مرد عاقل و محترم؛ همۀ آنهایی که، از هر فرقه ای، به افراد مغرور، آتشی مزاج، دنیادوست، شهوت ران، بی عدالت یا نامهربان، بی غیرت، بی توجه، بی خیال، افراد بی استفاده، کسانی که برای عدالت هیچ رنجی را متحمل نمی شوند، القاء می کنند که در راه بهشت هستند. اینان در معنای اصلی کلمه انبیای دروغین هستند. آنها هم به مردم و هم به خداوند خیانت می کنندآنها به طور مدام قلمرو تاریکی را پرجمعیت می کنند؛ و هر زمان که جان های بیچارۀ بیشتری را ویران می کنند، «دوزخ بطرف آنان گام برمی‌دارد تا به روحشان خوش آمد بگوید14

جالب است که وسلی معلمان دروغینی را که مسیح در متی 15:7-23 دربارۀ شان هشدار داده بود، توضیح می دهد.

توجه داشته باشید که بر خلاف آنچه امروز معلمان دروغین به ما می گویند، مسیح باز هم به وضوح به ما می گوید، آنان که میوه به بار نمی آورند به دوزخ افکنده خواهند شد (19:7 را ببینید). علاوه بر این، این گفته تنها در مورد انبیاء و معلمان نیست بلکه شامل همه است. مسیح گفت، «گمان نکنید هر که خود را مؤمن نشان دهد، به بهشت خواهد رفت. ممکن است عده‌ای حتی مرا خداوند خطاب کنند، اما به حضور خدا راه نیابند. فقط آنانی می‌توانند به حضور خدا برسند که ارادۀ پدر آسمانی مرا بجا آورند» (متی 21:7). آنچه در مورد انبیاء صدق می‌کند در مورد همه صدق می کند. منظور اصلی مسیح این است تنها مقدسان وارث ملکوت خداوند خواهند بود. آنهایی که از مسیح اطاعت نمی کنند مقصدشان جز جهنم نخواهند بود.

همچنین متوجه ارتباطی که مسیح میان خارج و باطن شخص اشاره کرد باشید. درخت «نیکو» میوۀ نیکو به بار می آورد. درخت «فاسد» نمی تواند میوۀ نیکو به بار بیاورد. ریشۀ میوۀ نیکویی که در ظاهر دیده می شود در ذات آدمی قرار دارد. خداوند با فیض خود ذات کسانی را که واقعاً به مسیح ایمان آورده اند تغییر داده است.15

هشدار و خلاصۀ نهایی (A Final Warning Summary)

مسیح در با یک هشدار و آوردن مثالی موعظۀ خود را خلاصه کرد. همانطوری که انتظار دارید، این نکته نیز نشان دهندۀ منظور اصلی اوست تنها مقدسان وارث ملکوت خداوند خواهند بود.

هر که احکام مرا می‌شنود و آنها را بجا می آورد، شخصی داناست؛ او مانند آن مرد عاقلی است که خانه‌اش را بر صخره ای محکم ساخت. هر چه باران و سیل آمد، و باد و توفان بر آن خانه وزید، خراب نشد چون روی صخره ساخته شده بود. اما کسی که احکام مرا می‌شنود و از آنها پیروی نمی کند، نادان است، درست مثل مردی که خانه‌اش را بر شن و ماسه ساخت. وقتی باران و سیل آمد و باد و طوفان بر آن خانه وزید، آنچنان خراب شد که اثری از آن باقی نماند (متی 24:7-27).

آخرین مثال مسیح بر خلاف تصور برخی، فرمولی برای «موفقیت در زندگی» نیست. متن کلام نشان می دهد که او ما را نصیحت نمی کرد که در مشکلات مالی چطور با ایمان به وعده های او ثروتمند شویم. این آیات خلاصۀ موعظۀ مسیح در سر کوه هستند. آنانی که گفته‌های او را انجام می دهند، عاقلند و رستگار خواهند شد. نیازی نیست که آنها از خشم خدا به هنگام ویرانی بترسند. اما نادان از او اطاعت نمی‌کنند و از پرداخت جریمۀ هلاکت ابدی بسیار رنج خواهند برد (دوم تسالونیکیان 9:1).

پاسخی به یک سؤال (Answer to a Question)

شاید موعظۀ سر کوه مسیح تنها برای پیروان او که پیش از مرگ فداکارانۀ او و قیامش می زیستند کاربرد دارد؟ آیا چنین نیست که چون آنها به شریعت به عنوان وسیله ای موقتی برای رستگاری ایمان داشتند، بعد از اینکه مسیح به خاطر گناهان آنها مرد، توسط ایمان نجات یافتند، و بنابراین موضوع اصلی درون موعظه باطل می شود؟

این بحث بر روی یک نظریۀ نادرست بنا شده است. هیچ کس تا به حل از طریق اعمالش نجات نیافته است. پیش از عهد عتیق و حتی در زمان آن، نجات از طریق ایمان حاصل می شد. پولس در رومیان 4 می گوید که هم ابراهیم (پیش از عهد عتیق) و هم داود (در زمان عهد عتیق) بخاطر ایمانشان و نه اعمال، عادل شمرده شدند.

علاوه بر این، غیرممکن بود که از میان مخاطبین مسیح کسی از طریق اعمالش نجات یافته باشد زیرا همه گناه کرده بودند و از جلال خدا محروم بودند (رومیان 23:3 را ببینید). تنها فیض خداوند می توانست آنها را نجات دهد، و تنها ایمان می توانست فیض خدا را دریافت کند.

متاسفانه، امروز بسیاری در کلیساها فکر می کنند که فرامین مسیح به منظور ایجاد احساس گناه در ما هستند تا به این نتیجه برسیم که رستگاری از طریق اعمالمان غیرممکن است. ولی حال که «متوجه پیام او شده ایم» و از طریق ایمان نجات یافته ایم می توانیم بسیاری از فرامین او را نادیده بگیریم. زمانی که میخواهیم دیگران را «نجات» بدهیم، می توانیم فرامین او را دوباره بیرون بیاوریم و به مردم نشان بدهیم که چقدر گناهکار هستند و بدین گونه آنها از طریق ایمانی که فاقد اعمال است نجات خواهند یافت.

مسیح به حواریون خود نگفت که «به همه جای دنیا بروید و مردمان را شاگردان من سازید، و به آنها بگویید که بعد از اینکه احساس گناه کردند، از طریق ایمان نجات خواهند یافت. اگر چنین کنند فرامین من مقصود اصلیشان را به کمال رسانده اندبلکه او گفت، «پس بروید و تمام قومها را شاگرد من سازیدو به ایشان تعلیم دهید که تمام دستوراتی را که به شما داده‌ام، اطاعت کنند» (متی 19:28-20، همراه با تاکید). خادمان شاگردساز همین کار را می کنند.

1 جالب است که دقیقاً آیۀ بعدی در کتاب یعقوب این است: برادران عزیز، چه فایده ای دارد که بگویید: «من ایمان دارم و مسیحی هستم»، اما این ایمان را از طریق کمک و خدمت به دیگران نشان ندهید؟ آیا این نوع ایمان می‌تواند باعث رستگاری شود؟ (یعقوب 14:2).

2 این مسئله دربارۀ آنچه اغلب به عنوان «جنبۀ تشریفاتی شریعت» شناخته می شود و در مورد «جنبه های اخلاقی شریعت» صدق می کند، اگرچه بیشتر توضیحات او دربارۀ تکمیل جنبۀ تشریفاتی شریعت بعد از قیام او توسط روح القدس او به رسولان داده شد. حالا می فهمیم که چرا در عهد جدید نیازی به قربانی کردن حیوانات نیست، زیرا عیسی برۀ خداوند بود. ما رژیم غذایی که در عهد قدیم بود را هم دنبال نمی کنیم زیرا مسیح اعلام کرد که همۀ غذاها پاک هستند (مرقس 19:7 را ببینید). ما به شفاعت یک کاهن اعظم زمینی احتیاجی نداریم زیرا مسیح اکنون کاهن اعظم ماست، و غیره. بر خلاف شریعت تشریفاتی، هیچ بخشی از شریعت اخلاقی توسط اعمال و سخنان مسیح چه قبل و چه بعد از مرگ و قیامش تغییر پیدا نکرد. بلکه او شریعت اخلاقی خداوند را به طرز واضحتری تعبیر کرد و بر آن صحه گذاشت، همان کاری که رسولان نیز توسط الهام روح القدس بعد از قیام مسیح انجام دادند. جنبه های اخلاقی شریعت موسی همه در شریعت مسیح یعنی عهد جدید وجود دارند. این را هم به خاطر بسپارید که آن روز مسیح با یهودیانی که زیر شریعت موسی بودند، سخن می گفت. بنابراین سخنان او در متی 17:5-20 باید توسط مکاشفات مداوم او در عهد جدید تفسیر شوند.

3 علاوه بر این، اگر مسیح دربارۀ عدالتی که به ما به دلیل ایمان داده می شود، صحبت می کرد، پس چرا حداقل اشاره ای به آن نکرد؟ چرا چیزی گفت که به آسانی موجب سوء تفام از جانب حضاری که مردم بیسوادی بودند، می شود؟ مردمی که امکان نداشت حدس بزنند منظور مسیح عدالتِ نسبت داده شده است.

4این حکم شامل رابطۀ ما با برادران و خواهرانمان در مسیح می شود. مسیح برخی رهبران دینی را نادان نامید (متی 17:23 را ببینید)، چنانچه کتاب مقدس هم کلاً چنین نظری نسبت به این رهبران دارد (امثال 7:1؛ 20:13 را ببینید).

5 البته، هنگامی که زن دوباره ازدواج می کند خداوند گناه زنا را به حساب او نمی گذارد؛ زیرا او قربانی گناه شوهر خود است. واضح است که کلمات مسیح معنایی ندارد مگر آنکه این زن دوباره ازدواج کند. در غیر این صورت، هیچ دلیلی وجود ندارد که زن را زناکار بنامیم.

6 باز هم می توانیم بگوییم که خداوند این شوهر تازه را مسئول زنای او نمی داند. او کاری متقیانه انجام می دهد چرا که زنی مطلقه را حمایت می کند. اما اگر مردی زنی را تشویق به طلاق کند تا خودش با او ازدواج کند، گناه او زنا خواهد بود و شاید منظور مسیح از گناه در این قسمت از آیه همین باشد.

7 البته شرایط دیگری هم وجود دارند که می توانند مورد بحث قرار بگیرند. مثلاً زنی مسیحی که همسر نجات نایافته اش او را طلاق می دهد، گناه زنا را بر گردن ندارد اگر با مردی مسیحی ازدواج کند.

8 در فصلی دیگر که دربارۀ ازدواج و طلاق است این مسئله را کامل تر مورد بررسی قرار می دهم.

9 یک معلم یهودی شریعت که می‌خواست خود را درستکار نشان دهد از مسیح پرسید، «همسایۀ من کیست؟» او مطمئناً فکر می کرد که جواب درست را می داند. مسیح با داستان سامری نیکو پاسخ او را داد. شخصی که عضو طایفه ای بود که یهودیان از آن متنفر بودند، همسایۀ یک یهودی ظلم شده بود (لوقا 25:10-37 را ببینید).

10 در فصل های آیندۀ این کتاب یکی را فقط به موضوع روزه اختصاص داده ام.

11 متاسفانه برخی ادعا می کنند که این دعا برای مسیحیان نیست زیرا «در نام مسیح» گفته نمی شود. اما با داشتن چنین منطقی مجبوریم نتیجه بگیریم که بسیاری از دعاهای رسولان که در کتاب اعمال رسولان ثبت شده «دعاهای مسیحی» نیستند.

12 در مورد د یگری مسیح دربارۀ غیرممکن بودن دوست داشتن خداو مال به طور همزمان همین گفته ها را دوباره بیان کرد. لوقا به ما می گوید، «فريسي ها وقتی این سخنان را شنیدند، او را مسخره کردند، زیرا که پول دوست بودند.» (لوقا 14:16). پس باز هم در موعظۀ سر کوه مسیح اعمال و تعلیمات فریسیان را فاش می کند.

13 Wesley

14 The Works of John Wesley (انتشارات Baker: Grand Rapids, 1996)، نوشتۀ جان وسلی، از نسخۀ چاپ مجدد سال 1872 توسط Wesleyan Methodist Book Room, London صفحات 441 و416.

15 در اینجا باید گفته ای را توضیح بدهم که معمولاً مردم زمانی که تلاش می کنند گناهان دیگران را توجیه کنند، از آن استفاده می کنند. می گویند: «ما نمی دانیم در قلب آنها چه میگذردبر خلاف این مسیح در اینجا می‌گوید که بیرون هر کسی درونش را نشان می دهد. در جای دیگری می گوید، «سخنان انسان، نشان دهندۀ باطن اوست» (متی 34:12). زمانی که شخصی با نفرت سخن می گوید، معلوم است که قلبی پر از نفرت دارد. مسیح همچنین به ما گفت، «چون از وجود و قلب انسان است که فکرهای نادرست بیرون می آیند، و منجر به اعمال نادرست می شوند، اعمالی نظیر: دزدی، آدم کشی، زناکاری، طمع به مال دیگران، شرارت، فریب و تقلب، شهوت، حسادت، بدگویی و غیبت، خودپسندی و هر گونه حماقت دیگر» (مرقس 21:7-22). زمانی که کسی مرتکب زنا می شود می دانیم که قلب او نیز پر از زنا است.

 

فصل ششم (Chapter Six)

خدمت تعلیم (The Ministry of Teaching)

در این فصل بسیاری از جنبه های خدمت تعلیم را مورد بررسی قرار خواهیم داد. تعلیم مسئولیت رسولان، پیامبران، مبشران،1 شبان ها/مشایخ/ ناظران، معلمان(طبیعتاً)، و تا حدی تمام پیروان مسیح است، چنانچه همۀ ما باید با آموزش اطاعت از تمام فرامین مسیح به شاگردان خود، شاگردانی برای مسیح ایجاد کنیم.2

همانطوری که قبلاً تأکید کردم، شبان یا خادمی که برای مسیح شاگرد می سازد، ابتدا با زندگی خود به عنوان مثال و بعد به صورت شفاهی تعلیم می دهد. او آنچه خود انجام می دهد را تعلیم می دهد. پولس رسول، که یکی از موفقترین شاگردسازها بود، نوشت:

پس از من سرمشق بگیرید، چنانکه من نیز از مسیح سرمشق می گیرم. (اول قرنتیان 1:11)

این باید هدف همۀ خادمان باشد تا قادر باشند به کسانی که تحت رهبری او هستند بگویند، «مانند من رفتار کن. اگر می خواهید بدانید که پیرو مسیح چطور زندگی می کند، به من بنگرید

بر خلاف این، به خاطر می آورم که یکبار به گروهی از حضار کلیسایم گفتم، «از من پیروی نکنیداز مسیح پیروی کنیدچون در آن زمان خود من هم از مسیح پیروی نمی کردم و داشتم قبول می کردم که نمونه ای خوب برای تقلید نیستم. در واقع، داشتم اقرار می کردم که آن طور که باید و شاید از مسیح پیروی نمی کنم، و در نتیجه به دیگران می گفتم کاری را انجام دهند که خودم انجام نمی دادم! چقدر متفاوت با آنچه پولس رسول گفت رفتار می کردم. در حقیقت اگر نمی توانیم به مردم بگوئیم که چون ما از مسیح تقلید می کنیم شما هم از ما تقلید کنید، نباید وارد خدمت شویم زیرا مردم از خادمانشان به عنوان یک مدل استفاده می کنند. کلیسا بازتاب رهبرانش است.

تعلیم اتحاد با مثال (Teaching Unity by Example)

بیائید این مفهوم تعلیم با مثال را برای موضوعی خاص مثل اتحاد به کار ببریم. همۀ شبان ها،مشایخ و اسقف ها دوست دارند اعضای گله ای که هدایت می کنند، با همدیگر متحد باشند. آنها از تفرقه میان پیکر های محلی خود متنفر هستند. آنها می دانند نفاق از نظر خداوند بسیار ناخوشایند است.گذشته از اینها، مسیح به ما فرمان داد که یکدیگر را دوست بداریم آنگونه که او ما را دوست داشت (یوحنا 34:13-35 را ببینید). عشق ما نسبت به یکدیگر چیزی است که ما را در مقابل چشمان جهانیان به عنوان شاگردان مسیح مشخص می کند. بیشتر رهبران رمه ها گوسفندانشان را نصیحت می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشند و برای رسیدن به اتحاد تلاش کنند.

با این حال، به عنوان خادمانی که باید به وسیلۀ زندگی خودمان که مانند مثالی برای مردم است بهترین تعلیم را بدهیم، اغلب در تعالیممان دربارۀ عشق و اتحاد بسیار ناتوان هستیم، زیرا در زندگی خود چنین اتحادی را نشان نمی دهیم. برای مثال زمانی که در رابطه مان با دیگر شبان ها عشق و اتحاد نداریم، نشان می دهیم که آنچه انجام می دهیم در تناقض است با آنچه برای حضار کلیسایمان موعظه می کنیم. ما از آنها انتظار داریم کاری را بکنند که خود انجام نمی دهیم.

حقیقت این است که، مهم ترین سخنان مسیح دربارۀ اتحاد خطاب به رهبران و رابطۀ شان با رهبران دیگر بود. به عنوان مثال، در شام آخر بعد از اینکه مسیح پاهای حواریون خود را شست رو به آنها گفت،

شما مرا استاد و خداوند می خوانید، و درست می گویید چون همینطور نیز هست. حال اگر من که خداوند و استاد شما هستم، پاهای شما را شستم، شما نیز باید پایهای یکدیگر را بشویید. من به شما سرمشقی دادم تا شما نیز همینطور رفتار کنید. (یوحنا 13:13-15). [می بینید که مسیح با مثال تعلیم می داد.]

شبان ها برای اینکه به گله شان عشق نسبت به یکدیگر را آموزش دهند، معمولاً این بخش از کتاب مقدس را به کار می برند که بسیار مناسب است. در حالیکه این بخش خطاب به رهبران یعنی همان دوازده حواری مسیح گفته شده بود. مسیح می دانست که اگر رهبران کلیسای آینده اش دچار تفرقه شوند یا با هم در رقابت باشند، امید اندکی برای موفقیت در مأموریتشان وجود دارد. پس مسیح صراحتاً اعلام کرد که از رهبرانش انتظار دارد تا با فروتنی در خدمت یکدیگر باشند.

در فرهنگ آن روز، مسیح، خدمت فروتنانه را با انجام یکی از پست ترین کارهای یک مستخدم، یعنی شستن پاها نشان داد. اگر فرهنگی متفاوت را در زمانی دیگر از تاریخ ملاقات می کرد، ممکن بود فاضلاب تمیز کند یا سطل زبالۀ حواریونش را بشورد. چند نفر از رهبران امروزی او حاضرند که چنین عشق و فروتنی را نسبت به یکدیگر نشان دهند؟

مسیح، در مدت زمان کمتر از یک ساعت، چندین بار بر اهمیت این مسئله تأکید کرد. دقایقی بعد ازینکه پاهایشان را شست، به گروه رهبران آیندۀ کلیسا گفت:

پس حال، دستوری تازه به شما می دهم: یکدیگر را دوست بدارید همانگونه که من شما را دوست می دارم. محبت شما به یکدیگر، به جهان ثابت خواهد کرد که شما شاگردان من می باشید (یوحنا 34:13-35).

مسلماً این سخنان برای همۀ شاگردان مسیح کاربرد دارد، اما در اصل خطاب به رهبران و دربارۀ رابطه شان با دیگر رهبران عنوان شد.

دوباره و بعد از چند دقیقه، مسیح گفت،

ازشما می‌خواهم که به همان اندازه که من شما را دوست می دارم، شما نیز یکدیگر را دوست بدارید. بزرگترین محبتی که شخص می‌تواند در حق دوستانش بکند، این است که جان خود را در راه ایشان فدا سازد. محبت را باید اینچنین سنجید (یوحنا 12:15-13).

توجه کنید که مسیح باز هم خطاب به رهبران صحبت می کرد.

بعد از چند ثانیه دوباره گفت،

از شما می‌خواهم که یکدیگر را دوست بدارید (یوحنا 17:15).

بعد از چند دقیقه، حواریون مسیح شنیدند که او برای آنها دعا می کند،

بزودی من این جهان گذاشته، نزد تو خواهم آمد، ولی ایشان همین جا می مانند. پس ای پدر مقدس، این شاگردان را که به دست من سپرده ای، با توجهات پدرانه ات حفظ فرما تا مانند من و تو با هم یکی باشند و هیچیک از ایشان از دست نرود(یوحنا 11:17، با تأکید بیشتر).

نهایتاً، تنها پس از چند ثانیه، همچنان که مسیح دعا می کرد، حواریون او شنیدند که می گفت،

من فقط برای این شاگردان دعا نمی کنم؛ برای ایمان دارن آینده نیز دعا می‌کنم که بوسیلۀ شهادت ایشان به من ایمان خواهند آورد. برای تک تک ایشان دعا می‌کنم تا همه با هم یکدل و یکرأی باشند، همانطور که ای پدر، من و تو با هم یکی هستیم؛ تا همچنانکه تو در منی، و من در تو ایشان نیز با ما یک باشند، تا از این راه مردم جهان ایمان آورند که تو مرا فرستاده ای. جلالی را که به من بخشیدی به ایشان داده ام، تا آنان نیز مانند ما یکی گردند. من در ایشان و تو در من؛ تا به این ترتیب ایشان نیز به تمام معنا با هم یکی باشند، و مردم دنیا بدانند که تو مرا فرستاده ای و بفهمند که ایشان را دوست داری، به همان اندازه که مرا دوست داری (یوحنا 20:17-23،با تأکید بیشتر).

بنابراین در مدت زمان کمتر از یک ساعت، مسیح شش بار به رهبران آینده اهمیت اتحاد را گوشزد کرد و خواست تا اتحاد خود را با عشق و خدمت نسبت به یکدیگر نشان دهند. واضح است که این مسئله بسیار برای مسیح حائز اهمیت بود. اتحاد آنها عاملی کلیدی بود برای جهانی که به او ایمان دارد.

عملکرد ما چگونه است؟ (?How Well Are We Doing)

متأسفانه، در حالی که امیدواریم گله مان با عشق به اتحاد برسد، بسیاری از ما با هم رقابت می کنیم و از ابزارهای غیر اخلاقی سود می جوئیم تا کلیسای خود را به قیمت نابودی کلیسای دیگران بنا کنیم. بسیاری از ما، از هر نوع دوستی با شبان های دیگری که روشی متفاوت با روش ما دارند، اجتناب می کنیم. حتی عدم اتحاد خود را با علامت هائی که بر ساختمان های کلیسا داریم، به جهانیان نشان می دهیم، علائمی که دارای پیام هایی با این مضمون هستند: «ما مانند مسیحیان کلیساهای دیگر نیستیم.» (و واقعاً هم درنشان دادن عدم اتحاد خود به جهانیان بسیار خوب عمل کرده ایم، چرا که بیشتر غیرمسیحیان می دانند که مسیحیت چندین فرقه است. )

خلاصۀ کلام اینکه ما آنچه موعظه می کنیم را انجام نمی دهیم، و رویه زندگی و رفتار ما تعالیم بسیار مؤثرتری از موعظه هایمان دربارۀ اتحاد است برای جماعتهایمان. حماقت است که تصور کنیم مسیحیان با یکدیگر متحد خواهند شد و یکدیگر را دوست خواهند داشت در حالی که عملکرد رهبرانمان متفاوت است.

تنها راه حل، توبه است. باید از بودن سرمشق ها و الگوهای غلط در برابر معتقدان و جهانیان توبه کنیم. باید حصارهائی را که سبب تفرقه میانمان می شود از میان برداریم و چنان که مسیح فرمان داد یکدیگر را دوست بداریم.

به این صورت که اول از همه با شبان ها (حتی شبان هائی که روشی متفاوت دارند) و خادمان دیگر دیداری داشته باشیم. منظور من دوستی با شبان هائی که دوباره متولد نشده اند، برای اطاعت از مسیح در تلاش نیستند و یا به دلیل نفع شخصی در خدمت هستند، نیست. آنها گرگهائی در لباس میش هستند، و مسیح به ما دقیقاً گفت که چطور باید آنها را تشخیص دهیم. آنها از طریق ثمراتشان شناخته می شوند.

من دربارۀ شبان ها و خادم هائی صحبت می کنم که تلاش می کنند فرامین مسیح را حفظ کنند و خواهران و برادران حقیقی در مسیحیت هستند. اگر شبان هستی، باید نسبت به دوست داشتن شبان های دیگر متعهد باشی و این عشق را عملاً در مقابل گله ات نشان دهی. برای شروع می توانی نزد شبان های دیگر که در نزدیکی تو هستند بروی و از آنها طلب بخشش کنی که آنها را آنطور که باید دوست نداشته ای. این سبب فرو ریختن بعضی از دیوارها می شود. بعد قرار بگذارید که یکدیگر را مرتباً برای صرف غذا، تشویق و نصیحت همدیگر و دعا کردن ببینید. وقتی چنین اتفاقی بیفتد، سرانجام علاقمند می شوید که دربارۀ خط مشی هائی که سبب جدائی شما شده بود بحث کنید، و تلاش کنید که باهم متحد شوید چه دربارۀ مسائل مورد بحث نهایتاً به توافق برسید و چه اختلاف نظر داشته باشید. زندگی و خدمت من زمانی بسیار پربار شد که خواستم به خادمانی که خط مشی متفاوتی داشتند گوش فرا دهم.من سالها این همه موهبت را با خاموش نگاه داشتن خودم از دست داده بودم.

شما هم می توانید شبان های دیگر را برای بحث و تبادل نظر به کلیسای خود و جلسات کلیسای خانگی دعوت کنید و یا کلیسایتان می تواند با کلیساها و کلیساهای خانگی دیگر جلسات مشترک داشته باشد، اینگونه عشق و اتحاد خود را نشان می دهید.

می توانید نام کلیسای خود را تغییر دهید و به این صورت دیگر عدم اتحاد خود را با سایرین در پیکر مسیح، به جهان نشان نمی دهید. می توانید نام و لقب را کنار بگذارید و تنها با پیکر مسیح شناخته شوید، و این پیام را به همه بفرستید که ایمان دارید مسیح تنها یک کلیسا می سازد نه چند کلیسای مختلف که نمی توانند با هم کنار بیایند.

می دانم که به نظر افراطی می آید. اما چرا باید از چیزی که به وضوح خواست مسیح نیست حمایت کرد؟ چرا کاری کنیم که او را ناراحت می کند؟ هیچ عنوان یا انجمن خاصی در کتاب مقدس ذکر نشده است. زمانی که میان قرنتیان بر سر معلم مورد علاقه شان تفرقه افتاد، پولس با گفتن اینکه ستیزۀ آنها جسمانی بودن و خام بودن آنها در روحانیت را نشان می دهد، به شدت آنها را ملامت کرد (اول قرنتیان 1:3-7 را ببینید). آیا تفرقه و ستیز ما چیزی کمتر از این را نشان می دهد؟

باید از هرچه ما را از هم دور می کند، پرهیز کنیم. کلیساهای خانگی باید از اسم داشتن یا پیوستن به اجتماعی که دارای عنوان است اجتناب کنند. در کتاب مقدس، کلیساها تنها توسط خانه ای که در آن ملاقات انجام می شد قابل تشخیص بودند. چند کلیسا در یک شهر تنها با عنوان همان شهر مشخص می‌شدند همۀ آنها خود را جزئی از یک کلیسا، یعنی پیکر مسیح، می دانستند.

تنها یک پادشاه و یک ملکوت وجود دارد. هر کس که خود را در مقامی قرار می‌دهد که معتقدان و کلیساها به اسم او قابل تشخیص باشند، پادشاهی خود را در ملکوت خداوند برپا می کند. چنین کسی بهتر است آماده باشد که در برابر پادشاه اعظم بایستد که می گوید، «من به بتهای آنها اجازه نمی دهم در جلال من شریک شوند» (اشعیا 11:48).

همۀ اینها برای گفتن این مطلب است که خادم ها باید نمونۀ درست اطاعت از مسیح در مقابل همه باشند، زیرا مردم هم رفتار آنها را پیش می گیرند. روش زندگی آنها مؤثرترین ابزار تعلیم است. همانطور که پولس برای معتقدین در فیلیپی نوشت:

برادران عزیز، مرا سرمشق خود قرار دهید، و به کسانی توجه نمایید که مطابق نمونۀ ما رفتار می‌کنند (فیلیپیان 17:3، با تاکید بیشتر).

چه آموزش بدهیم (What to Teach)

هر خادم شاگردساز مانند پولس هدفی دارد. آن هدف «بلوغ هر انسان در مسیح» است (کولسیان 28:1ب). پس او هم مانند پولس، «هر انسانی را هشدار و تعلیم خواهد بخشید» (کولسیان 28:1 الف، با تأکید بیشتر). توجه کنید که پولس انسانها را تنها برای سرگرم کردن یا دانش آموختن تعلیم نمی داد.

خادم شاگردساز می تواند همراه پولس بگوید، «اما منظور من از این حکم این است که مسیحیان آنجا، از محبتی لبریز شوند که از دلی پاک و انگیزه‌ای درست و ایمانی اصیل سرچشمه می گیرد» (اول تیموتائوس 5:1). یعنی او می خواهد در جان مردمی که به ایشان خدمت می کند تصویری حقیقی از مسیح و تقدس به وجود آورد، به همین دلیل است که به معتقدان می آموزد که از تمام فرامین مسیح اطاعت کنند. او حقیقت را تعلیم می دهد و شنوندگان خود را آگاه می کند که «بکوشید تا با همۀ مردم در صلح و صفا بسر برید، و دلی پاک و زندگی مقدسی داشته باشید، زیرا تا پاک و مقدس نباشید، خداوند را نخواهید دید» (عبرانیان 14:12).

خادم شاگرد ساز می داند که مسیح به حواریون خود فرمان داد که به شاگردان خود اطاعت از همۀ فرامین او را آموزش بدهند، نه فقط بخشی از آنها را (متی 19:28-20 را ببینید). او می خواهد مطمئن باشد که ازهیچ بخشی از فرامین مسیح غفلت نکرده است، و بنابراین به تدریج آیه به آیه از اناجیل و رساله ها آموزش می دهد. فرامین مسیح در آنها ثبت و تأکید شده اند.

همچنین، این نوع تعلیم تفسیری متوازن بودن آموزش او را تضمین می کند. زمانی که تنها در مورد پیام های موضوعی تعلیم می دهیم، بیشتر بر موضوعهای محبوب مردم تمرکز می کنیم و به این صورت از آنهائی که خیلی معروف نیستند غفلت می کنیم. معلمی که آیه به آیه تعلیم می دهد، تنها عشق خداوند را آموزش نخواهد داد، بلکه دربارۀ تنبیه و خشم او نیز تعلیم می دهد. تعالیم او تنها دربارۀ برکات و موهبت های مسیحی بودن نیست بلکه مسئولیت ها را نیز یاد می دهد. چنین کسی بعید است که بر مسائل کوچک تأکید داشته باشد و مهمترین ها را فراموش کند. (بر طبق سخنان مسیح این خطای فریسیان بود؛ متی23:23-24 را ببینید).

فائق آمدن بر ترس در تعلیم تفسیری

(Overcoming Fears of Expository Teaching)

بسیاری از شبان ها از تعلیم آیه به آیه بیم دارند زیرا مطالب زیادی در کتاب مقدس است که آنها نمی فهمند، و نمی خواهند که جمعیتی که به کلیسایشان می آیند بدانند که آنها تا چه اندازه نمی دانند! البته این از غرور سرچشمه می گیرد. هیچ کس در دنیا وجود ندارد که تمام آنچه در کتاب مقدس وجود دارد را به طور کامل بفهمد. حتی پطرُس گفت که درک برخی از چیزهائی که پولس نوشته است سخت است (دوم پطرس 16:3 را ببینید).

شبانی که آیه به آیه تدریس می کند وقتی به آیه یا متنی می رسد که برایش قابل درک نیست، می تواند به راحتی به مردم خود بگوید که بخش بعدی را نمی فهمد و از آن بگذرد. همچنین می تواند از آنها بخواهد که دعا کنند تا روح القدس او را در فهم آن یاری دهد. تواضع او سرمشق خوبی است وفی النفسه موعظه ای برای مردم خواهد بود.

شبان/ شیخ/ ناظر کلیسای خانگی این امتیاز را دارد که در محیطی غیر رسمی به گروه کوچکی آموزش دهد، زیرا در زمان تدریس سؤالاتی پرسیده خواهد شد. اینگونه، هچنین امکان این به وجود می آید که روح القدس به افراد گروه دربارۀ بخش هائی از کتاب مقدس که در حال یادگیری آن هستند، بصیرت دهد. نتیجه این خواهد بود که همه بسیار مؤثرتر تعلیم خواهند دید.

زمانی که قصد تعلیم فرامین مسیح را داریم بهترین قسمت برای آغاز، موعظۀ سر کوه او است که در فصل های پنج تا هفت از متی یافت می شود. در این فصول مسیح فرامین بسیاری داد و به پیروان یهودی خود کمک کرد که فرامین صادر شده از جانب موسی را به درستی درک کنند. من در یکی از قسمتهای آیندۀ این کتاب به وسیله موعظۀ سرکوه تعلیم آیه به آیه را به طور کاربردی نشان خواهم داد.

آمادگی قبلی برای موعظه (Sermon Preparation)

هیچ گواهی در عهد جدید وجود ندارد که نشان دهد شبان/ شیخ/ ناظری موعظه یا نطقی هفتگی آماده کند، بدین گونه که نکات و توضیحات را به صورت طرح کلی نوشته باشد، کاری که بسیاری از خادمان امروزی انجام می دهند. مطمئناً هیچ کدام از ما تصور هم نمی کنیم که مسیح چنین کاری می کرد! تعلیم در کلیسای اولیه بسیار خودانگیزتر و تعاملی تر به سبک یهودی بوده است، نه به صورت سخنرانی که در اصل روش یونانی ها و رومیان بوده و توسط کلیسا بعد از زمانی که بصورت مؤسسه در آمد، اتخاذ شده است. اگر مسیح به حواریون خود گفت زمانی که به دادگاه احضار شدند دفاعیه ای آماده نکنند چرا که روح القدس به آنها کمک خواهد کرد که بطور فوری و انکارناپذیر سخن بگویند، پس می توانیم انتظار داشته باشیم که خداوند شبان ها را نیز تاحدی در جلسات کلیسا کمک خواهد کرد!

منظور من این نیست که خادمین نباید با دعا و مطالعه خود را آماده کنند. پولس تیموتائوس را اینگونه نصیحت کرد:

در راه خدمت به خدا سخت بکوش تا او از تو راضی شود و هنگامی که خدمتت را ارزیابی می کند، شرمنده نشوی. سعی کن مفهوم کلام خدا را خوب درک کنی و آن را خوب تعلیم دهی(دوم تیموتائوس 15:2).

خادمانی که راهنمائی و آموزش پولس را دنبال می کنند که «… بگذارید سخنان او (مسیح) زندگی‌تان را بارور سازد…» (کولسیان 16:3)، پر از کلام خدا خواهند بود و از زیادتی خود قادر به تعلیم خواهند بود. پس ای شبان عزیز، مسئلۀ مهم این است که خود را در انجیل غوطه ور سازی. اگر دربارۀ موضوع خود آگاهی داری و به آن علاقمندی، پس آمادگی بسیار کمی لازم داری تا دربارۀ حقیقت خداوند سخن بگویی. علاوه بر این اگر آیه به آیه تعلیم می دهی، می توانی از آیه هائی که دنبال هم می آیند به عنوان چکیده استفاده کنی. پس آمادگی تو شامل دعا و تمرکز بر آیاتی از کتاب مقدس که قرار است تدریس کنی، خواهد بود. اگر یک کلیسای خانگی را شبانی می کنی، محیط تعاملی تدریس بیشتر خواهد بود و نیازی به خلاصۀ جداگانۀ موعظه نخواهد بود.

پاداش خادمی که ایمان دارد که خدا او را در حین تدریس کمک خواهد کرد، کمک از جانب خداوند خواهد بود. پس کمتر به خودتان، آمادگیتان و یادداشت هایتان تکیه کنید و بیشتر به خداوند اعتماد کنید. زمانی که ایمان و اطمینان بیشتری به دست می آورید، آرام آرام یادداشت های کمتری برای موعظه هایتان آماده کنید تا زمانی که چکیده های بسیار کلی داشته باشید یا اصلاً یادداشتی با خود نداشته باشید.

کسی که در حضور دیگران کمرو است بیشتر احتمال دارد که از یادداشت هائی که از قبل آماده کرده است استفاده کند زیرا نگران است که در حضور مردم دچار اشتباه شود. چنین کسی باید بداند که ترس او ریشه در ناامنی دارد که آن هم ریشه در غرور دارد. بهتر است کمتر نگران این باشد که چطور در چشمان مردم دیده می شود و بیشتر نگران این باشد که چطور خود و مردمش پیش چشمان خداوند ظاهر خواهند شد. هیچ نطق از پیش آماده شده ای نمی تواند مانند تعلیمی خالصانه و تدهین شده از جانب روح القدس، مردم را متأثر سازد. به این فکر کنید که چقدر ارتباطات به تأخیر خواهد افتاد اگر همه برای مکالماتشان از قبل یادداشت هائی آماده کنند! مکالمه از بین خواهد رفت! گفت و شنودی که از قبل تمرین نشده باشد، صمیمانه تر از سخنرانی است که از قبل آماده شده باشد. تعلیم، فیلم بازی کردن عملی نیست بلکه حقیقتی است که با دیگران در میان می گذارید. ما همه می‌دانیم کِی به ما سخنرانی می شود، و زمانی که آنرا تشخیص می‌دهیم، نا خودآگاه ذهنمان را تعطیل می کنیم.

چهار تفکر دیگر (Four More Thoughts)

  1. برخی از خادمان مانند طوطی هستند، تمام مطالب موعظه شان را از کتابهایی که دیگران نوشته اند برمی دارند. آنها این برکت بی نظیر را که شخصاً توسط روح القدس مورد تعلیم قرار بگیرند، از دست می دهند. همچنین این احتمال وجود دارد که خطاهای نویسندگانی که از مطالبشان استفاده می کنند را رواج دهند.
  2. بسیاری از خادم ها از روش تدریس و موعظۀ واعظان دیگر تقلید می کنند، در حالی که این روش ها اغلب کاملاً سنتی هستند. برای مثال، در برخی محافل تصور می شود که موعظه ها تنها زمانی که بلند و سریع عنوان شوند، از روح القدس نشأت گرفته اند. پس حضار کلیسا از ابتدا تا انتها در معرض موعظه هائی هستند که با فریاد گفته می شوند. واقعیت این است که مردم اغلب به فریاد زدنهای تکراری توجه نمی کنند، درست مانند زمانی که یک سخنرانی یکنواخت می شنوند. صدائی که متغیر باشد جذاب تر است. علاوه بر این، موعظه طبیعتاً با صدائی بلندتر ایراد می شود چرا که پند دهنده است، درحالی که تعلیم به دلیل آموزشی بودن معمولاً بیشتر با لحن محاوره ای انجام می شود.
  3. من در صدها برنامۀ کلیسائی به دقت کسانی را که به موعظه ها گوش می دهند بررسی کرده ام، و متحیر هستم از اینکه بسیاری از واعظ ها و معلم ها نسبت به علائم بی حوصلگی مردم و یا اینکه اصلاً گوش نمی دهند، بی توجه هستند. ای شبان، مردمی که به نظر بی حوصله می آیند در‌واقع بی حوصله هستند! آنهائی که به تو زمانی که صحبت می‌کنی نگاه نمی کنند، احتمالاً گوش نمی دهند. مردمی که گوش نمی دهند، حتی ذره ای هم مورد کمک و یاری قرار نگرفته اند. اگر مردمِ صادق و صمیمی، کسل به نظر می‌آیند و یا گوش نمی دهند، پس لازم است که موعظه های خود را اصلاح کنی. بیشتر مثال بزن. داستان های مربوط به بحث برایشان تعریف کن. نمونه ها و مثال ها را با هم ترکیب کن.ساده سخن بگو. انجیل را از قلب خود تعلیم بده. صادق باش. خودت باش. تُن صدایت را تغییر بده. تا جائی که می توانی با حضار تماس چشمی داشته باش. از حالت چهره و دست هایت استفاده کن. از جای خود حرکت کن و زیاد طولانی صحبت نکن. اگر گروه کوچک است، اجازه بده مردم در مواقع مناسب سؤالات خود را بپرسند.
  4. این ایده که هر موعظه ائی باید سه نکته داشته باشد، فقط و فقط اختراع بشر است. هدف ایجاد شاگرد است، نه پیروی از تئوری های امروزی موعظه. مسیح گفت، «گوسفندان مرا خوراک دهید» نه اینکه « آنها را متأثرکنید

چه کسانی را تعلیم دهیم (whom to Teach)

بر طبق مدل مسیح، خادم شاگرد ساز، نسبت به اینکه چه کسی را آموزش می دهد باید تا حدی گلچین باشد. شاید این باعث تعجب شما شود ولی در واقع همینطور است. مسیح اغلب با امثال با جمعیت سخن می گفت و برای اینکار دلیلی داشت: او نمی خواست که همه متوجه شوند که او چه می گوید. این مسئله کاملاً در کتاب مقدس مشخص است:

در این موقع شاگردان، نزد او آمدند و از او پرسیدند: «چرا همیشه حکایت هایی تعریف می‌کنید که درکشان مشکل است؟» عیسی به ایشان فرمود: «قدرت درک اسرار ملکوت خدا فقط به شما عطا شده، و به دیگران چنین درکی بخشیده نشده استسپس به ایشان گفت: «به کسی که دارد، باز هم داده می شود، تا آنچه دارد زیاد شود. ولی از کسی که چیزی ندارد، آن مقدار کمی هم که دارد گرفته می شود. به همین دلیل است که من این حکایتها را می‌گویم تا مردم بشنوند و ببینند ولی نفهمند. (متی 10:13-13).

مزیت درک امثال مسیح مخصوص کسانی بود که توبه کرده بودند و تصمیم داشتند که از مسیح پیروی کنند. آنهائی که فرصت توبه را از دست دادند و برخلاف خواست خدا زندگی کردند، خداوند هم بر ضد آنها ایستادگی کرد. چرا که خدا مخالف متکبران است، لیکن بر فروتنان فیض خویش را عطا می کند (اول پطرس 5:5 را ببینید).

به همین ترتیب، مسیح به پیروان خود آموزش داد: «مروارید های خود را نزد خوکها نگذارید چون قادر به تشخیص ارزش آنها نمی باشند؛ آنها مرواریدها را لگدمال می‌کنند و برگشته، به شما حمله ور خواهند شد. به همین ترتیب، چیزهای مقدس را در اختیار انسانهای بدکار نگذارید» (متی 6:7).واضح است که مسیح با مثال صحبت می کرد. منظور او این بود که «چیزهائی که ارزشمند هستند را به کسانی که قدر آنها را نمی دانند ندهیدخوک ها نمی دانند که مروارید چه ارزشی دارد و به همین صورت خوک های روحانی هم زمانی که کلام خداوند را می شنوند ارزش آن را نمی دانند. اگر آنها ایمان داشتند که آنچه می شنوند کلام خداوند است، بیشترین توجه را مبذول آن می کردند و از آن اطاعت می کردند.

چطور می توانیم متوجه شویم که کسی خوک روحانی است؟ مرواریدی را سر راهش قرار دهید و ببینید که با آن مروارید چه می کند. اگر به آن توجهی نکرد، پس متوجه می شویم که او خوکی روحانی است. ولی اگر از آن اطاعت کرد، پس خوک روحانی نیست.

متأسفانه بسیاری از شبان ها کاری را می کنند که خواست مسیح نیست، با تعلیم کسانی که کلام خداوند را نپذیرفته اند، مدام مروارید های خود را برا ی خوکان پرتاب می کنند. چنین خادمانی وقتی را که خداوند در اختیارشان قرار داده است تلف می کنند. آنها می بایست مدتها قبل خاک پاهایشان را می تکاندند و راه خود را پیش می گرفتند همان طوری که مسیح فرمان داد.

میش ها، بزها و خوکان (The Sheep, Goats and Pigs)

حقیقت این است که نمی توانید کسی را که نمی خواهد شاگرد مسیح باشد واز او اطاعت کند، شاگرد سازید. بسیاری از کلیساها پر از چنین افرادی هستند، افرادی که تنها از لحاظ فرهنگی مسیحی هستند و بسیاری فکر می کنند تنها به این دلیل که از نظر ذهنی حقایق مذهبی راجع به مسیح و مسیحیت را پذیرفته اند، دوباره متولد شده اند. اینها بزها و خوکانند، نه گوسفندان. با این وجود بسیاری از شبان ها 90 درصد از زمان خود را صرف شاد نگه داشتن این بزها و خوک ها می کنند و در حق از کسانی که می توانند از نظر روحی مورد یاری قرار بگیرند و به آنها خدمت دینی شود، یعنی همان گوسفندان واقعی، غفلت می کنند! ای شبان مسیح از تو می خواهد که گوسفندانش را خوراک دهی، نه بزها و خوکان را (یوحنا 17:21 را ببینید)!

اما چطور می توان گوسفندان را تشخیص داد؟ آنها کسانی هستند که زودتر از همه به کلیسا می آیند و دیرتر از

همه آنجا را ترک می کنند. آنها تشنۀ دانستن حقیقت هستند، زیرا مسیح خداوند آنهاست و آنها می خواهند او را خشنود کنند. آنها تنها یکشنبه ها به کلیسا نمی آیند بلکه هر زمانی که گردهمائی در کلیسا هست آنها هم حضور می یابند، به گروههای کوچک می پیوندند، اغلب سؤال می پرسند، دچار شور و هیجان نسبت به مسیح هستند ودر پی فرصتی برای خدمت هستند.

ای شبان بیشتر وقت و توجه خود را صرف این افراد بکن. اینها شاگردان مسیح هستند. برای بزها و خوکانی

که در کلیسایت حضور می یابند تا جائی که ضرفیتش را دارند، از انجیل بشارت بده. اما اگر انجیل واقعی را بشارت بدهی، آنها زیاد تحمل نخواهند کرد. یا کلیسا را ترک می کنند، و یا اگر قدرتش را داشته باشند تلاش خواهند کرد که تو را از جایگاهت بر کنار کنند، که اگر موفق شوند، خاک پای خود را هنگام رفتن بتکان. (در محیط کلیسای خانگی، چنین چیزی رخ نخواهد دادبه خصوص اگر جلسات کلیسا در خانۀ خودت برگزار شود!)

به همین شکل، مبشران نباید مدام انجیل را برای کسانی که چندین بار آن را رد کرده اند موعظه کنند. بگذار مردگان مردگان خویش را به خاک بسپارند (لوقا 60:9 را ببینید). شما سفیری از جانب مسیح هستید که مهمترین پیغام را از پادشاهِ پادشاهان به همراه دارید! جایگاه شما نزد خداوند بسیار والاست و مسئولیتی بسیار بزرگ بر دوش دارید. تا زمانی که مطمئن نشده اید که همه انجیل را شنیده اند، سعی نکنید آن را دوباره برای کسی بگوئید.

اگر می خواهید خادم شاگردساز باشید، باید بدانید که به چه کسانی باید تعلیم دهید، نه اینکه وقت پر ارزش خود

را برای افرادی که نمی خواهند از مسیح اطاعت کنند تلف کنید. پولس به تیموتائوس نوشت،

تعالیمی را که در حضور جمع از من شنیده ای، به افراد قابل اعتماد بسپار تا ایشان نیز بتوانند آنها را به دیگران تعلیم دهند (دوم تیموتائوس 2:2، با تأکید بیشتر).

رسیدن به هدف (Reaching the Goal)

لحظه ای به چیزی فکر کنید که هرگز در زیر نظر مسیح نمی توانست اتفاق بیفتد ولی مدام در کلیساهای امروزی رخ می دهد. تصور کنید که مسیح پس از قیام خود در زمین می ماند و کلیسائی مانند کلیساهای رسمی امروز ایجاد می کرد و به مدت سی سال آن را رهبری می کرد. تصور کنید که هر یکشنبه برای همان حضار همیشگی موعظه می کرد. پطرُس، یعقوب و یوحنا را تصور کنید که در طول یکی از موعظه های مسیح در نیمکت ردیف اول نشسته اند، جائی که به مدت بیست سال هر یکشنبه نشسته اند. تصور کنید که پطرُس رو به یوحنا خم می شود و در گوش او با ناله می گوید، «ما این موعظه را بیشتر از ده بار شنیده ایم

می دانیم که چنین صحنه ای مضحک است، زیرا همۀ ما می دانیم که مسیح هیچ گاه خود و رسولانش را در چنین موقعیتی قرار نداد. مسیح آمد که شاگردانی بسازد و این کار را به روشی خاص و در زمانی معین به انجام رسانید. بیش از حدود سه سال، پطرُس، یعقوب و یوحنا و برخی دیگر را تعلیم داد. و البته اینکار را با موعظۀ یکشنبه ها در کلیسا انجام نداد. او آنها را با روش زندگی خود، پاسخ دادن به سؤالاتشان و فرصت دادن به آنها برای خدمت، تعلیم داد. او کار خود را انجام داد و رفت.

پس ما چرا کاری را می کنیم که مسیح هرگز انجام نمی داد؟ چرا تلاش می کنیم با تکرار موعظه ها برای همان مردم به مدت ده ها سال، آنچه را که خداوند می خواهد به انجام برسانیم؟ کِی کارمان تمام می شود؟ چرا شاگردانمان بعد از

چند سال برای ساختن شاگردان خود آماده نیستند؟

منظور من این است که اگر کارمان را درست انجام می دهیم، باید زمانی برسد که شاگردانمان آنقدر بالغ باشند تا دیگر نیازی به خدمت ما نداشته باشند. آنها باید قادر باشند که خود شاگردانی بسازند. ما باید به هدفی که خداوند پیش رویمان گذاشته است نائل شویم و مسیح چگونگی انجام آن را به ما نشان داده است. ضمناً، در کلیسای خانگی که رو به پیشرفت است، پیوسته نیاز برای تعلیم مردم و ایجاد رهبر وجود دارد.کلیسای خانگی سالم هیچ گاه دچار این مشکل نمی شود که یک واعظ مدام همان موعظه را برای همان مردم تکرار کند.

انگیزه های درست (Right Motives)

برای اینکه در تعلیمی که شاگرد ساز است موفق با شیم، چیزی مهم تر از این وجود ندارد که انگیزه هایمان

درست باشد. زمانی که شخص بنا به دلایل نادرست در خدمت است، آنچه انجام می دهد اشتباه خواهد بود. به همین دلیل است که امروزه اینقدر تعالیم نادرست و نامتوازن درکلیساها وجود دارد. اگر هدف خادمی کسب شهرت، موفقیت در نظر مردم، یا به دست آوردن پول زیاد باشد، سرنوشت او این است که در نگاه خداوند مردود شود. غم انگیزترین مسئله این است که او ممکن است به هدفش که کسب شهرت، موفق بودن در مقابل دیگران و یا به دست آوردن پول زیاد است، برسد، اما روزی فراخواهد رسید که انگیزه های نادرست او در دادگاه مسیح فاش خواهد شد، و هیچ پاداشی برای کار خود دریافت نخواهد کرد.حتی اگر اجازۀ ورود به ملکوت آسمان را به دست آورد،3 زمانی که کمبود پاداشش یا جایگاه پائین او در ملکوت آشکار شود همۀ کسانی که آنجا هستند حقیقت را دربارۀ او خواهند دانست. شکی نیست که درجات متفاوتی در بهشت وجود دارد. مسیح هشدار داد:

پس اگر کسی از کوچکترین حکم آن سرپیچی کند و به دیگران نیز تعلیم دهد که چنین کنند، او در ملکوت آسمان از همه کو چکتر خواهد بود. اما هر که احکام خدا را اطاعت نماید و دیگران را نیز تشویق به اطاعت کند، در ملکوت آسمان بزرگ خواهد بود (متی 19:5).

مسلم است که خادمانی که از فرامین مسیح اطاعت می کنند تا زمانی که در زمین هستند رنج خواهند برد. مسیح به کسانی که از او اطاعت می کنند وعده داده بود که آزار خواهند دید (متی 10:5-12؛ یوحنا 33:16 را ببینید). بعید است که آنها موفقیت، شهرت و ثروت دنیوی به دست آورند. آنچه آنها مسلماً به دست می آورند، پاداش و ستایش از جانب خداوند است. شما کدام را ترجیح می دهید؟ پولس در این رابطه نوشت:

من کیستم، و یا اپلس کیست که بخاطر ما بحث و جدل می کنید؟ از این کار شما تعجب می کنم.زیرا ما فقط خدمتگزاران خدا هستیم و هر یک عطا و خدمت خاصی داریم، و شما به کمک ما، به مسیح ایمان آورده اید. خدمت من این بود که بذر کلام خدا را در قلبهای شما بکارم، و خدمت اپلس این بود که آن را آبیاری کند. اما این خدا بود که باعث رشد آن در قلبهای شما گردید. مهم نیست که چه کسی می کارد، یا چه کسی آبیاری می کند. مهم، کار خداست که سبب رشد می شود. بین من و اپلس فرقی نیست و هر یک برای زحمتی که کشیده ایم، پاداش خواهیم گرفت.ما فقط همکاران خدا هستیم؛ و شما مزرعۀ خدا هستید، نه مزرعۀ ما؛شما عمارت خدا هستید، نه عمارت ما.

خدا از روی لطف خود به من آموخت که چگونه معماری کاردان باشم. من بنیاد عمارت را گذاشتم و اپلس بر روی آن، عمارت را ساخت. اما آنکه بر روی این بنیاد، عمارتی می سازد، باید بسیار مواظب باشد. زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند بنیاد محکم دیگری بسازد، جز آنکه از قبل داشتیم و آن بنیاد، عیسی مسیح است. اما بر این بنیاد واحد، می‌توان عمارتی با مصالح گوناگون بنا کرد.بعضی، عمارت را با طلا و نقره و جواهرات می‌سازند و بعضی دیگر با چوب و علف خشک و کاه! اما زمانی خواهد رسید، یعنی همان روزی که مسیح همه را داوری خواهد نمود، که کار معمار مورد آزمایش قرار خواهد گرفت تا معلوم شود با چه مصالحی عمارت را ساخته است.کار هر شخص از آتش گذرانده خواهد شد تا ارزش و اصالت آن مشخص گردد. آن معماری پاداش خواهد یافت که بر آن بنیاد، عمارتی با مصالح خوب ساخته باشد و حاصل کارش صحیح و سالم از بوتۀ آزمایش بیرون آید. اما اگر عمارتی که ساخته باشد، بسوزد، ضرر بزرگی به او خواهد رسید. اگر چه خود نجات خواهد یافت، اما همچون کسی خواهد بود که از میان شعله های آتش فرار کرده باشد (اول قرنتیان 5:3-15).

پولس خود را شبیه به معماری کاردان که بنیاد می گذارد، تشبیه کرده است. اپلس، معلمی که بعد از اینکه پولس کلیسائی در قرنتس بر پا کرده بود، به آنجا آمد، تشبیه شده به کسی که بر روی بنیاد از قبل نهاده شد، بنا می کند.

به یاد داشته باشید که هم پولس و هم اپلس در نهایت بر اساس کیفیت عملشان پاداش خواهند دید (13:3 را ببینید).

بطور تمثیلی پولس و اپلس می توانستند عمارت خداوند را با شش مادۀ متفاوت بنا کنند، که سه تا از آنها رایج، نسبتاً کم خرج و سوزنده هستند و سه تای دیگر غیر متداول، بسیار گران و نسوز هستند. روزی، موادی که عمارت را با آن ساخته اند در معرض آتش قضاوت خداوندی قرار خواهد گرفت و چوب، علف و کاه در آتش خواهد سوخت و نهاد بی ارزش و مادی آنها آشکار خواهد شد. طلا و نقره و جواهرات که نشان دهندۀ اعمال ارزشمند و جاوید در نظر خدا هستند، در شعله های آزمایش تاب خواهند آورد.

مطمئناً تعالیمی که بر اساس انجیل نیستند، در داوری مسیح به خاکستر بدل خواهند شد. این سرنوشت هر عملی است که بر اساس قدرت، روش و یا دانش جسمانی یا با انگیزه ای نادرست انجام پذیرد. مسیح هشدار داد که هر عملی که با هدف ستوده شدن از جانب مردم انجام شود، پاداشی نخواهد داشت (متی 1:6-6 و 16-18 را ببینید). همانطور که پولس گفت، شاید اکنون چنین اعمال بی ارزشی در نظر مردم آشکار نباشد اما در آینده برای همه آشکار خواهد شد. اگر اعمال خود من از چوب، علف و کاه بودند، ترجیح می دادم که اکنون به آن پی ببرم تا بعد. الآن زمان آن است که توبه کنید؛ زیرا آن زمان بسیار دیر خواهدبود.

بررسی انگیزه هایمان ( Checking Our Motives)

ما بسیار آسان می توانیم خود را دربارۀ انگیزه هایمان فریب دهیم. خود من هم مطمئناً چین کاری را کرده ام.

چطور می توانیم بفهمیم که انگیزه هایمان خالص هستند؟

بهترین کار این است که از خداوند بخواهیم که اگر انگیزه هائی نادرست داریم بر ما آشکار کند و بعد افکار و

اعمالمان را مورد بررسی قرار دهیم. مسیح به ما گفت اعمال حسنه مانند دعا کردن و غذا دادن به فقرا را در خفا انجام دهیم و اینگونه می توانیم مطمئن شویم که درست عمل می کنیم چرا که ما تحسین خداوند را می خواهیم نه تحسین مردم را. اگر ما تنها زمانی که مردم ما را نگاه می کنند فرمانبردار خداوند باشیم، اشتباهی بسیار بزرگ مرتکب می شویم. یا اگر از انجام گناهانی رسوا کننده که باعث نابودی اعتبار و آبروی ما می شوند، اجتناب کنیم، ولی گناهان کوچک که هیچ کس از آن خبردار نخواهد شد انجام دهیم، یعنی انگیزه هایمان نادرست بوده است. اگر صادقانه بخواهیم خداوند را که از همۀ افکار، اعمال و گفتارمان مطلع است، خشنود کنیم، تلاش خواهیم کرد که همیشه و در همۀ مسائل، کوچک یا بزرگ، چه معلوم و چه نا معلوم برای دیگران، از او اطاعت کنیم.

به همین صورت، اگر انگیزه هایمان درست باشد، به قیمت ساختن شاگردانی که همۀ فرامین مسیح را اطاعت می کنند، به دنبال رشد کلیسا، که امروزه بیشتر در جهت افزایش تعداد افراد است، نخواهیم بود.

کلام خداوند را بطور کامل آموزش خواهیم داد و تنها بر موضوعات معروف که مردم دنیوی و غیرروحانی را جذب می کند، تمرکز نخواهیم کرد.

کلام خداوند را پیچ و تاب نخواهیم داد و یا کتاب مقدس را به گونه ای که از مفهوم اصلیش تجاوز کند، آموزش نخواهیم داد.

به دنبال لقب و جائی برای افتخار برای خودمان نخواهیم بود. در پی شهرت نخواهیم بود.

به دنبال فراهم کردن تسهیلات برای دولتمندان نخواهیم بود.

ثروت مان را در زمین نخواهیم اندوخت، بلکه ساده زندگی خواهیم کرد و تا جائی که بتوانیم از دارائیمان خواهیم بخشید، تا سرمشقی خوب برای مردم باشیم.

بیشتر به آنچه خداوند دربارۀ موعظه های ما فکر می‌کند اهمیت قائل می شویم تا آنچه مردم فکر می کنند.

انگیزه های شما چگونه هستند؟

عقیده ای که شاگردسازی را شکست می دهد

(A Doctrine that defeats disciple-Making)

خادم شاگردساز هیچ گاه کاری بر خلاف شاگرد سازی انجام نمی دهد. بنابراین هیچ گاه چیزی نمی گوید که سبب شود مردم به راحتی از مسیح نافرمانی کنند. او هیچ گاه فیض خداوند را به عنوان اجازه برای ارتکاب گناه بدون ترس از مجازات، معرفی نمی کند. بلکه، فیض خداوند را به عنوان وسیله ای برای توبه از گناهان و جبران آنها در آینده می داند. همان طور که می دانیم بنابه کتاب مقدس تنها کسانی که پیروز گردند وارث ملکوت خداوند خواهند بود ( مکاشفه 11:2، 5:3، 7:21 را ببینید).

برخی از خادمان امروزی، متاسفانه، عقاید غیر انجیلی را دنبال می کنند که به جریان شاگرد سازی لطمات زیادی وارد می کند. یکی از عقایدی که بسیار در آمریکا رایج شده اطمینان ابدی بلاشرط است، به این معنا که «یکبار که نجات یابید، برای همیشه نجات یافته ایداین عقیده بدین معناست که انسانهائی که تولد دوباره دارند، هر طوری که زندگی کنند، هیچ گاه رستگاری خود را از دست نخواهند داد. زیرا آنها می گویند، رستگاری و نجات با فیض است، همان فیضی که در ابتدا کسانی را که برای رسیدن به رستگاری دعا می کنند، و برای همیشه آنها را نجات یافته نگاه می دارد. به نظر آنان هر دیدگاه دیگری، به این معنا است که مردم با اعمال خودشان نجات می یابند.

طبیعتاً چنین نقطه نظری زیانی بزرگ برای تقدس است. زیرا اطاعت از مسیح را برای کسی که می خواهد به بهشت وارد شود ضروری نمیداند. پس انگیزۀ کمی برای اطاعت از مسیح، به خصوص زمانی که اطاعت ممکن است گران تمام شود، وجود دارد.

چنانچه در آغاز این کتاب گفتم، فیضی که خداوند برای بشر دارد او را از اطاعت از خداوند معاف نمی کند. بنابر کتاب مقدس، رستگاری نه تنها از طریق فیض خداوند بلکه همچنین از طریق ایمان حاصل می شود (افسسیان 8:2 را ببینید). فیض و ایمان هر دو برا ی رسیدن به رستگاری ضروری هستند. ایمان بهترین واکنش نسبت به فیض خداوند است، و ایمان حقیقی همیشه منجر به توبه و اطاعت می شود. چنانچه یعقوب گفت ایمان بدون عمل مرده است و انسان را نجات نخواهد داد (یعقوب 14:2 را ببینید).

به همین دلیل است که کتاب مقدس مدام اعلام می کند که رستگاری پیوسته بر پایۀ ایمان و اطاعت پیوسته، استوار است. بخش هائی در کتاب مقدس این مسئله را بسیار آشکار می کنند. برای مثال پولس در نامه ای به مؤمنان کولسی گفت:

این صلح شامل حال شما که زمانی از خداوند دور بودید نیز می شود. بلی، شما روزگاری از خدا رویگردان و با او دشمن بودید؛ نیت های بد و اعمال زشتتان، شما را از او جدا کرده بود. اما اکنون او شما را به حضور خود پذیرفته است. عیسی مسیح با فدا کردن بدن انسانی خود بر روی صلیب، ایجاد چنین رابطه‌ای را با خدا ممکن ساخته است. در نتیجۀ این فداکاری است که مسیح، شما را به پیشگاه خدا آورده است؛ و شما بدون هیچ اتهام و محکومیتی در حضور خدا ایستاده اید، بطوری که دیگر او خلافی در شما نمی‌بیند تا به سبب آن، شما را سرزنش کند. این به شرطی میسر است که بطور کامل به حقیقت ایمان داشته باشید و در آن محکم و ثابت بمانید و نگذارید امیدی که به هنگام شنیدن پیغام انجیل در شما بوجود آمد، متزلزل شود. این همان پیغامی است که به گوش تک تک شما رسید و اکنون نیز به سراسر دنیا می رسد، و من پولس، افتخار دارم آن را به دیگران اعلام نمایم(کولسیان 21:1-23 با تأکید بیشتر).

از این واضح تر نمی توانست باشد. تنها یک استاد الهیات می تواند اشتباه کند یا منظور پولس را تحریف کند.

مسیح ما را بی گناه خواهد دانست اگر در ایمانمان پایدار باشیم. این واقعیت در رومیان 13:11-24، اول قرنتیان1:15-2،

عبرانیان 12:3-14 و 38:10-39، تکرار شده، و به وضوح ذکر شده است که رستگاری نهائی به پایداری در ایمان بستگی دارد. همۀ این آیات شامل کلمات«به شرطی که» یا «اگر» هستند.

ضرورت تقدس (The Necessity of Holiness)

آیا مؤمن می تواند با گناه کردن زندگی جاودان را از دست بدهد؟ پاسخ در بسیاری از بخش های کتاب مقدس، مانند آیات زیر، یافت می شود.کسانی که گناهان مختلفی مرتکب می شوند وارث ملکوت خداوند نخواهند بود. اگر مؤمنی گناهانی که توسط پولس ذکر می شوند را مرتکب شود، رستگاری نهایی را از دست خواهد داد:

مگر نمی دانید که مردم نادرست از برکات سلطنت خدا بی نصیب خواهند ماند؟خود را فریب ندهید! شهوت رانان، بت پرستان و زانیان و آنانی که بدنبال زنان و مردان بدکاره می افتند، و همینطور دزدان، طمعکاران، مشروب خواران و کسانی که به دیگران تهمت می‌زنند و یا مال مردم را می خورند، در دنیای جدیدی که خدا سلطنت می کند، جایی نخواهند داشت (اول قرنتیان 9:6-10، همراه با تأکید).

هنگامی که از امیال و خواسته‌های نادرست خود پیروی می کنید، این گناهان وارد زندگی شما می شوند: زنا و انحرافات جنسی و بی عفتی؛ بت پرستی و جادوگری و احضار ارواح؛ دشمنی و دو بهم زنی؛ کینه توزی و خشم؛ خود خواهی و نفع طلبی، شکایت و انتقاد و بهانه جویی؛ در اشتباه دانستن دیگران و بر حق شمردن خود و اعضای گروه خود؛ حسادت و آدم کشی؛ مستی و عیاشی و چیزهایی از این قبیل. همانطور که قبلاً هم اشاره کردم، باز تکرار می‌کنم هر که این چنین زندگی کند، هرگز در ملکوت خدا جایی نخواهد داشت (غلاطیان 19:5-21، همراه با تأکید).

این حقیقت چون روز روشن است که ملکوت خدا و مسیح، جای اشخاص بی عفت، ناپاک و طمعکار نیست؛ بلی، کسی که به مال و ناموس دیگران طمع دارد، بت‌پرست است، زیرا مال این دنیا را بیشتر از خدا دوست دارد و می‌پرستد. ممکن است بعضی‌ها بکوشند برای اینگونه گناهان بهانه‌هایی بتراشند. اما شما گول این اشخاص را نخورید، زیرا کسانی که مرتکب چنین گناهانی می شوند، زیر خشم و غضب خدا هستند (افسسیان 5:5-6، همراه با تأکید).

توجه کنید که در همۀ موارد، پولس به مؤمنان می نویسد. دو بار به آنها هشدار داد که فریب نخورند، و این نشان می دهد که او نگران این بود که برخی از معتقدان ممکن است تصور کنند که شخص می تواند گناهانی که او نام برد را مرتکب شود و باز هم وارث ملکوت خداوند بشود.

مسیح به حواریون نزدیک خود پطرس، یعقوب، یوحنا و آندریاس از امکان ورود آنها به دوزخ در صورتی که برای بازگشت او آماده نباشند، آگاهی داد. توجه کنید که سخنان زیر خطاب به آنها عنوان شد (مرقس 1:13-4 را ببینید)، و نه خطاب به گروهی از کافران:

پس آماده باشید چون نمی دانید خداوند شما چه روزی باز می گردد. اگر صاحب خانه می‌دانست که دزد در چه ساعتی می آید، بیدار می‌ماند و نمی‌گذاشت دزد وارد خانه‌اش شود. به همان ترتیب، شما (پطرس، یعقوب، یوحنا و آندریاس) نیز برای آمدن ناگهانی من، همیشه آماده باشید تا غافلگیر نشوید. آیا شما خدمتگزاران دانا و وفادار خداوند هستید؟ آیا می‌توانید از اهل خانۀ من مواظبت کنید و به ایماندارانم هر روز خوراک دهید؟ خوشابحال شما اگر وقتی باز می گردم، شما را در حال انجام وظیفه ببینم. من اختیار تمام دارایی خود را به چنین خدمتگزاران وظیفه شناسی خواهم سپرد. ولی اگر شما خدمتگزاران بی‌وفایی باشید و بگویید: خداوندمان به این زودی نمی آید، و به همقطارانتان ظلم کنید و به عیاشی با میگساران بپردازید، آنگاه در لحظه‌ای که انتظار ندارید، خداوندتان خواهد آمد، و شما را به سختی تنبیه خواهد کرد و به سرنوشت ریاکاران دچار خواهد ساخت و به جایی خواهد انداخت که گریه و ناله و فشار دندان بر دندان باشد (متی 42:24-51، همراه با تأکید).

پیام اخلاقی داستان چیست؟ «پطرس، یعقوب، یوحنا و آندریاس، مانند خادم بدکار این مَثَل نباشید4

مسیح برای اینکه اهمیت آنچه برای نزدیک ترین حواریونش گفته بود را نشان دهد، فوراً با مَثَل ده باکره سخنان خود را ادامه داد. همۀ باکره ها در ابتدا آمادۀ آمدن داماد بودند، اما پنج نفر از آنها آمادگی خود را از دست دادند و از مجلس عروسی رانده شدند. مسیح این مَثَل را با این کلمات پایان داد،«پس شما (پطروس، یعقوب، یوحنا و آندریاس) بیدار بمانید و آماده باشید چون نمی‌دانید در چه روز و ساعتی من باز می گردم.» (متی 13:25). که یعنی،«مانند پنج باکرۀ نادان نباشید، پطرس، یعقوب، یوحنا و آندریاساگر امکان این وجود نداشت که پطروس، یعقوب، یوحنا و آندریاس آماده نباشند، نیازی نبود که مسیح آنها را آگاهی دهد.

مسیح بلافاصله بعد از آن مَثَل قنطارها را برای آنها تعریف می کند. باز هم همان پیغام را انتقال می دهد. «مانند آن خادم نباشید که چیزی نداشت تا در قبال آنچه سرورش به او سپرده بود نشان دهددر آخر مَثَل ارباب گفت، « حالا خدمتگزار را که به درد هیچ کاری نمی خورد، بگیرید و در تاریکی بیندازید، تا در آنجا از شدت گریه، دندانهایش را بر هم بفشارد» (متی 30:25). مسیح واضح تر از این نمی توانست پیغام خود را برساند. تنها یک استاد الهیات می تواند معنای آن را تغییر دهد. این خطر وجود داشت که پطرس، یعقوب، یوحنا و آندریاس هم به دوزخ افکنده شوند اگر در زمان بازگشت مسیح مطیع او نبودند. اگر این احتمال در مورد پطرس، یعقوب، یوحنا و آندریاس وجود داشت، دربارۀ همۀ ما هم وجود دارد. چنانکه مسیح وعده داد، تنها کسانی که ارادۀ پدرش را به جا آورند وارد ملکوت آسمان خواهند شد (متی 21:7 را ببینید).5

آنهایی که عقیدۀ نادرست اطمینان ابدی بلاشرط را تعلیم می دهند کاملاً بر خلاف مسیح و شاگردانش و آنچه آنها تعلیم داده‌اند عمل می کنند، و در اصل به شیطان کمک می کنند. آنها به طور مؤثری فرامین مسیح برای ایجاد شاگردان مطیع را خنثی می کنند، راه باریک ورود به بهشت را سد می کنند و شاهراه رو به جهنم را عریض و عریض تر می کنند.6

عقیدۀ امروزی دیگری که شاگردسازی را شکست می دهد

(Another Modern Doctrine that Defeats Disciple-Making)

تنها تعلیم اطمینان ابدی بلاشرط نیست که مردم را فریب می دهد تا تصور کنند تقدس برای رستگاری نهایی ضروری نیست. عشق خداوند معمولاً به صورتی معرفی می‌شود که شاگردسازی را خنثی می کند. اغلب شنیده می شود که واعظان به حضار می گویند، «خدا بدون شرط شما را دوست داردمردم اینطور برداشت می کنند که، «خدا مرا قبول می کند صرف نظر از اینکه از او اطاعت بکنم یا نکنماگرچه مسلماً چنین چیزی درست نیست.

بسیاری از این واعظان معتقدند که خداوند کسانی را که دوباره متولد نشده اند به دوزخ می افکند و آنها مسلماً در عقیدۀ خود درست هستند.حالا بیائید دربارۀ این مسئله فکر کنیم. مشخص است که، خداوند کسانی را که به دوزخ می روند قبول ندارد. پس چطور می توان گفت که آنها را دوست دارد؟ آیا مردمی که به دوزخ افکنده می شوند مورد علاقۀ خداوند هستند؟ آیا فکر می کنید که آنها به شما خواهند گفت که خداوند آنها را دوست دارد؟ البته که نه. آیا خداوند خواهد گفت که آنها را دوست دارد؟ مسلماً خیر! خداوند از آنها منزجر است به همین دلیل او آنها را در جهنم مجازات می کند. او آنها را دوست ندارد و موافق آنها نیست.

بدینگونه، عشق خداوند برای گناهاکاران این دنیا مسلماً عشقی از روی رحمت است که موقتی است ولی عشقی به نشانۀ تأییدنیست. اوبا دادن فرصت توبه به آنها، لطف و رحمت خود را نسبت به آنها نشان می دهد. مسیح به خاطر آنها مرد تا راهی برای بخشیده شدن برایشان ایجاد کند. تا این حد و به این شکل می توان گفت که خدا آنها را دوست دارد. اما هرگز آنها را تأیید نمی کند. او هیچگاه عشقی را که پدری به فرززندش دارد، نسبت به آنها ندارد. بلکه بر اساس کتاب مقدس، «همانطوری که یک پدر فرزندانش را دوست دارد، همچنان خداوند نیز کسانی را که او را گرامی می دارند دوست دارد» (مزمور 13:103، همراه با تأکید). بنابراین می توان گفت که خداوند همان شفقت را نسبت به کسانی که او را گرامی نمی دارند، ندارد. عشق خداوند نسبت به گنهکاران مانند دلسوزی و رحمی است که یک قاضی نسبت به قاتل محکوم شده دارد و به جای حکم مرگ، به او مجازات حبس ابد می دهد.

در کتاب اعمال رسولان حتی یک مورد هم وجود ندارد که کسانی که موعظه می کنند به مردم نجات نایافته بگویند که خداوند آنها را دوست دارد. بلکه واعظان انجیل اغلب حاضران را از غضب خداوند آگاه می کردند و با عنوان این که خداوند کارهای آنها را تأیید نمی کند، آنها در خطر هستند و اینکه لازم است تغییراتی اساسی در زندگی خود به وجود آورند، آنها را به توبه کردن دعوت می کردند. اگر به حضار وشنوندگان می گفتند که خداوند آنها را دوست دارد (همان کاری که بسیاری از کلیساهای امروزی انجام می دهند)، ممکن بود که به آنها این تفکر را انتقال دهند که آنها در خطر نیستند، خشم خداوند را برای خود نمی اندوزند، و در نتیجه نیازی هم نیست که توبه کنند.

نفرت خداوند از گناهکاران (God’s Hatred of Sinners)

برخلاف آنچه که امروز دربارۀ عشق خداوند به گناهکاران گفته می شود، کتاب مقدس اغلب بیان می کند که خداوند از گناهکاران بیزار است:

تو تحمل دیدن متکبران را نداری و از همۀ بدکاران نفرت داری. ای خداوند تو از قاتلان و حیله گران بیزاری و دروغگویان را هلاک می کنی ( مزمور 5:5-6، همراه با تأکید).

خداوند بدکاران و درست کاران را امتحان می کند. او از آدم بدکار و ظالم بیزار است(مزمور 5:11 ، همراه با تأکید).

من بنی اسرائیل را ترک گفته و قوم برگزیدۀ خود را طرد کرده ام! عزیزان خود را تسلیم دشمن کرده ام. قوم من مانند شیر جنگل بر من غریده اند، پس من نیز از ایشان بیزار شده ام( ارمیا 7:12-8، همراه با تأکید)

تمامی شرارت ایشان از جلجال شروع شد. در آنجا بود که از ایشان نفرت پیدا کردم. آنها را از سرزمین خودم به سبب بت پرستی بیرون می کنم. دیگر آنها را دوست نخواهم داشت، چون تمام رهبرانشان یاغی هستند (هوشع 15:9).

توجه کنید که تمام مثال هائی که در بالا از کتاب مقدس ذکر شد، نمی گویند که خداوند از آنچه آنها انجام

می دهند متنفر است بلکه می گویند خدا از آنها متنفر است. این حقیقت، اشتباه واژۀ معروف را که «خداوند از گناهان متنفر است نه از گناهکاران»روشن می کند. ما نمی توانیم شخص را از اعمالش جدا کنیم. آنچه او انجام می دهد نشان دهندۀ شخصیت او است. پس خداوند از کسانی که مرتکب گناه می شوند متنفر است نه اینکه تنها از گناهان آنها بیزار باشد. اگر خداوند موافق مردمی باشد که کارهایی را انجام می دهند که او دوست ندارد، خود هم دچار بی ثباتی است. در دادگاههای بشری، مردم به خاطر جرایمشان محاکمه و عادلانه مجازات می شوند. ما نمی‌توانیم از جُرم متنفر باشیم اما کسی را که مرتکب آن شده تأیید کنیم.

مردمی که خداوند از آنها بیزار است (People Whom God Abhors)

کتاب مقدس نه تنها تأیید می کند که خداوند از افراد خاصی متنفر است، بلکه عنوان می کند که او از برخی گناهکاران بیزار است و یا اینکه آنها برای او موجب کراهت هستند. بار دیگر توجه کنید که مثال های زیر از کتاب مقدس نمی گویند که آنچه کناهکاران انجام می دهند در نظر خداوند مکروه هستند، بلکه دقیقاً می گویند خود آنها مکروه هستند. این آیات نمی گویند که خدا از گناهان آنها بیزار است بلکه می گویند خدا از آنهابیزار است.7

زن نباید لباس مردانه بپوشد و مرد نباید لباس زنانه به تن کند. این کار از نظر خداوند، خدایتاننفرت انگیز است (تثنیه 5:22، همراه با تأکید).

تمام کسانی که در معاملات کلاهبرداری می کنند مورد نفرت خداوند می باشند (تثنیه 16:25، همراه با تأکید).

بحدی که از شدت گرسنگی پسران و دختران خود را خواهید خورد. بت خانه هایی را که در بالای تپه ها ساخته اید خراب خواهم کرد، قربان گاه هایی را که بر آنها بخور می سوزانید با خاک یکسان خواهم نمود، جنازه های شما را بر بتهای بی جانتان خواهم انداخت و از شما نفرتخواهم داشت (لاویان 29:26-30، همراه با تأکید).

تو تحمل دیدن متکبران را نداری و از همۀ بدکاران نفرت داری. ای خداوند، تو از قاتلان و حیله گران بیزاری و دروغگویان را هلاک می‌کنی (مزمور5:5-6 ، همراه با تأکید).

زیرا خداوند از اشخاص کجرو نفرت دارد اما به درستکاران اعتماد می کند (امثال 32:3، همراه با تأکید).

خداوند از افراد بدطینت متنفر است، ولی از درستکاران خشنود می باشد (امثال 20:11).

خداوند از اشخاص متکبر نفرت دارد و هرگز اجازه نخواهد داد آنها از مجازات فرار کنند(امثال 5:16، همراه با تأکید).

خداوند از کسانی که بی گناه را محکوم و گناهکار را تبرئه می کنند متنفر است (امثال15:17، همراه با تأکید).

چطور می توان این آیات از کتاب مقدس را با این گفته که خداوند گناهکاران را دوست دارد، تطبیق داد؟ چطور می توان گفت که خداوند از گناه کاران بیزار و متنفر است ولی در عین حال آنها را دوست دارد؟

باید بدانیم که همۀ دوست داشتن ها به یک صورت نیستند. برخی از دوست داشتن ها مشروط نیستند که می توان آنها را «عشق از روی رحمت» نامید. این عشق می گوید، «من شما را دوست دارم علی‌رغم همه چیزاین دوست داشتنی است که اعمال مردم را مد نظر قرار نمی دهد. این محبتی است که خداوند نسبت به گناه کاران دارد.

در نقطۀ مقابل عشق از روی رحمت، عشقِ مشروط قرار دارد که می توان آن را عشق به نشانۀ تأیید نامید. این عشق برای کسی است که لیاقت آن را دارد. این عشقی است که می گوید، «من دوستت دارم زیرا…»

برخی تصور می کنند که اگر عشق مشروط است، نمی تواند عشق باشد. و یا با گفتن اینکه چنین عشقی متکبرانه است، آن را تحقیر می کنند و می گویند که چنین دوست داشتنی بر خلاف عشق خداوند است.

اما حقیقت این است که خداوند دارای عشق مشروط است و ما به زودی این را در کتاب مقدس خواهیم دید.

بنابراین عشق به نشانۀ تأیید نباید مورد تمسخر و تحقیر قرار بگیرد. عشق به نشانۀ تأیید ابتدایی ترین عشقی است که خداوند نسبت به فرزندان درستکار خود دارد. ما باید بیشتر در طلب عشق به نشانۀ تأیید باشیم تا عشق از روی رحم و شفقت.

آیا عشق به نشانۀ تأیید، در رتبۀ پایین است؟

(?Is Approving Love an Inferior Love)

این سؤال را از خود بپرسید: «کدام عشق را از مردم انتظار دارم عشق از روی شفقت یا عشق به نشانۀ تأیید؟» مطمئنم که ترجیح می دهید مردم شما را «به دلیل» و نه «علی رغم» دوست داشته باشند.

دوست دارید که همسرتان به شما بگوید، «من دلیلی برای دوست داشتن تو ندارم، و چیزی در تو وجود ندارد که باعث شود به تو توجه نشان دهم» یا اینکه بگوید، «من تو را به دلایل زیادی دوست دارم، چیزهای زیادی در تو وجود دارند که من تحسین می کنم»؟ مسلماً همۀ ما ترجیح می دهیم که همسرانمان ما را با عشقی به نشانۀ تأیید دوست بدارند، و این نوع عشق است که زوجها را به سوی یکدیگر می کشاند و آنها را کنار هم نگه می دارد. وقتی چیزی وجود ندارد که شخص در زوج خود تحسین کند و عشق به نشانۀ تأیید وجود نداشته باشد، ازدواج ها دوام کمی خواهند داشت. اگر هم دوام داشته باشند، به دلیل عشق از روی رحم و شفقت است که ریشۀ آن به عشقی بر می گردد که از جانب خدا در وجود شخص دهندۀ عشق قرار داده شده است.

به این صورت می بینیم که عشق به نشانۀ تأیید و عشق مشروط به هیچ وجه در رتبۀ پایین نیست. در حالی که عشق از روی رحم و شفقت، ستودنی ترین عشقی است که داده می شود ، عشق به نشانۀ تأیید ستودنی ترین عشقی است که به دست آورده می شود. به علاوه این واقعیت که عشق به نشانۀ تأیید تنها نوعی از عشق است که پدر آسمانی نسبت به مسیح داشت، جایگاه واقعی این عشق را نشان می دهد. خداوند، پدر آسمانی هیچ گاه عشقی از روی رحم و شفقت نسبت به مسیح نداشته است زیرا چیزی در وجود مسیح نبود که دوست داشتنی نباشد.عیسی مسیح گواهی داد:

پدرم مرا دوست می دارد، چون من جانم را می‌دهم و باز پس می گیرم (یوحنا 17:10، همراه با تأکید).

پس می بینیم که پدر آسمانی مسیح را به دلیل فرمانبرداری او برای مرگ دوست داشت. هیچ چیز نادرستی دربارۀ عشق به نشانۀ تأیید وجود ندارد. مسیح عشق پدر آسمانی خود را به دست آورد و لایق آن بود.

او همچنین عنوان کرد که با نگاه داشتن احکام پدرش در محبت او مانده است:

همانطور که پدر مرا دوست دارد، من نیز شما را دوست دارم، پس در محبت من زندگی کنید.اگر از کلام من اطاعت نمایید، در من زندگی خواهید کرد، درست همانگونه که من ازاحکام پدرم اطاعت می نمایم و در محبت او زندگی می کنم (یوحنا 9:15-10، همراه با تأکید).

علاوه بر این، همانطور که کتاب مقدس نشان می دهد، ما باید از مسیح پیروی کنیم و با نگاه داشتن احکام او در محبت او بمانیم. او به وضوح از عشق به نشانۀ تأیید در این بخش صحبت می کند و به ما می گوید که می توانیم محبت او را به دست آوریم، و باید چنین کنیم، و اینکه اگر از او اطاعت نکنیم خود را از محبت او محروم خواهیم کرد. ما در محبت او می مانیم تنها اگر احکام او را نگه داریم. چنین چیزی امروزه به ندرت تعلیم داده می شود، اما باید تعلیم داده شود چرا که مطابق گفتۀ مسیح است.

مسیح عشق به نشانۀ تأیید خداوند را تنها برای آنهایی می داند که احکام او را نگه می دارند.

زیرا خود پدر، شما را دوست دارد چونکه شما مرا دوست دارید و ایمان دارید که من از نزد پدرم آمده‌ام (یوحنا 27:16، همراه با تأکید).

کسی مرا دوست دارد که هر چه می‌گویم اطاعت کند؛ و چون مرا دوست دارد، پدرم خدا نیز او را دوست خواهد داشت و من نیز او را دوست خواهم داشت و خود را به او نشان خواهم داد. …من خود را فقط به کسانی نشان می‌دهم که مرا دوست می‌دارند و هر چه می‌گویم اطاعت می کنند. پدرم خدا نیز ایشان را دوست دارد و ما نزد ایشان آمده، با ایشان زندگی خواهیم کرد (یوحنا 21:14، 23، همراه با تأکید).

توجه کنید که در عبارت دوم، مسیح به معتقدان غیر متعهد وعده نمی دهد که اگر کلام او را نگه دارند، به آنها بطور مخصوصی نزدیکتر خواهد شد. خیر، مسیح وعده داد که هر کسی که او را دوست بدارد و کلام او را نگه دارد، پدرش آن شخص را دوست خواهد داشت و هم خود او و هم پدرش نزد آن شخص منزل خواهند کرد، و این به وضوح به تولد دوباره اشاره می کند. هر که دوباره متولد شود پدر و پسر در کنار روح القدس در او ساکن خواهند بود (رومیان 9:8 را ببینید). بنابراین باز هم می بینیم که آنهایی که به درستی دوباره متولد شده اند، آنهایی هستند که توبه کرده اند و اطاعت از مسیح را آغاز کرده اند، و تنها کسانی هستند که عشقِ به نشانۀ تأیید پدر را به دست آورده اند.

البته، مسیح باز هم محبت از روی رحم و شفقت را برای آنهایی که به او اعتقاد دارند نگه می دارد. وقتی آنها نافرمانی می کنند، او آماده است که آنها را ببخشد، اگر به گناه خود اقرار کنند و دیگران را ببخشند.

نتیجه گیری ( The Conclusion)

آنچه تا کنون گفته شد برای عنوان این مطلب است که محبتی که خداوند نسبت به فرزندان مطیع خود دارد همان محبتی نیست که او نسبت به گناهکاران دارد. او گناهکاران را تنها از روی رحمت دوست دارد. این عشق موقتی است و تنها تا زمان مرگ آنها به طول می انجامد. در عین حال که آنها را از روی لطف و رحمت دوست دارد، به دلیل عدم تأیید رفتار و عملکردشان از آنها بیزار است. اینها همه تعالیم کتاب مقدس هستند.

از سویی دیگر خداوند فرزندان خود را بیش از کسانی که دوباره متولد نشده اند دوست دارد. او اصولاً آنها را با محبتی به نشانۀ تأییددوست دارد، زیرا آنها توبه کرده اند و تلاش می کنند که از فرامین او اطاعت کنند. همچنان که در تقدس پیش می روند و رشد می کنند، عشق خداوند از روی رحمت نسبت به آنها کمتر و کمتر می شود و عشق خداوند نسبت به آنها که به نشانۀ تأیید است و دقیقاً خواستۀ دل آنهاست، بیشتر و بیشتر می شود.

عنوان این مطالب به این منظور است که بدانیم تصویری که امروزه از عشق و محبت خداوند توسط واعظان و معلمان ترسیم می شود، نادرست و گمراه کننده است. به کمک آنچه کتاب مقدس می گوید، لحظه ای را برای ارزیابی واژه‌های معمول زیر دربارۀ عشق خداوند صرف کنید:

  1. چیزی نمی توانید انجام دهید که عشق خداوند را نسبت به شما کمتر یا زیادتر کند، از آن میزان که او اکنون شما را دوست دارد.
  2. چیزی وجود ندارد که با انجام آن خداوند محبت خود را نسبت به شما متوقف کند.
  3. عشق خداوند بلاشرط است.
  4. خداوند همه را به یک اندازه دوست دارد.
  5. خداوند گناهکار را دوست دارد اما از گناه متنفر است.
  6. چیزی وجود ندارد که با انجام آن لایق عشق خداوند شوید یا آن را به دست آورید.
  7. عشق خداوند نسبت به ما به اعمال ما بستگی ندارد.

تمام گفته های بالا، نادرست هستند و می‌توانند گمراه‌کننده باشند، چرا که بیشتر این موارد عشق به نشانۀ تأیید را نفی می کنند و برخی هم عشق از روی رحمت را به طور نادرست معرفی می کنند.

در مورد جملۀ اول می توان گفت: چیزی وجود دارد که با انجام آن عشق به نشانۀ تأیید خداوند را نسبت به آنها بیشتر کند: آنها می توانند مطیع تر باشند. همچنین چیزی وجود دارد که عشق به نشانۀ تأیید خداوند را نسبت به آنها کمتر کند: عدم اطاعت. در مورد گناهکاران، چیزی وجود دارد که با انجام آن عشق خداوند نسبت به آنها بسیار بیشتر شود: توبه. به این وسیله آنها می توانند عشق به نشانۀ تأیید خداوند را به دست آورند. و چیزی وجود دارد که با انجام آن می توانند محبت خداوند را نسبت به خود کم کنند: مرگ. به این شکل آنها حتی محبت خداوند از روی رحمترا نیز از دست خواهند داد.

دربارۀ جملۀ دوم می توان گفت: هر مسیحی با بازگشت به سوی گناه می تواند عشق به نشانۀ تأیید خداوند را از دست بدهد و خود را در موقعیتی قرار دهد که تنها محبت از روی رحمت را داشته باشد. و باز هم شخص غیر معتقد ممکن است بمیرد و تنها محبت خداوند نسبت به او که همان محبت از روی رحمت است را نیز از دست بدهد.

در رابطه با جملۀ سوم: عشق به نشانۀ تأیید خداوند مسلماً مشروط است. و حتی محبت او از روی رحمت نیز مشروط به این است که شخص زنده باشد. بعد از مرگ این نوع از محبت پایان می یابد و چون موقتی است مشروط نیزهست.

در رابطه با جملۀ چهارم: به احتمال زیاد خداوند همه را به یک صورت دوست ندارد، زیرا او گناهکاران و مقدسان را به درجات متفاوت تأیید یا رد می کند. مسلماً خداوند گناهکاران و درستکاران را به یک صورت دوست ندارد.

در مورد جملۀ پنجم می توان گفت: خداوند از گناه و گناهکاران متنفر است. بهتر است بگوئیم که او گناهکاران را با محبتی از روی رحمت دوست دارد و از گناهان آنها متنفر است. ولی از نظر عشق به نشانۀ تأیید که نگاه کنیم خداوند از خود آنها متنفر است.

در رابطه با جملۀ ششم: همه می توانند و همه می بایست عشق به نشانۀ تأیید خداوند را به دست آورند. البته کسی نمی تواند محبت از روی رحمت خداوند را به دست آورد چرا که این محبت، محبتی مشروط نیست.

در رابطه با جملۀ هفتم: محبت از روی رحمت خداوند، به اعمال شخص بستگی ندارد ولی عشق از روی تأیید او وابسته به اعمال است.

تمام این مطالب گفته شد تا بدانیم که خادم شاگردساز باید محبت خداوند را به درستی و همانطوری که در انجیل آمده است نشان دهد، زیرا او نمی خواهد که کسی فریب بخورد. تنها کسانی که خداوند نسبت به ایشان عشق به نشانۀ تأیید دارد وارد بهشت می شوند، و خداوند تنها کسانی که دوباره متولد شده و از مسیح اطاعت می کنند را دوست دارد و اعمالشان را تأیید می کند. خادم شاگرد ساز هیچ گاه تعلیمی نخواهد داد که مردم را از پاکی دور کند. هدف او همان هدف خداوند یعنی ایجاد شاگردانی است که از فرامین مسیح اطاعت می کنند.

1 اعلام بشارت توسط مبشران می تواند نوعی از تعلیم باشد، و مبشران مطمئناً باید بشارتی که از نظر انجیل درست است را اعلام کنند.

2 به همۀ معتقدان مسئولیت تعلیم به صورت عمومی داده نمی شود، اما همه برای شاگردسازی مسئولیت تعلیم تک به تک را دارند (متی 19:5، 19:28-20؛ کولسیان 16:3؛ عبرانیان 12:5 را ببینید).

3 من می گویم «اگر» زیرا آنان که گرگ هائی در لباس بره هستند مسلماً «خادمانی» هستند که انگیزه هائی خودخواهانه دارند، و به دوزخ خواهند رفت. فکر می کنم آنچه آنها را از خادمان درستکار با انگیزه های نادرست جدا می کند، میزان نادرستی انگیزه های آنهاست.

4 بسیار جالب است برخی از معلمان که نمی توانند از این حقیقت فرار کنند که مسیح با یاران نزدیک خود صحبت می کرد و اینکه خادم بدکار وضوحاً شخصی معتقد را نشان می دهد، می گویند که جای گریه ها و دندان ساییدن ها جایی بیرون از، ولی نزدیک بهشت است. در آنجا معتقدان بدکار به طور موقت سوگواری خواهند کرد تا زمانی که مسیح اشک های آنها را از چشمانشان بزداید و آنها را به بهشت خوشامد بگوید.

5 مسلم است که مسیحیانی که تنها مرتکب یک گناه می شوندسریعاً رستگاری خود را از دست نمی دهند. آنهایی که از خداوند به خاطر گناهانشان طلب بخشش کنند، توسط خداوند بخشیده خواهند شد (اگر آنها هم کسانی را که در موردشان مرتکب گناه شده اند ببخشند). آنهایی که از خداوند طلب بخشش نمی کنند، ممکن است توسط خداوند مجازات شوند. معتقدان تنها با سخت کردن دلهایشان در مقابل اخطارهای مکرر خداوند، در معرض خطر از بین رفتن رستگاریشان قرار دارند.

6 آنهایی که هنوز هم قانع نشده اند که یک مسیحی می تواند رستگاری خود را از دست بدهد، باید تمام متن های عهد جدید که در زیر ذکر شده است را بخوانند: متی 21:18-35؛ 4:24-5، 11-13، 23-26، 42-51؛ 1:25-30؛ لوقا 11:8-15؛ 24:11-28؛42:12-46؛ یوحنا66:6-71؛31:8-32، 51؛ 1:15-6؛ اعمال رسولان 21:11-23؛ 21:14-22؛ رومیان 11:6-23؛ 12:8-14، 17؛ 20:11-22؛ اول قرنتیان 23:9-27؛ 1:10-21؛ 29:11-32؛ 1:15-2؛ دوم قرنتیان 24:1؛ 2:11-4؛ 21:12-5:13 ؛ غلاطیان 1:5-4؛ 7:6-9؛ فیلپیان 12:2-16؛ 17:3-1:4؛ کولسیان 21:1-23؛ 4:2-8، 18-19؛ اول تسالونیکیان 1:3-8؛ اول تیموتائوس 3:1-7، 18-20؛ 1:4-16؛ 5:5-6، 11-15، 9:6-12،17-19، 20-21؛ دوم تیموتائوس 11:2-18؛ 13:3-15؛ عبرانیان 1:2-3؛ 6:3-19؛ 1:4-16؛ 8:5-9؛ 4:6-9، 10-20؛ 19:10-39؛1:12-17، 25-29؛ یعقوب 12:1-16؛ 4:4-10؛ 19:5-20؛ دوم پطرس 5:1-11؛ 1:2-22؛ 16:3-17؛ اول یوحنا 15:2-28؛ 16:5؛ دوم یوحنا 6-9؛ یهودا 20:1-21؛ مکاشفه 7:2، 10-11، 17-26؛ 4:3-5، 8-12، 14-22؛ 7:21-8؛ 18:22-19. دلایل ثبت شده‌ای که توسط معلمان عقیدۀ اطمینان ابدی بلاشرط ارائه می‌شوند آیاتی هستند که وفاداری خداوند را در رابطه با نجات تشدید می‌کنند و سخنی از مسئولیت انسان نمی گویند.این آیات باید طوری تفسیر شوند تا با آیه‌های بالا در تطابق باشند. قول خداوند برای وفاداری خودش، ضمانت کنندۀ این نیست که انسانها نیز به قول خود وفا خواهند کرد. اگر من به همسرم قول بدهم که هرگز او را ترک نخواهم کرد و به این قول وفا کنم، این ضمانت نمی‌کند که او مرا ترک نخواهد کرد.

7 می توان استدلال کرد که تمام این آیه ها از کتاب مقدس که نفرت و بیزاری خداوند از گناهکاران را نشان می دهند از عهد قدیم هستند. ولی نظر خداوند نسبت به گناهکاران از عهد قدیم تا عهد جدید تغییری نکرده است. برخورد مسیح با زن کنعانی در متی 22:15-28 نمونه ای عالی در عهد جدید دربارۀ نظر خداوند نسبت به گناهکاران است. در ابتدا مسیح حتی پاسخ التماس های او را نمی داد و حتی از اوا به عنوان سگ نام برد. اما ایمان مسمج زن باعث شد که مسیح اندکی رحمت نسبت به او داشته باشد. رفتار مسیح با فریسیان و کاتبان به سختی می تواند نمونه ای از عشق از روی تأیید و تصدیق رفتار آنها باشد (متی 23 را ببینید).

38

فصل چهارم ( Chapter Four)

کلیساهای خانگی (House Churches)

که مردم بار اول دربارۀ کلیسای خانگی می شنوند، اغلب به اشتباه تصور می کنند که تنها فرق کلیسای خانگی و کلیسای رسمی اندازه و توانائیهای نسبی آنها در انجام «خدمت مذهبی» است. مردم گاهی اینگونه استنباط می کنند که کلیساهای خانگی به لحاظ کیفیت اجرای خدمت مذهبی در سطح پایین تری نسبت به کلیساهائی هستند که ساختمان دارتد. اما اگر «خدمت مذهبی» به معنای ایجاد پیروان و کمک به آنها برای اینکه مانند مسیح شوند و تجهیز آنها برای انجام خدمت است، پس کلیساهای رسمی نه تنها هیچ مزیتی ندارند بلکه حتی ممکن است، آنگونه که در فصل قبل اشاره کردم، دارای اشکال نیز باشند. مطمئناً کلیساهای خانگی نمی توانند این میزان از فعالیت های چند وجهی کلیساهای رسمی را ارائه دهند، اما می توانند در ارائۀ خدمت مذهبی درست، بسیار برتر عمل کنند.

برخی از مردم واقعی بودن کلیساهای خانگی را قبول ندارند، به این دلیل که آنها فاقد ساختمان کلیسائی حقیقی هستند. اگر این گروه در طول سیصد سال اولیه زندگی کرده بودند، مسلماً هیچ کدام از کلیساهای جهانی آن زمان را به عنوان کلیساهای واقعی قبول نمی کردند. حقیقت این است که مسیح اعلام کرد، «چون هرجا که دو یا سه نفر به نام من جمع شوند، من آنجا در میان آنها هستم» (متی20:18 ). مسیح چیزی دربارۀ اینکه مؤمنین کجا باید جمع شوند نگفت. واو قول داد که حتی اگر تنها دو نفر معتقد وجود دارند که به نام او جمع می شوند، در میانشان حضور دارد. آنچه که پیروان مسیح در رستوران ها انجام می دهند، زمانی که غذا صرف می کنند، حقایق را با یکدیگر در میان می گذارند، به یکدیگر تعلیم می دهند و به همدیگر نصیحت میدهند، در واقع بسیار نزدیک تر است به مدل جمع شدن در کلیسا که در عهد جدید آمده است تا آنچه در ساختمان کلیساها در صبح روزهای یکشنبه رخ می دهد.

در فصل قبل، برخی از مزایائی که کلیساهای خانگی نسبت به کلیساهای رسمی دارند را برشمردم. تمایل دارم این فصل را با برشمردن دلایل دیگر اینکه چرا مدل کلیسای خانگی گزینه ای بسیار درست بر مبنای انجیل است که می تواند در انجام هدف ایجاد پیروان تقریباً مؤثر باشد، آغاز کنم. در ابتدا، باید عنوان کنم که هدف من کوبیدن کلیساهای رسمی و شبان های آنها نیست. چه بسیارند شبان های خداشناس و بی ریائی که در کلیساهای رسمی هر آنچه در توان دارند انجام می دهند تا خداوندمان عیسی مسیح را خشنود کنند. من هر ساله به هزاران شبان رسمی کمک می کنم و بسیار آنها را دوست دارم و تقدیر می کنم. آنها از انسانهای خوب جهان هستند. چرا که می دانم چقدر کارشان مشکل است و می خواهم راهی ارائه دهم که آنها را کمک کند تا کمتر از حوادث رنج ببرند و مؤثرتر عمل کنند و شادتر باشند. مدل کلیسای خانگی یکی از گزینه هائی است که بر اساس انجیل است و احتمالاً کمک بزرگی در راه ایجاد پیروان و گسترش پادشاهی خداوند است. مطمئن هستم که اگر جمعیت کثیرشبان های رسمی در کلیسای خانگی خدمت مذهبی انجام دهند خوشحال تر و مؤثرتر و کارآمدتر از این باشند.

من هم بیش از بیست سال شبانی رسمی بودم و با توجه به دانشی که داشتم تمام تلاش خود را کردم. اما بعد از اینکه چندین ماه وقت خود را صرف دیدار از کلیساها دربرنامه های صبح روزهای یکشنبه کردم، متوجه شدم که حضور در کلیسا به عنوان «فردی غیر روحانی» چگونه است. این مسأله چشمان مرا گشود و فهمیدم که چرا برخی مردم هیچ اشتیاقی برای حضور در کلیساها ندارند. مانند همه و نه به عنوان شبان، مؤدبانه می نشستم تا تشریفات به پایان برسد. وقتی به پایان می رسید، حداقل می توانستم با دیگران به عنوان یک شرکت کننده و نه به عنوان تماشاگری بی حوصله، تعامل داشته باشم. این تجربه یکی از چندین عوامل تحلیل کننده ای بود که مرا واداشت تا دربارۀ راهی بهتر فکر کنم، و به این شکل تحقیق خود را دربارۀ مدل کلیسای خانگی آغاز کردم. متعجب بودم که میلیونها کلیسای خانگی در سرتاسر جهان وجود دارند، و به این نتیجه رسیدم که کلیساهای خانگی مزایائی نسبت به کلیساهای رسمی دارند.

خیلی از شبان هائی که این کتاب را می خوانند، نه کلیساهای خانگی بلکه کلیساهای رسمی را سرپرستی میکنند. می دانم پذیرفتن آنچه نوشته ام ممکن است اصولاً برایشان دشوار باشد چرا که این مسأله در ابتدا به نظر افراطی می آید. اما درخواست من این است که به خودشان کمی زمان بدهند و دربارۀ آنچه می گویم فکر کنند. انتظار ندارم که یک شبه همه چیز را بپذیرند. هرچه نوشته ام برای شبانانی است که با عشق به آنها و کلیساهایشان دارای انگیزه شدم تا بنویسم.

تنها نوع کلیسا در انجیل (The Only Kind of Church in Bible)

اول و پیش از هر چیزی، کلیساهای رسمی که در ساختمان های خاص هستند، در عهد جدید شناخته شده نیستند، در حالی که کلیساهای خانگی در سالهای اولیه به وضوح معیار بودند:

وقتی متوجه ماجرا شد، به خانۀ مریم مادر یوحنا معروف به مرقس رفت. در آنجا عدۀ زیادی برای دعا گرد آمده بودند (اعمال رسولان 12:12، با تأکید بیشتر).

با وجود این، چه در میان مردم [ مسلماً نه در کلیساها] وچه در خانه ها، همیشه حقیقت را به شما گفته و هیچ وقت کوتاهی نکرده ام… (اعمال رسولان 20:20 با تأکید بیشتر)

به پرسکالا و شوهرش اکیلا سلام برسانیدهمچنین سلام های گرم مرا به مؤمنینی که برای عبادت در خانۀ ایشان گرد می آیند، برسانید ( رومیان 3:16-5 با تأکید بیشتر؛ همچنین می توانید رومیان 14:16-15 را که در آنها دو کلیسای خانگی دیگر در روم ذکر شده است را ببینید).

کلیساهای ایالت آسیا سلام های گرم می فرستند. اکیلا و همسرش پرسکلا و همچنین سایر کسانی که برای عبادت در خانۀ ایشان جمع می شوند به شما سلامی صمیمانه می رسانند (اول قرنتیان 19:16 با تأکید بیشتر).

به برادران ما در لائودیکیه و به نیمفاس و مؤمنینی که در خانۀ او برای عبادت جمع می شوند، سلام برسانید (کولسیان 15:4 با تأکید بیشتر).

و به خواهر ما اپفیه و به ارخیپوس که مانند من سرباز عیسی مسیح است و به مؤمنینی که در خانه ات برای عبادت جمع می شوند... (فلیمون 2:1 با تأکید بیشتر).

گفته می شود که تنها دلیل اینکه کلیساهای اولیه ساختمانی نداشتند این بود که کلیسا هنوز در دوران نوباوگی خود به سر می برد. اما این نوباوگی حدود چند دهه از زمان ثبت تاریخچۀ عهد جدید (و بیش از دو قرن پس از آن) طول کشید. پس اگر ساختمان کلیسا دلیلی بر کامل بودن آن است، کلیسای رسولانی که درباره شان در کتاب اعمال رسولان می خوانیم هرگز کامل و بالغ نشدند.

من فکر می کنم دلیل اینکه هیچ کدام از رسولان کلیسائی نساختند این است که چنین چیزی، حداقل، خارج از خواست خداوند در نظر گرفته می شده است، از آنجائی که مسیح هیچ گاه چنین مثال یا آموزشی برای ما به جا نگذاشت. او بدون داشتن بنا و ساختمانی به خصوص، شاگرد ایجاد کرد و به شاگردانش گفت که شاگرد و پیرو بسازند. آنها نیازی به داشتن بنا در خود احساس نمی کردند. زمانی که مسیح به حواریون خود گفت به همه جای جهان بروید و برای من شاگردانی ایجاد کنید، آنها با خود فکر نکردند که، «مسیح از ما می خواهد ساختمان بسازیم و هفته ای یک بار در آن مردم را موعظه کنیم

علاوه بر این، ساختن بنا حتی ممکن است مستقیماً سرپیچی ازاین فرمان مسیح باشد که گنجهایتان را بر روی زمین انبار نکنید، چرا که با ساخت بنا پول صرف چیزی غیر ضروری می شود و منابع خداوندی که می تواند صرف خدمت مذهبی مورد استفاده قرار گیرد غارت می شود.

نظارت بر طبق انجیل (Biblical Stewardship)

این بخش ما را به سوی مزایائی که کلیساهای خانگی در مقابل کلیساهای رسمی دارند هدایت می کند: مدل کلیسای خانگی، نظارت خداوند از منابع اعضای آن که مطمئناً جنبه ای بی نهایت مهم از شاگردی است را ترفیع می دهد.1 هیچ پولی برای ساخت، مالکیت، اجاره، تعمیر، توسعه، بازسازی، گرم کردن و خنک کردن ساختمان کلیسا به هدر نمی رود. در نتیجه، آنچه برای ساختمان کلیساها ممکن است به هدر رود، می تواند صرف اطعام فقرا و خرید لباس برایشان، گسترش پیام انجیل و ایجاد شاگرد، درست همانگونه که در کتاب اعمال رسولان می بینیم، شود. تصور کنید چقدر کاری که در پادشاهی خداوند می کنیم زیبا خواهد بود اگر میلیاردها دلاری را که صرف ساخت بنای کلیساها می کنیم، برای گسترش پیام انجیل و خدمت به فقرا هزینه کنیم! زیبائی آن تقریباً غیرقابل تصور است.

علاوه بر این، کلیساهای خانگی اعضای بیش از بیست نفر نیستند، به راحتی میتوانند توسط ناظران/ شبان ها/ اسقف «خیمه ساز» (که پولی دریافت نمی کنند) نظارت بشوند، و این امکانی واقعی است، چرا که تعدادی مؤمن بالغ درکلیساهای خانگی وجود دارند. در واقع چنین کلیساهائی برای فعالیت نیاز به پول ندارند.

البته، بر طبق انجیل ناظران/ شبان ها/ اسقف ها نسبت به فعالیتشان باید پولی دریافت کنند، چنانکه کسانی که تمام وقتشان را صرف انجام خدمت مذهبی می کنند، هزینه های زندگی خود را از این طریق تأمین می کنند (اول تیموتائوس 17:5-18، را ببینید). ده نفر حقوق بگیر در کلیسای خانگی می توانند یک شبان را در سطح متعارفی از زندگیشان با عشریه مورد حمایت مالی قرار دهند. پنج عشر دهنده می توانند شبانی را در موقعیتی قرار دهند که نیمی از کار هفتگی خود را صرف خدمت مذهبی خود کند.

با دنبال کردن مدل کلیسای خانگی، پولی که ممکن است در ساخت بنا مورد استفاده قرار گیرد، صرف حمایت شبان ها می شود، و بنا براین، شبان های کلیساهای رسمی نباید فکر کنندکه گسترش کلیساهای خانگی امنیت شغلی آنها را تهدید می کند. چرا که هدف از گسترش آنها ، می تواند این باشد که خیلی از مردان و زنان دیگر، بتوانند خواست خدا را برای خدمت به او به صورت حرفه ای، که در قلبهایشان است، تشخیص دهند. 2 این هم به نوبۀ خود، کمکی خواهد بود در انجام هدف که ایجاد شاگرد برای مسیح است. علاوه بر این، کلیسای خانگی که شامل ده نفر حقوق بگیر است به طور بالقوه می تواند نیمی از درآمد خود را صرف خدمت در میان فقرا کند.3

اگرکلیسائی رسمی تبدیل به شبکه ای از کلیساهای خانگی شود، کسانی که شغل خود را که منبع درآمدشان است از دست خواهند داد، از این قرار خواهند بود: کارکنان اجرائی و برنامه گذاران و شاید برخی از کارکنان که خدمت مذهبی خاصی انجام می دهند (برای مثال، شبان بچه ها و جوانان در کلیساهای بزرگ) و تمایلی برای معاوضۀ خدمت مذهبی که بر اساس انجیل است با خدمت مذهبی که انجام می دهند ندارند. کلیساهای خانگی نیازی به خادمان مذهبی مخصوص بچه ها ندارند زیرا این مسئولیت بر طبق انجیل بر گردن پدر و مادرها است، و مردم در کلیساهای خانگی عموماً تلاش می کنند که به جای پیروی از هنجارهای فرهنگی مسیحیت، از انجیل پیروی کنند. جوانان مسیحی که والدین مسیحی ندارند می توانند به کلیساهای خانگی بپیوندند و شاگردی کنند چنان که به کلیسائی رسمی پیوسته اند. آیا برایتان جالب نیست که چرا در عهد جدید هیچ «شبان جوانان» یا «شبان مخصوص بچه ها» نیست؟ چنین خدمت های مذهبی در هزار و نهصد سال اولیۀ مسیحیت وجود نداشتند. چرا امروز و به خصوص در کشورهای ثروتمند غربی به ناگهان ضروری شده اند؟4

در آخر، به ویژه در میان ملت های فقیرتر، برای شبان ها اجاره کردن یا داشتن ساختمانی برای کلیسا بدون کمک هزینه از طرف کشورهای غربی غیر ممکن است. نتایج غیر دلخواه چنین وابستگی، چند جانبه است. اگرچه، حقیقت این است که به مدت سیصد سال این مشکل در مسیحیت وجود نداشت. اگر شما در کشوری در حال توسعه که عبادت کنندگان آن استطاعت مالی داشتن ساختمانی برای کلیسایتان را ندارند، شبان هستید، نیازی نیست که تملق فردی آمریکائی را بگوئید، به امید اینکه چیزی به دست آورید. خداوند قبلاً مشکل شما را حل کرده است. شما واقعاٌ نیازی به ساختمان کلیسا برای ایجاد شاگرد برای مسیح ندارید. مدل انجیل را دنبال کنید.

پایانی بر خانواده های قطعه شده (The End of Fragmented Families)

یکی دیگر از مزایای کلیساهای خانگی این است: آنها در آموزش دادن شاگردی به بچه ها و کسانی که بین سیزده تا نوزده ساله هستند، بسیار برتر عمل می کنند. یکی از اشتباهات بزرگی که امروز کلیساهای رسمی مرتکب می‌شوند (به خصوص کلیساهای بزرگ در آمریکا) این است که برای جوانان و بچه ها برنامه های شگفت آوری ترتیب می دهند. در حالی که جمعیت کثیری از بچه هائی که سالهای خوشی خود را در برنامه های مذهبی مخصوص بچه ها و جوانان می گذرانند، دیگر هرگز به کلیساها باز نمی گردند. (برای به آمار داشتن می توانید از هر شبان جوانی بپرسیدمسلماً او آنها را خوب می شناسد.)

علاوه بر این، کلیساهائی که شبان های مخصوص جوانان و شبان های مخصوص بچه ها دارند، به طور مداوم، این اشتباه را به والدین القاء می کنند که آنها یا صلاحیت تربیت روحی و معنوی فرزندانشان را ندارند و یا در واقع در قبال آن مسئولیتی ندارند. بازهم، «ما مراقب تربیت روحانی فرزندانتان خواهیم بود. زیرا ما برای این کارحرفه ای و تعلیم دیده هستیم

این نظام اشتباه چرخه ای از توافق در حال افزایش را ایجاد می کند. با والدینی آغاز می شود که در پی کلیساهائی هستند که بچه هایشان در آن لذت ببرند. اگر فرزند نوجوانشان در راه بازگشت به خانه به آنها گفت که در کلیسا ساعات خوشی را سپری کرده است، والدین به هیجان می آیند، زیرا آنها فکر می کنند که لذتی که فرزندشان برده است به این دلیل است که او به مسائل معنوی علاقمند است. آنها اغلب به شدت اشتباه می کنند.

شبانان ارشد موفق می خواهند که کلیسایشان پیشرفت کند و بدین منوال شبان های بچه ها و جوانان اغلب در جلسات کارکنان حضور نمی یابند، زیرا برای ایجاد برنامه هائی «مناسب» که بچه ها از آن لذت ببرند تحت فشار هستند. («مناسب» همیشه در درجۀ دوم نسبت به «لذت» قرار دارد و «مناسب» به طور لزوم به معنای این نیست که «بچه ها را می بایست به سوی «توبه، ایمان، و اطاعت از دستورات مسیح هدایت کرد.») اگر بچه ها از برنامه ها خوششان بیاید، والدین خام و بی تجربه باز هم به آنجا مراجعه می‌کنند (همراه با پولشان) و کلیسا پیشرفت خواهد کرد.

موفقیت گروهها، به ویژه گروههای جوان به تناسب تعداد نفراتی که حضور می یابند سنجیده می شود. شبان های جوانان خود را در حالی می یابد که هر کاری می کند تا جمعیت را به دور خود جمع کند و این اغلب به معنای لطمه زدن به معنویت حقیقی است. وای به روزگار شبان بیچاره! چرا که گزارش شکایاتی را که والدین به شبان ارشد دربارۀ برنامه های ملال آور او می کنند و سخنانی که او را محکوم می کنند، را می شنود.

اما شبان های جوانان می توانستند موهبتی بزرگ در مسیحیت باشند اگر رهبران کلیساهای خانگی بودند. آنها طبیعتاً، مهارت های ارتباطی خوبی دارند و دارای شوق جوانی و انرژی هستند. بسیاری از آنها شبان های جوانان هستند تنها به این دلیل که این اولین گام لازم برایشان است تا مهارت های والای انسانی را که برای شبان ارشد بودن ضروری است، به تدریج به دست آورند. بیشتر آنها قادر به شبانی در کلیسای خانگی هستند. آنچه آنها در گروههای جوانشان انجام می داده اند می تواند به مدل انجیلی کلیسا نزدیک تر باشد تا آنچه در محراب اصلی کلیسا انجام می شده است! همین را در مورد شبان بچه ها نیز می توان گفت، شبان هائی که ممکن است در توانائی برای کاردر کلیساهای خانگی، جائی که همه از جمله بچه ها در محیطی کوچک می نشینند و در بحث شرکت می کنند و حتی باهم غذائی می خورند و لذت می برند، بسیار موفق تر از شبان های ارشد باشند.

بچه ها و نوجوان ها طبیعتاً در کلیساهای خانگی بهتر آموزش می بینند، چرا که جمعیت مسیحی حقیقی را تجربه می کنند و فرصت دارند تا در بحث شرکت داشته باشند، سؤال بپرسند، و با افرادی که در سنین مختلف هستند و همه از اعضای خانوادۀ مسیحیت، ارتباط داشته باشند. در کلیساهای رسمی آنها دائماً با نمایشی بزرگ و یادگیری «تفننی» روبرو می شوند، به ندرت جمعیتی حقیقی را تجربه می کنند، اغلب از ریا و نفاقی فراگیر آگاه می شوند و درست مانند مدرسه تنها یاد می گیرند که با هم طرازهایشان ارتباط برقرار کنند.

اما در اجتماعی از همۀ سنین، کودکانی که گریه می کنند و بچه های کوچکی که ناآرام می شوند چه؟

از آنها میتوان همیشه لذت برد، و گامهائی عملی می تواند برداشته شود تا زمانی که با مشکلی مواجه می شوند آنها را آرام کرد. مثلاً می توان آنها را به اتاقی دیگر برد تا سرگرم شوند، یا کاغذ و مداد رنگی به آنها داد تا روی زمین نقاشی کنند. در جمعیت کلیسای خانگی، کودکان و بچه ها مشکلی نیستند که مجبور شویم آنها را به محل نگهداری کودکان که توسط یک غریبه اداره می شود ببریم. آنها مورد محبت هر کسی در خانوادۀ بزرگشان قرار می گیرند. کودکی که در محیط کلیسای رسمی گریه می کند، اغلب مزاحمتی برای رسمیتِ تشریفات است و مایۀ دستپاچگی والدینی که نگاههای خیرۀ حاکی از نارضایتی غریبه ها را احساس می کنند. اما، کودکی که در کلیسای خانگی گریه می کند، خانواده اش او را در میان خود می گیرد، و هیچ کس ناراحت نمی شود که هدیۀ کوچکی از جانب خداوند در میانشان است، کودکی که همه در آغوششان می گیرند.

والدینی که بچه هایشان قابل کنترل نیستند، به آرامی می توانند توسط والدین دیگر آنچه لازم است بدانند و یاد

بگیرند. باز هم، مؤمنین رابطه ای اصیل و همراه با محبت دارند. دربارۀ همدیگر شایعه پراکنی نمی کنند، در حالی که در کلیساهای رسمی اغلب چنین موردی وجود دارد. آنها یکدیگر را می شناسند و نسبت به همدیگر مهر می ورزند.

شبانهای شادمان (Happy Pastors)

به عنوان کسی که به مدت دو دهه شبان کلیساها بوده، با دهها هزار شبان در سرتاسر جهان صحبت کرده، و دوستان بسیاری در میان شبان ها دارد، فکر می کنم که بتوانم ادعا کنم که چیزهائی دربارۀ ملزومات شبانی در کلیساهای مدرن می دانم. مثل هر شبانی در کلیسائی مدرن من هم «جنبۀ تاریک» خدمت مذهبی را تجربه کرده ام. حتی برخی مواقع می تواند خیلی تاریک باشد. در واقع، «سبعانه» کلمه ای مناسب برای توصیف این جنبه می تواند باشد.

انتظاراتی که بیشتر شبان ها به طور طبیعی با آن مواجه می شوند، فشارهائی باورنکردنی بر آنها ایجاد می کند که برخی مواقع حتی رابطه شان را با خانوادۀ خود دچار تباهی و فنا می کند. شبان ها به دلایل بسیاری، دلسرد می شوند. آنها باید در یک زمان، سیاست مدار، قاضی، کارفرما، روانشناس، مدیر فعالیت ها، مقاطعه کار ساختمان، مشاور ازدواج، سخنگوی مردم، مدیر، کاشف افکار دیگران و مجری باشند. آنها گاهی خود را در رقابتی خشم آلود با دیگر شبان ها بر سر کسب جایگاهی بهتر در مسیحیت می یابند. آنها زمان کمی برای تربیت معنوی خود دارند. بسیاری احساس می کنند که در حرفۀ خود گیر افتاده اند و حقوق بسیار کمی دریافت می کنند. کسانی که برای عبادت در کلیسا حضور می یابند هم کارفرما و هم مشتری آنها هستند. گاهی این مشتریان و کارفرمایان زندگی را بسیار سخت می کنند.

در مقابل، شبان کلیسای خانگی زندگی راحت تری دارد. اولاً، اگر زندگی او نمونه ای باشد از یک حواری راستین و اطاعتی قاطعانه از فرامین مسیح را تعلیم دهد، بزهای کمی به حضور در گروه او علاقمند خواهند بود. در واقع، شاید جلسات خانگی برای دور نگه داشتن خیلی از بز ها راه خوبی باشد. پس، چنین شبانی قاعدتاً بیشتر بر گوسفندان شبانی خواهد کرد.

دوماً، او می تواند گوسفندان خود را به شیوۀ خاص خود رهبری کند و مورد مهر خود قرار دهد، زیرا او تنها دوازده تا بیست فرد بزرگسال دارد که بر آنها نظارت کند. او می تواند از نزدیکی واقعی با آنها لذت ببرد، درست مثل اینکه پدر خانواده است. او می تواند زمانی را که نیاز دارند به آنها اختصاص بدهد. به خاطر می آورم زمانی که شبان کلیسائی رسمی بودم اغلب احساس تنهائی می کردم. در میان حضار کلیسا به هیچ کس نتوانستم نزدیک شوم، تا دیگران از من رنجیده نشوند به این دلیل که آنها را در میان دوستان نزدیک خود قرار ندادم و شاید نسبت به دوستان من احساس حسادت بکنند. من بسیار مشتاق بودم که به دیگر معتقدان نزدیک شوم، اما ارزش بالقوۀ کسب دوستان واقعی را به خطر نمی انداختم.

در خانوادۀ منسجم کلیسای خانگی، اعضا طبیعتاً شبان را مسئول نگاه می دارند، به طوری که انگار او دوست صمیمی آنهاست نه بازیگری بر روی صحنه.

شبان کلیسای خانگی، می تواند زمان خود را صرف پرورش رهبران کلیساهای خانگی آینده کند و طوری که وقتی زمان تکثیر فرا می رسد آنها آماده باشند. او مجبور نیست به تماشای رهبران امید بخش آینده بنشیند تا استعدادهایشان را از کلیسا به مدرسۀ آموزش انجیل در جایی دیگر ببرند.

او می تواند به راحتی زمان داشته باشد که خدمات مذهبی دیگری را خارج از گروه عبادت کنندگانش انجام دهد. شاید بتواند در زندانها، یاخانه های مراقبت شخصی خدمت مذهبی انجام دهد و یا به بشارت تک به تک برای پناهندگان و تاجران مشغول شود. بسته به تجربه اش، ممکن است بتواند بخشی از زمان خود را برای ایجاد کلیساهای خانگی دیگر، یا ارشاد شبان های جوان تر کلیساهای خانگی که تحت خدمت مذهبی او رشد یافته اند، به کار برد.

هیچ فشاری بر روی او برای اینکه مجری برنامه های صبح یکشنبه باشد، نیست. او هرگز نیازی ندارد تا شب شنبه، موعظه ای سه نکته ای را آماده کند و مدام در این فکر باشد که چطور می تواند این همه انسان که به لحاظ رشد معنوی در سطوح متفاوتی قرار دارند را راضی کند.5 او می تواند از تماشای روح القدس که همه حضورش را در گردهمائی ها حس می کنند لذت ببرد و آنها را تشویق کند تا موهبت هایشان را به کار ببرند،. او می تواند در جلسات حضور نیابد و با این وجود همه چیز حتی بدون حضور او به خوبی پیش برود.

او هیچ ساختمانی ندارد که سبب اغفال او شود و هیچ کارمندی ندارد که اداره کند.

او هیچ دلیلی برای رقابت با شبان های محلی دیگر ندارد.

هیچ «هیئت کلیسائی» وجود ندارد که زندگی او را به تیره بختی بکشاند و از طریق آن، جنگ و جدل های سیاسی عادی شوند.

به طور خلاصه، او می تواند آنچه از جانب خدا بر او مقرر شده، باشد. نه آنچه توسط فرهنگ مسیحیت بر او تحمیل شده است. او بازیگر نقش اول، یا رئیس یک کارخانه، و یا مرکز مدار نیست. او شاگرد ساز، و آماده کنندۀ قدوسین است.

گوسفندان شادمان ( Happy Sheep)

کلیساهای خانگی بر طبق انجیل چیزی است که معتقدین واقعاً می خواهند و از آن لذت می برند.

همۀ مؤمنین راستین دوست دارند که رابطه ای حقیقی با دیگر مؤمنان داشته باشند، زیرا عشق خداوند در قلب آنها جاری شده است. چنین روابطی پایه و اساس کلیساهای خانگی است. انجیل از این رابطه به عنوان مشارکت یاد می کند، به این معنا که شخص با دیگر برادران و خواهران زندگی اش را قسمت می کند. کلیساهای خانگی محیطی ایجاد می کنند که مؤمنین کاری را انجام می دهند که از آنها انتظار میرود، و در بسیاری از بخش های «یکدیگر» از عهد جدید یافت می شود. در محیط کلیسای خانگی، مؤمنین می توانند یکدیگر رانصیحت کنند، تشویق کنند، به یکدیگر آموزش اخلاق دهند، آسایش بدهند، تدریس کنند و خدمت کنند. می توانند همدیگر را تشویق به عشق و انجام کارهای نیک کنند، به گناهان خود اعتراف کنند، بار یکدیگر را بر دوش بگیرند، و با سرود های مذهبی، مزامیر و تصنیف های معنوی یکدیگر را پند بدهند. آنها می توانند اشک بریزند با آنانی که می گریند و شادی کنند با آنها که شادمانند. چنین مسائلی صبح روزهای یکشنبه در کلیساهای رسمی، جایی که مؤمنین می نشینند و فقط تماشا می کنند، اغلب رخ نمی دهند. چنانکه یکی از اعضای کلیساهای خانگی به من گفت، «وقتی در میان ما کسی مریض است، وعده غذایی به خانۀ یک غریبه نمی برم زیرا من عضو خدمت مذهبی که برای فقرا آذوقه تهیه میکند شده ام. طبیعتاً وعدۀ غذا را برای کسی که می شناسم و دوست دارم می برم

مؤمنان واقعی، از رابطه با یکدیگر لذت می برند. اینکه سالهای متمادی به گونه ای انفعالی بنشینند و به موعظه های نامربوط و طولانی گوش بدهند، بی احترامی به هوش و معنویت آنها است. آنها ترجیح می دهند تا برای در میان گذاشتن و بیان دیدگاههائی که در رابطه با خدا و کلامش به دست می آورند، فرصتی داشته باشند، و کلیساهای خانگی چنین فرصتی را به آنها می دهد. دنبال کردن مدلِ انجیل به جایِ مدلی برخاسته از فرهنگ، هر کس می‌تواند «سرودی، تعلیمی، مکاشفه ای، سخنی در زبان، ترجمه ای داشته باشد» (اول قرنتیان 26:14). در کلیساهای خانگی، هیچ کس در جمع گم نمی شود و توسط گروهی در کلیسا محروم نمی شود.

مؤمنین واقعی دوست دارند که توسط خدا در خدمت باشند. در کلیسای خانگی، فرصت برای همه هست تا باعث برکت دیگران بشود، و مسئولیت ها میان همه تقسیم می شود، بنابراین هیچ کس خستگئی را که میان اعضای کلیساهای رسمی بسیار رایج است، تجربه نمی کند. حداقل، همه می توانند غذائی بیاورند تا با هم صرف کنند، آنچه که در کتاب مقدس به عنوان «ضیافت» یاد شده است (یهودا 12:1). برای بسیاری از کلیساهای خانگی، این وعده غذا مثالی از شام آخر مسیح را، که بخشی از شام فصح واقعی بود، دنبال می کند. شام آخر، آنگونه که پسربچه ای در کلیسای قبلی که من شبانش بودم گفت، «خوراکی مختصر و مقدس از جانب خداوند» نیست. این ایده که در میان غریبه ها و در طول چند ثانیه ای از تشریفات مذهبی، تکۀ کوچکی نان مقدس بخوریم و آب میوه ای بنوشیم، کاملاً برای انجیل و کلیساهای خانگی انجیلی بیگانه است. مفهوم همدلی در مراسم مذهبی زمانی که شاگردانی که یکدیگر را دوست دارند، غذائی را با یکدیگر صرف می کنند، پررنگ تر می شود.

در کلیسای خانگی، پرستش نمایش نیست بلکه ساده، صمیمانه و مشترک است. مؤمنین واقعی، دوست دارند که خدا را به حقیقت و در روح بپرستند.

بُردباری و توازن در عقیده (Doctrinal Balance and Toleration)

در محیط کوچک و صمیمی اجتماعات کلیسای کوچک، همه تعلیمات توسط کسی که می تواند بخواند بررسی می شود. برادران و خواهرانی که همدیگر را می شناسند و به یکدیگر عشق می ورزند تمایل دارند که نقطه نظراتی متفاوت از نظر خودشان را محترمانه بررسی کنند، و حتی اگر گروه به توافق نرسد، شاید خط مشی متفاوتی برگزیند اما همچنان یکدیگر را دوست دارند. هر تعلیمی که توسط عضوی در گروه از جمله مشایخ/ شبانان/ ناظران انجام می شود، تابع آزمون با محبت توسط هر کس دیگری است، زیرا این معلم اعظم (خداوند) در همۀ اعضا زندگی میکند (اول یوحنا 27:2 را ببینید). سبک سنگین کردن ها و رسیدگی های درونی مدلی بر طبق انجیل مانع این می شود که از خط عقیدتی خود خارج شود.

شیوۀ کلیساهای رسمی، معمولاً خلاف این است.، به این صورت که تعالیمشان از آغاز مشخص شده است و کسی آن را مورد اعتراض قرار نمی دهد. در نتیجه، عقاید بد، به طور نامحدود ادامه می یابد، و عقیدۀ آنها محکی برای قبول می شود. به همین دلیل، تنها در یک موعظه نکته ای می تواند منجر به خروج آنی مخالفان شود، مانند آنانیکه از کشتی فرار می کنند، تا موقتاً «معتقدینی همفکر» با خودشان پیدا کنند. آنها می دانند که حتی صحبت با شبان دربارۀ عدم توافق عقایدشان، بی معنا است. حتی اگر او راغب باشد که نظر خود را تغییر دهد، مسلماً قضیه را در کلیسا از خیلی ها از جمله کسانی که در لقب از او بالاتر هستند پنهان می کند. تفاوت های عقیدتی، درون کلیساهای رسمی شبان هائی را به وجود می آورد که از ماهرترین سیاست مداران دنیا هستند، سخنرانانی که با کلیاتی مبهم سخن می رانند و از هرچه که منجر به جدال می شود، اجتناب می کنند، به طوری که همه را به سوی این تفکر که در جبهۀ او قرار دارد سوق می دهند.

روندی نوین (A Modern Trend)

به طور جالب توجهی، کلیساهای رسمی بیش از پیش سازمان های گروهی کوچک درون مدل های نهادینۀ خود ایجاد می کنند، چرا که ارزش شاگردی آنها را متوجه شده اند. برخی کلیساها حتی پا را فراتر گذاشته، مبنای ساختار مرکزی خود را بر گروههای کوچک قرار می دهند و آنها را مهمترین جنبه از خدمت مذهبی خود می دانند. «جلسات جشن» بزرگتر در درجۀ دوم اهمیت در گروههای کوچک قرار دارند (حداقل به صورت نظری).

اینها گامهائی در مسیر درست هستند، و خداوند چنین گام هائی را مبارک می دارد، چنانچه موهبت های او بر ما فراخور اندازه ای است که خواست او را اجابت کنیم. در‌واقع ساختار «کلیساهای سلولی» بیش از کلیساهای رسمی معیار شاگردسازی را آسان می کنند. آنها چیزی میان مدل کلیساهای رسمی و مدل کلیساهای خانگی هستند و عناصر این دو را ادغام می کنند.

چگونه کلیساهای رسمی امروزی که گروههای کوچک دارند، با کلیساهای خانگی قدیمی و امروزی مطابقت پیدا می کنند؟ مسلماً تفاوت هائی وجود دارد.

برای مثال، متأسفانه گروههای کوچک درون کلیساهای رسمی، برخی مواقع برای ترویج مسایلی غلط در کلیساهای رسمی به کار می روند، به خصوص زمانی که انگیزۀ واقعی برای تشکیل گروههای کوچک برای خدمت مذهبی به این منظور است که شبان ارشد، در کلیسا اقتدار پیدا کند. در نتیجه او، مردم را برای رسیدن به اهداف خود استفاده می کند، و گروههای کوچک به خوبی مناسب این نقشه هستند. وقتی این اتفاق می افتد، رهبران گروههای کوچک بنابه آزمون وفاداری نسبت به کلیسای اصلی انتخاب می شوند، و این رهبران نباید خیلی بااستعداد و فرمند باشند، مبادا که ایدۀ غلط در مغز آنها را پر شود که خود می‌توانند موفق باشند. این روش مانع تأثیر گروههای کوچک می شود، و درست مانند هر کلیسای رسمی دیگری رهبران واقعاً فراخوانده شده و مشتاق را به مدارس و سمینارهای انجیل می راند، موهبت های واقعی را از کلیساها می دزد و آنها را به جائی می برد که تنها سخنرانی ساده باشند نه کسانی که عملاً شاگرد مسیح شده اند.

گروههای کوچک در کلیساهای رسمی اغلب کمی بیش از گروههای مشارکتی هستند. شاگردسازی در واقع رخ نمی دهد. از آنجائی که مردم روحاً از صبح های یکشنبه خسته شده اند، گروههای کوچک برخی مواقع بر چیزی غیر از کلام خدا تمرکز می کنند، چرا که نمی خواهند تکراری از صبح های یکشنبه باشند.

گروههای کوچک در کلیساهای رسمی اغلب توسط یکی از کارکنان کلیسا سازماندهی می شوند، به جای اینکه با روح القدس تولد یابند. آنها تبدیل به یکی دیگر از برنامه های بیشمار کلیسا می شوند. مردم بر اساس سن، موقعیت اجتماعی، پیشینه، علایق، وضعیت تأهل و یا محل جغرافیائی دور هم جمع می شوند. بزها اغلب با گوسفندان آمیخته می شوند. تمام این سازماندهی جسمانی به معتقدین یاد نمی دهد که همدیگر را دور از تفاوت ها دوست بدارند. به یاد بیاورید که کلیساهای اولیه ترکیبی از یهودیان و اُمتها بود. آنها مرتباً غذائی را با هم تقسیم می کردند، و این مسأله بر اساس سُنت یهودی ممنوع بود. تصور کنید که جلسات آنها چه تجربه ای از یادگیری بوده است! چه فرصت هائی برای اینکه با عشق گام بردارند! چه شهادتی بر قدرت پیام انجیل! پس چرا ما باید همه را به گروههای متجانس تقسیم کنیم تا از موفقیت گروههای کوچک مطمئن شویم؟

کلیساهای رسمی که گروههای کوچک دارند هنوز هم برنامه های صبح های یکشنبه را دارند، و در این برنامه ها تماشاچی ها برنامه هائی که اجرا می شود را تماشا می کنند. گروههای کوچک هیچ گاه زمان انجام جلسات «واقعی» کلیسای اصلی اجازۀ ملاقات ندارند و این به همه نشان می دهد که در واقع جلسات رسمی مهم ترین هستند. به دلیل این پیغام، اگر نگوئیم اکثریت، خیلی از کسانی که در برنامه های صبح های یکشنبه حضور می یابند به گروههای کوچک نمی پیوندند حتی اگر به این کار تشویق شوند و این را مسأله ای اختیاری می دانند. آنها از اینکه در مهمترین جلسۀ هفتگی حضور می یابند راضی هستند. بنابراین مفهوم گروههای کوچک ممکن است با اهمیت جلوه کند اما مسلماً نمی تواند به اندازۀ برنامه های رسمی یکشنبه ها اهمیت داشته باشد. بهترین فرصت برای رفاقت، شاگردی و رشد معنوی واقعی به شدت کم اهمیت جلوه داده می شود. پیغام غلط به همه ارسال می شود. تشریفات مذهبی رسمی هنوز هم بهترین است.

تفاوت های بیشتر (More Differences)

کلیساهای رسمی همراه با گروههای کوچک هنوز هم مانند شرکتی هِرَمی عمل می کنند که در آنها هر کسی جایگاه خود را در میان مدارج مختلف می داند. مردمی که در رأس قرار دارند ممکن است خود را «رهبران خدمتگزار» بنامند اما در واقع بیشتر شبیه به رئیس اعظم شرکت هستند که تصمیمات اجرائی اتخاذ می کنند. هر چقدر کلیسا بزرگتر باشد، شبان بیشتر از اعضای گلۀ خود فاصله دارد. اگر او شبانی راستین است و بتوانید او را در لحظه ای گیر بیندازید و او به حقیقت اعتراف کند، معمولاً به شما خواهد گفت که زمانی که شبانی گله ای کوچک را می کرد بسیار شادتر بود.

به همین نحو، کلیساهای رسمی همراه با گروههای کوچک هنوز هم، تقسیماتی که میان خدمتگزاران کلیسا و عوام انجام می شود، را ترویج می دهند. رهبران گروههای کوچک در سطحی پائین تر از حرفه ای هائی که حقوق دریافت می کنند هستند. تهیۀ دروس انجیل اغلب بر عهدۀ روحانیون است زیرا رهبران گروههای کوچک با اختیار زیاد مورد اعتماد نیستند. گروههای کوچک اجازه ندارند که شام آخر یا تعمید را انجام دهند. این وظایف مقدس برای نخبگانی که القاب و عناوینی دارند نگاه داشته می شود. آنهائی که در مسسیحیت به خدمت مذهبی حرفه ای فراخوانده می شوند می بایست به مدرسه انجیل یا مدرسۀ علوم دینی بروند تا برای خدمت «واقعی» شایسته شوند و به گروه نخبگان بپیوندند.

گروههای کوچک در کلیساهای رسمی، اغلب نمونۀ کوچکی از جلسۀ بزرگ هستند، که بیش از شصت یا نود دقیقه طول نمیکشند. جائی که یک شخص با استعداد رهبری زمان پرستش را به عهده دارد و شخص با استعداد دیگری تعالیم تائید شده را شرح می دهد. فرصتی برای روح القدس وجود ندارد که از سایرین استفاده کند، مواهبی را میانشان تقسیم کند و خدمات مذهبی را ایجاد کند.

مردم اغلب نسبت به گروههای کوچک کلیساها احساس تعهد ندارند و گاه و بیگاه و به صورت پراکنده در آنها حضور می یابند، و گروهها گاهی موقتی هستند، و به این شکل عمق چنین گروههائی کمتر از کلیساهای خانگی است.

گروههای کوچک کلیساهای رسمی معمولاً در طول هفته ملاقات دارند تا آخر هفته جلساتشان با برنامۀ کلیسائی دیگر تداخل نداشته باشد. در نتیجه، گروهی کوچک و میان هفته ای قاعدتاً از لحاظ زمانی محدویت دارد و برای کسانی که حضور می یابند بیش از دو ساعت طول نمی کشد. برای کسانی که بچه هایشان به مدرسه می روند یا مسیر دوری را باید طی کنند حضور در این اجتماعات غیر ممکن است.

حتی زمانی که کلیساهای رسمی خدمت مذهبی متشکل از گروههای کوچک را ترویج می کنند باز هم ساختمانی وجود دارد که سبب اتلاف پول می شود. در واقع، اگر برنامۀ گروههای کوچک مردم را به سوی کلیساها می کشاند، باز هم پول زیادی صرف برنامه های ساخت و ساز می شود. گروههای کوچک سازمان یافته در کلیساهای رسمی اغلب حداقل به یک کارمند حقوق بگیر اضافی نیاز دارند. این یعنی خرج کردن پول بیشتر برای برنامه ای دیگر در کلیسا.

شاید بدتر از همه، شبان های کلیساهای رسمی با گروههای کوچک، در شاگرد سازی خصوصی خود بی نهایت محدود هستند. آنها گرفتار مسئولیت های زیاد خود هستند و به ندرت زمانی برای شاگردی تک به تک پیدا می کنند. بیشترین کاری که می توانند بکنند تعلیم شاگردی به رهبران این گروههای کوچک است که آن هم اغلب محدود به جلساتی است که یک بار در ماه انجام می شود.

همه اینها برای گفتن این نکته است که به نظر من کلیساهای خانگی در شاگردسازی و شاگرد افزائی برای مسیح، بیشتر از کلیساهای رسمی، بر طبق انجیل هستند و مؤثرتر عمل می کنند. اگرچه خود متوجه هستم که نظر من سُنت صدها سالۀ کلیساها را به سرعت تغییر نمی دهد. بنابراین، از شبان های کلیساهای رسمی می خواهم که کاری در جهت حرکت کلیساهایشان به سوی مدل انجیلی شاگردسازی انجام دهند.6 آنها شخصاً می توانند خدمت مذهبی شاگرد ساختن رهبران آینده یا ایجاد گروههای کوچک را بررسی کنند. آنها می توانند «یکشنبه های کلیساهای اولیه» را برگزار کنند، کلیساها را ببندند و همه با هم در خانه ها غذائی تناول کنند و تلاش کنند تا ملاقات هائی درست مانند مسیحیان سه قرن اول شکل دهند.

شبان هائی که در کلیسایشان گروههای کوچک دارند می توانند برخی از این گروههای کوچک را رها سازند تا کلیساهای خانگی تشکیل دهند و ببینند که چه رخ می دهد. اگر گروههای کوچک سالم هستند و توسط شبانها/ مشایخ/ اسقف های فراخوانده از جانب خدا هدایت می شوند، باید به تنهائی هم فعالیت کنند. آنها بیش از کلیساهای غیر وابستۀ نوپا به کلیسای مادر نیاز ندارند. چرا آنها را رها نکنیم؟7 پول اعضاء، که به کلیسای مادر می رود، می تواند شبان کلیسای خانگی را حمایت مالی کند.

آیا توضیحات من دربارۀ کلیساهای خانگی به این معناست که چیز خوبی وجود ندارد که دربارۀ کلیساهای رسمی بگوئیم؟ مسلماً این طور نیست. کلیساهای رسمی تا زمانی که شاگردانی دارند که مسیح را اطاعت می‌کنند و در آنجا تعلیم می بینند، باید مورد تقدیر قرار بگیرند. اگرچه اعمال و ساختار آنها گاهی بیش از آنکه کمک باشند، مانعی هستند در برابر هدفی که مسیح پیش رویمان گذارده است و اغلب شبان کُش هستند.

درگردهمائیهای کلیسای خانگی چه رخ می دهد؟

(?What Happens at a House Church Gathering)

لزومی ندارد که همۀ کلیساهای خانگی به یک روش عمل کنند و تفاوت های زیادی می تواند وجود داشته باشد. هر کلیسای خانگی باید ویژگیهای کوچک فرهنگی و اجتماعی خود را منعکس کنداین یکی از دلایل موفقیت زیاد کلیساهای خانگی در بشارت مسیحیت است، به خصوص در کشورهائی که فرهنگ مسیحیت در آنها وجود ندارد. اعضای کلیساهای خانگی همسایگانشان را به کلیسا که برایشان کاملاً بیگانه است و در آن تشریفات مذهبی که آن هم کاملاً برایشان بیگانه است، انجام می شود، دعوت نمی کنند چرا که این دو موانع بزرگی در مسیر تغییر کیش هستند. بلکه آن‌ها همسایگانشان را به صرف غذا در کنار دوستانشان دعوت می کنند.

وعده غذائی معمولی غالباً جزئی اساسی در کلیساهای خانگی است. در خیلی از کلیساهای خانگی این وعده غذا شامل شام خداوند و یا خود آن است. هر کلیسای خانگی می تواند در بارۀ چگونگی نشان دادن اهمیت معنوی آن تصمیم بگیرد. همان طور که قبلاً گفته شد، شام اصلی خداوند در واقع وعده غذائی برای عید فصح بود که خود مفهوم معنوی به همراه داشت. برگزاری شام خداوند به عنوان وعده ای غذا یا بخشی از آن نمونۀ آشکاری از عادتی است که معتقدین اولیه زمانی که گرد هم می آمدند انجام می دادند. ما از مسیحیان اولیه می خوانیم:

در فراگیری تعالیم رسولان خویشتن را کوشا می نمودند و پایبند مشارکت برادرانه و تقسیم نان و دعا بودند….هر روز، یک دل و کوشا به معبد می رفتند و در خانه های خویش نان قست می کردند و طعام خود را باهمدیگر به شادی و صفای دل می خوردند (اعمال رسولان 42:2 و 46، با تأکید بیشتر).

مسیحیان اولیه به معنای واقعی کلمه قرص نان را میان یکدیگر تقسیم می کردند، چیزی که در فرهنگشان بود و عملاً در همه وعده غذاهائی که با هم می خوردند اتفاق می افتاد. آیا تقسیم نان در حین تناول غذا مفهوم معنوی خاصی برای مسیحیان اولیه داشت؟ انجیل به طور حتمی این را نمی گوید. هرچند، ویلیام بارکلی (William Barclay) در کتاب خود، شام خداوند مینویسد، «شکی نیست که شام خداوند به عنوان وعده غذائی در میان اعضای خانواده یا میان دوستان در خانه ای خصوصی آغاز شدمسئلۀ تکۀ کوچکی نان و جرعه ای شراب اصلاً ارتباطی با شام خداوند و اصل آن نداردشام خداوند در اصل وعده غذائی خانوادگی در خا نه و میان چند دوست بودجالب است که هر عالمِ امروزی انجیل با بارکلی موافق است، اما کلیسا هنوز هم به جای پیروی از کلام خدا در این مسئله سُنت خود را انجام می دهد!

مسیح به حواریون خود فرمان داد که به شاگردانشان اطاعت تمام فرامین او را آموزش دهند، بنابراین زمانی که مسیح به آنها فرمان داد که به یاد او نان و شراب را با هم بخورند، آنها نیز باید همین را به شاگردان خود آموزش دهند. آیا این فرمان در غذائی معمولی قابل انجام است؟ مطمئناً زمانی که سخنان پولس را خطاب به قرنتیان می خوانیم این گونه به نظر می رسد:

پس چون گرد هم می آیید [ و منظور او ملاقات در ساختمان های کلیسا نیست، زیرا در آن زمان ساختمان کلیسائی وجود نداشت] شام خداوند را نمی خورید، چه آنگاه که بر سر سفره می نشینید، هر کس نخست شام خویش را می خورد؛ یکی گرسنه می ماند در حالی که دیگری مست است (اول قرنتیان 20:11-21، با تأکید بیشتر).

اگر پولس دربارۀ شام خداوند آنگونه که در کلیساهای امروزی برگزار می شود صحبت می کرد، این سخنان چه معنائی داشتند؟ آیا تا به حال درباره مشکل اشخاص در کلیساهای امروزی زمانی که ابتدا شام خود را می خورند و یکی گرسنه می ماند درحالی که دیگری مست است چیزی شنیده اید؟ چنین سخنانی تنها زمانی معنا می یابند که شام خداوند به همراه وعده غذائی واقعی انجام شود. پولس ادامه می دهد:

پس آیا خانه بهر خوردن و نوشیدن ندارید؟ یا کلیسای خدا را خوار می دارید [به یاد داشته باشید، پولس دربارۀ ساختمان کلیسا نمی نوشت، بلکه منظور او گردهم آمدن مردم، کلیسای واقعی خداوند، بود] و می خواهید کسانی را که هیچ ندارند شرمسار سازید؟ شما را چه گویم؟ ستایشتان کنم؟ در این باب ستایشتان نمی کنم (اول قرنتیان 22:11 ).

اگر آنچه در حال انجام بود در زمان صرف غذائی واقعی نبود، چطور مردمی که چیزی نداشتند احساس شرم می کردند؟ پولس به این حقیقت اشاره می کند که برخی از مؤمنان قرنتیان که زودتر از بقیه رسیده بودند، بدون اینکه منتظر دیگران بمانند غذای خود را خورده بودند. زمانی که آنهائی که فقیر بودند و غذائی نداشتند که با خود بیاورند تا هنگام شام میان همه تقسیم شود رسیدند، نه تنها گرسنه ماندند بلکه شرمسار نیز شدند، چرا که کاملاً واضح بود که چیزی با خود نیاورده اند.

بلافاصله بعد از این، پولس بیشتر دربارۀ شام خداوند نوشت، آئین دینی که «از خداوند یافت» (اول قرنتیان 23:11) و آنچه در اولین شام خداوند رخ داده بود را بر شمرد (اول قرنتیان 24:11-25 را ببینید). سپس به قرنتیان دربارۀ خوردن ناشایستۀ شام خداوند هشدار داد با بیان اینکه اگر کسی خود را نیازماید، در واقع محکومیت خود را به شکل ضعف، بیماری و مرگ زود هنگام می خورد و می آشامد (اول قرنتیان 26:11-32 را ببینید).

بعد اینگونه نتیجه گیری کرد:

پس بدین سان ای برادران، آنگاه که بهر شام گرد می آئید، منتظر یکدیگر بمانید. اگر کسی گرسنه است، در خانۀ خود بخورد تا بهر محکومیت خویش گرد هم نیائید( اول قرنتیان 33:11-34).

از روی قراین، گناهی که در زمان خوردن شام خداوند انجام شده بود، بی ملاحظگی نسبت به دیگران بود. پولس دوباره هشدار داد که کسانی که در جائی که قرار است غذائی معمولی را همه با هم بخورند، ابتدا غذای خود را می خورند در معرض محاکمه شدن (یا تأدیب شدن) توسط خداوند قرار دارند. راه حل ساده بود. اگر کسی به قدری گرسنه بود که نمی توانست منتظر دیگران بماند، باید قبل از اینکه به گرد هم بیاید چیزی در خانه می خورد. و آنهائی که زودتر می رسیدند باید برای وعده غذائی که در واقع یا شام خداوند بود یا جزئی از آن، منتظر کسانی که دیرتر می آمدند می ماندند.

زمانی که به کل متن می نگریم، مشخص می شود که منظور پولس این بود که شام خداوند که خورده می شد، باید طوری بود که برای خداوند خوشایند است، بدین گونه که عشق و توجه به یکدیگر در آن بازتاب می شد.

در هر حال کاملاً واضح است که کلیسای اولیه شام خداوند را به عنوان بخشی از وعدۀ غذائی معمولی در خانه ها بدون اینکه توسط روحانیون اداره شوند برگزار می شد.

نان و شراب (Bread and Wine)

ماهیت عناصری که در شام خداوند بودند مهم ترین مسئله نیست. اگر قرار است تلاش کنیم که شام خداوند را بطور اصلی تقلید کنیم، باید محتویات نان و نوع انگوری که از آن شراب ساخته شده بود را به طور دقیق بدانیم. (برخی از پدران کلیسا در طول چند قرن اول دستور اکید دادند که شراب باید با آب رقیق شود، در غیر این صورت عشا ربانی به درستی انجام نمی شود.)

نان و شراب از مهمترین عناصر رایج غذاهای یهودیان باستان بود. مسیح برای دو چیزی که بسیار رایج بودند، غذاهائی که در واقع همه به طور روزانه استفاده می کردند، اهمیت زیادی قائل شد. اگر او در فرهنگی دیگر در زمانی دیگر از تاریخ بود، ممکن بود اولین شام خداوند متشکل از پنیر و شیر بز، یا کیک برنج و آب آناناس باشد. پس هر آشامیدنی و غذائی می توانست در وعده ای معمولی که حواریون با هم تناول می کردند، نمایان گر جسم و خون مسیح باشد. مسئلۀ مهم اهمیت معنوی است. نباید منظور قانون را مورد غفلت قرار دهیم در حالی که سخت از آن قانون پیروی میکنیم.

لزومی ندارد که غذاهای معمولی را بسیار رسمی تلقی کنیم. مسیحیان اولیه، چنانچه قبلاً خواندیم، «در خانه های خویش نان قست می کردند و طعام خود را با همدیگر به شادی و صفای دل می خوردند» (اعمال رسولان 46:2، با تأکید بیشتر). ولی در بخشی از غذا که از فداکاری مسیح یاد میکنیم و عناصر مصرف می شوند باید جدی باشیم. همیشه قبل از خوردن شام خداوند در خور و مناسب است که خود آزمائی کنیم، چنانچه از سخنان موقر پولس که به معتقدین قرنتیان در رسالۀ اول به قرنتیان17:11-34 هشدار داد مشخص است. هرگونه سرپیچی از فرمان مسیح دربارۀ عشق ورزیدن نسبت به یکدیگر منجر به تنبیه شخص توسط خداوند می شود. هر نزاع و تفرقه ای باید قبل از غذا حل شود. همۀ مؤمنان باید خودآزمایی کنند و به گناهان خود اعتراف کند، که بنابر سخنان پولس این همان «داوری خویشتن» است.

روحی که از طریق جسم آشکار می شود

(The Spirit Manifested Through the Body)

قبل و بعد از هر جلسه ای که در آن عبادت، تعلیم و موهبت های الهی مطرح می شد، وعده غذائی معمولی می تواند وجود داشته باشد. هر کلیسای خانگی روال کار خود را تعیین می کند، و حتی این روال ممکن است از ملاقاتی تا ملاقاتی دیگر در همان کلیسای خانگی متفاوت باشد.

در کتاب مقدس کاملاً مشهود است که جلسات کلیساهای اولیه تقریباً متفاوت از خدمات کلیساهای رسمی امروزی بودند. به خصوص، رسالۀ اول قرنتیان 11-14 نسبت به آنچه مسیحیان اولیه در جلساتشان انجام می دادند به ما بصیرت کافی می دهد، و هیچ دلیلی ندارد که فکر کنیم روال کار کلیساهای اولیه را امروز نمی توان و نباید پی گرفت. همچنین واضح است که آنچه در جلسات کلیساهای اولیه رخ می داد، و پولس راجع به آن توضیح می دهد، تنها در گروههای کوچک قابل اجرا است. منطقی است که آنچه پولس توضیح می دهد درگردهمائی های بزرگ قابل انجام نبوده است.

من اولین کسی خواهم بود که اقرار می کند آنچه پولس در چهار فصل رسالۀ اول به قرنتیان توضیح می دهد را نمی فهمد. اگرچه، واضح به نظر می رسد که برجسته ترین ویژگی گردهمائی های توضیح داده شده در فصل های 11-14 از رسالۀ اول قرنتیان، حضور روح القدس میان آنها و آشکار شدن وی از طریق اعضای پیکر مسیح است. او برای سازندگی کل پیکر به هر شخص موهبتی عطا کرد.

پولس حداقل نُه عطا را نام می برد: نبوت، انواع زبان ها، عطای ترجمۀ آنها، کلام علم، کلام حکمت، قوۀ تمیز روحها، عطاهای شفا، ایمان، و قدرت انجام معجزات. او نمی گوید که تمام این عطاها در هر گرد همائی نمودار می شوند، بلکه مطمئناً به امکان استفاده از آنها اشاره می کند و برخی از تجلیات روح القدس را در رسالۀ اول به قرنتیان 26:14 به طور خلاصه بیان می کند:

چه نتیجه می گیریم ای برادران؟ آنگاه که گرد هم می آیید. هر کس می تواند سرودی، تعلیمی، مکاشفه ای، سخنی در زبان، ترجمه ای داشته باشد. تمام اینها بدان سان صورت پذیرد که موجب سازندگی شود.

بیائید این پنج تجلی معمول را برسی کنیم، و در فصل دیگری نُه عطای روح القدس را که در رسالۀ اول قرنتیان8:12-10 ذکر شده است کاملاً بررسی کنیم.

اولین مورد سرود است. سرودهائی که از جانب روح القدس عطا می شوند توسط پولس در دو نامۀ دیگر او به کلیساها، با تأکید او بر جایگاه آنها در گردهمائی های مسیحیان، ذکر شده است.

از شراب مست نشوید؛ این کار جز به کامجوئی نمی انجامد، بلکه از روح آکنده شوید. در میان خود مزامیر و سرودها و غزل های الهام شده بخوانید. آواز سر دهید و خداوند را از صمیم دل بستایید(افسسیان 18:5-19 ).

کلام مسیح به وفور نزد شما ساکن باشد، با تذکرهائی که به هم می دهید، یکدیگر را در کمال حکمت تعلیم دهید. بهر خدا از صمیم دل و با قدرشناسی، مزامیر و سرودها و غزل های الهام شده سر دهید(کولسیان 16:3).

تفاوت میان مزامیر، سرودها و غزل های الهام شده مشخص نیست، اما نکتۀ اساسی این است که همۀ آنها بر اساس کلام مسیح و الهام شده از جانب روح القدس هستند و باید توسط مؤمنان سروده شوند تا یکدیگر را تعلیم و پند دهند. مطمئناً بسیاری از سرودها و نغمه هائی که مؤمنان درطول تاریخ کلیساها سر داده اند در یکی از این گروه ها قرار می گیرند. متأسفانه، تعداد زیادی از سرودها و نغمه ها امروزی فاقد مفاهیم انجیلی هستند و این نشان می دهد که الهام شده از جانب روح القدس نیستند، و از آنجائی که بسیار سطحی هستند، ارزشی برای تعلیم و پند معتقدان ندارند. با این حال، معتقدانی که در کلیساهای خانگی جمع می شوند باید انتظار این را داشته باشند که روح القدس نه تنها به هر شخصی برای استفاده از سرودهای شناخته شدۀ مسیحی، چه جدید و چه قدیمی، الهام می کند، بلکه سرودهای خاصی را به برخی از اعضاء عطا می کند که می تواند برای سازندگی مورد استفاده قرار گیرد. حقیقتاً چقدر عالی است که کلیساها سرود مخصوص خود را، که الهام شده از جانب روح القدس است، داشته باشند!

تعلیم (Teaching)

دومین مورد در فهرست پولس تعلیم است. این هم نشان می دهد که هر کس میتواند در گردهمائی ها تعلیمی که الهام شده از جانب روح القدس است را مطرح کند. البته هر تعلیمی باید بررسی می شد تا مشخص شود که آیا بر طبق تعالیم رسولان است یا نه (همانطوری که همه پایبند آن بودند: اعمال رسولان 42:2 را ببینید.) و ما امروز هم باید همین کار را بکنیم. اما توجه داشته باشید که نه در اینجا و نه در عهد جدید هیچ نشانه ای وجود ندارد مبنی بر اینکه یک نفرِ به خصوص هر هفته در جلسات کلیساهای محلی موعظه می کرد و گردهمائی را اداره می کرد.

در معبد اورشلیم که رسولان در آن تعلیم می دادند گردهمائی های بزرگتری وجود داشت. می دانیم که به مشایخ هم مسئولیت هائی برای تعلیم در کلیساها داده می شد، و اینکه برخی از مردم برای خدمت تعلیم فراخوانده می شوند. پولس هم در عام و هم خانه به خانه بسیار تعلیم می‌داد (اعمال رسولان20:20 را ببینید). ولی در گردهمائی های کوچک مؤمنان، روح القدس ممکن است اشخاص دیگری را برای تعلیم، به غیر از رسولان، مشایخ یا معلمان به کار گیرد.

زمانی که بحث پیرامون تعلیم است، به نظر می رسد که ما نسبت به کلیساهای اولیه این مزیت را داریم که همه نسخه هائی از انجیل برای خود داریم و به جلساتمان می آوریم. از سویی دیگر، دسترسی آسان ما به انجیل سبب شده است که آئین را برتر از دوست داشتن خداوند با تمام وجود و دوست داشتن همسایه را به اندازۀ خودمان، قرار دهیم و در نتیجه فاقد حیاتی باشیم که کلام خداوند با خود می‌آورد. ما به حد مرگ پُر از آئین هستیم. بسیاری از گروهای کوچک که انجیل را مطالعه می کنند، مانند صبحهای یکشنبه کلاً نامربوط و کسل کننده هستند. یک قاعدۀ خوب که در رابطه با تعالیم کلیساهای خانگی می توانیم در پیش بگیریم این است: شاید بچه های بزرگتر خستگی خود را مخفی نکنند، اما احتمالاً بزرگترها این کار را می کنند. بچه ها حقیقت سنجهای خوبی هستند.

مکاشفه (Revelation)

مورد سوم فهرست پولس «مکاشفه» است. مکاشفه به معنای هر چیزی است که توسط خداوند بر برخی از اعضای این پیکر فاش می شود. برای مثال، پولس جریان دیدار یک بی ایمان از گردهمائی مسیحیان را ذکر می کند و اینکه چطور ممکن است توسط عطاهای نبوت «اسرار دل او آشکار گرددنتیجه این است که او مورد «نکوهش» و «داوری» قرار خواهد گرفت و «با روی بر خاک می افتد و خدا را می پرستد و اعلام می کند که خدا به راستی در میان شماست» (اول قرنتیان 24:14-25).

در اینجا باز هم حضور روح القدس جنبه ای لازم از گردهمائی های کلیسا است، و چنین اتفاقات ماوراء طبیعی به دلیل حضور او رخ می داد. مسیحیان اولیه واقعاً اعتقاد داشتند که مسیح وعده داد که: «چون دو یا سه تن به نام من گرد آیند، آنجا میان آنها باشم» (متی 20:18). در صورت حضورخود مسیح در میان آنها، معجزه میتوانست رخ دهد. آنها به معنای واقعی «بر حسب روح خدا پرستش کردند» (فلیپیان 3:3).

در هر حال، نبوت، که بیشتر راجع به آن صحبت خواهم کرد، شامل مکاشفه در قلب مردم است. اما مکاشفه می تواند در مورد چیزهای دیگر و به وسیله های دیگر مانند خواب ها و رؤیاها به انسانها داده شود (اعمال رسولان 17:2 را ببینید).

زبانها و عطای ترجمۀ آنها (Tongues and Interpretation)

در فهرست پولس دو عطا وجود دارند که با هم کار می کنند: زبانها و عطای ترجمۀ آنها. در قُرنتس سخن گفتن به زبانها بسیار زیاد و حتی به حد افراط وجود داشت. یعنی مردم در جلسات کلیسا به زبانهای روح سخن می گفتند و ترجمه ای انجام نمی شد، بنابراین کسی نمی دانست چه گفته میشد. ممکن است با خود فکر کنیم که گناه قرنتیان چه بود، چراکه به نظر می آید مقصر روح القدس بود که به مردم زبانها را عطا کرده بود بدون اینکه موهبت ترجمه را به آنها عطا کند. پاسخی بسیار قانع کننده برای این پرسش وجود دارد که در فصل های بعد به آن خواهم پرداخت. به هر حال، پولس صحبت به زبانها را ممنوع نکرد (کاری که بسیاری از کلیساهای رسمی انجام می دهند). بلکه، ممنوع کردن سخن گفتن به زبان های مختلف را ممنوع کرد، و اعلام کرد که این فرمان خداوند است (اول قرنتیان 37:14-39)!8 سخن گفتن به زبان ها اگر به درستی استفاده می شد، موهبتی بود که که می توانست این پیکر را تهذیب کند و حضور ماوراء طبیعی خداوند را در میان آنها تصدیق کند. این خداوند بود که از طریق مردم سخن می گفت، و حقیقت و خواست خود را به یاد آنها می آورد.

پولس در فصل چهارده، برای برتری نبوت بر سخنان ترجمه نشده موردی قوی را می آورد. او شدیداً قرنتیان را به میل به نبوت تشویق کرد و این نشان می دهد که عطاهای روح القدس بیشتر نزد کسانی آشکار می شود که آنها را می طلبند. به همین صورت، پولس مؤمنان تسالونیکی را اینگونه نصیحت کرد، «روح را خاموش مسازید؛ عطاهای نبوت را ناچیز مگیرید» (اول تسالونیکیان 5:19). این نشان می دهد که مؤمنان ممکن است با برخورد نادرستی که نسبت به عطای نبوت دارند، روح القدس را «فرونشانند» یا «آتش آن را خاموش سازندبی شک به همین دلیل است که عطای نبوت اینقدر کم میان مؤمنان امروز آشکار می شود.

چطور آغاز کنیم (How to Start)

کلیساهای خانگی توسط روح القدس و از طریق خدمت مذهبی مؤسسی یا شیخ/ شبان/ اسقفی که به او توسط خداوند الهام الهی کلیسای خانگی عطا شده است، ایجاد میشوند. فراموش نکنید که شیخ/ شبان/ اسقف از منظر کیساهای رسمی ممکن است منسوب به شخص روحانی بالغ ولی غیر حرفه ای باشد. هیچ مؤسس کلیسای خانگی نیاز به تحصیلات رسمی خدمت مذهبی ندارد.

زمانی که الهام برای ایجاد کلیسای خانگی توسط روح القدس به شخص بنیان گذار داده شد، لازم است که او از خداوند طالب دیگر کسانی که ممکن است به او بپیوندند باشد. با تثبیت هدایت او، خداوند او را در مسیر کسانی قرار خواهد داد که رویائی مانند رویای او دارند. یا ممکن است نزد بی ایمانان پذیرا هدایت شود تا آنها را به سوی مسیح هدایت کند و در کلیسای خانگی آنها را مرید مسیح کند.

کسانی که کلیسائی خانگی را بنیان می نهند باید بدانند که زمان لازم است تا اعضاء در آن با یکدیگر احساس راحتی کنند و یاد بگیرند که با روح القدس ارتباط بیابند و لبریز از او شوند. آزمون و خطا هم در مسیر وجود خواهد داشت. مفهوم شرکت همۀ اعضاء، رهبری خادمانه بر اساس انجیل، مجهز کردن مشایخ، هدایت و عطاهای روح القدس، وعده غذای معمولی، فضائی صمیمی اما معنوی برای کسانی که تنها با خدمات کلیساهای رسمی آشنا هستند، بیگانه است. بنابراین داشتن لطف و صبر در روزهای ابتدائی کلیسای خانگی عاقلانه است. ساختار کلیسای خانگی ممکن است در ابتدا شبیه به مطالعۀ خانگی انجیل باشد، که در آن شخصی عبادت را هدایت می کند، دیگری تعالیمی را که از قبل آماده کرده است با دیگران در میان می گذارد، و بعد جلسه با مجالی برای دعای همگانی، هم صحبتی و تناول غذا به پایان می رسد. گرچه، زمانی که ساختار کلیسای خانگی بر طبق انجیل توسط گروه مطالعه می شود، شیخ/شبان/ اسقف باید اعضاء را به تلاش برای رسیدن به بهتریت از نظر خداوند تشویق کند. بعد، با شادمانی ادامه دهید!

جلسات کلیسای خانگی می تواند هر هفته در خانۀ یکی از اعضاء برگزار شود، یا همیشه در خانۀ یک نفر باشد. زمانی که هوا خوب است، برخی از کلیساهای خانگی گهگاه، به فضای زیبای بیرون خانه منتقل می شوند. هیچ اجباری نیست که جلسات صبح های یکشنبه برگزار شود، بلکه می توان هر زمانی که برای همۀ اعضاء خوب است جلسات را برگزار کرد. در آخر، بهترین حالت این است که با تعداد اعضای کم و حداکثر تا دوازده نفر شروع کنیم.

چطور از یک مؤسسه تبدیل به کلیسای خانگی شویم

(How to Transition from Institution to House Church)

به احتمال زیاد، بسیاری از شبان هائی که که این کتاب را می خوانند، در کلیساهای رسمی مشغول به کارند، و شاید تو، خوانندۀ عزیز هم یکی از آنها باشی. اگر سخنان من به دل شما نشسه است و نسبت به کلیسائی که توضیح دادم احساس اشتیاق دارید، پس حتما در ذهن خود به دنبال راهی برای ایجاد تحول هستید. تشویق میکنم که عجولانه پیش نروید. با آموزش حقایق انجیل و انجام هر آنچه در چهارچوب ساختار وجودی خود دارید آغاز کنید، تا بتوانید شاگردانی تعلیم دهید که از فرامین مسیح اطاعت کنند. شاگردان حقیقی زمانی که ساختار کلیسا بر مبنای انجیل را می فهمند بیشتر تمایل دارند که تعویض جا بدهند. بزها و مردم مذهبی بیشتر تمایل دارند که مانع چنین تبدیل و تحولی شوند.

ثانیاً، آنچه کتاب مقدس در این باره می گوید مطالعه کنید و به جماعت حاضر در کلیسا دربارۀ کلیسای خانگی و برکات اصلی آن تعلیم دهید. سرانجام می توانید برنامه های وسط هفته یا یکشنبه ها را لغوکنید و در خانه ها جلسات هفتگی برگزار کنید که توسط مؤمنان بالغ اداره شوند . همه را تشویق به حضور یافتن کنید. به طور فزاینده، این جلسات را طرح ریزی کنید تا بتوانید تا حد امکان مدل انجیلی کلیسای خانگی را به اجرا درآورید. سپس، به مردم فرصت دهید که لذت بردن از برکات گروه کوچکشان را آغاز کنند.

وقتی که همه از جلسات خانگی لذت می برند، می‌توانید اعلام کنید که یکشنبه ای در ماه آینده «یکشنبۀ کلیسای اولیه» خواهد بود. این یکشنبه، ساختمان کلیسا بسته خواهد شد و درست مانند کلیسای اولیه همه در خانه ها ملاقات خواهند داشت و از خوردن غذا در کنار یکدیگر، شام خداوند، هم صحبتی، دعا، عبادت، تعالیم مشترک و موهبت های الهی لذت خواهند برد. این نوعی موفقیت است، چنین جلساتی را می توانید یک یکشنبه درهر ماه برگزار کنید و به مرور آن را به دو و سه یکشنبه در ماه افزایش دهید. نهایتاً می توانید کاری کنید که هر کدام از گروهها، کلیسای خانگی مستقلی باشد، آزادانه رشد کند و شاید این گروهها هرچند ماه یکبار با هم جلسات بزرگتری را برگزار کنند.

تمام این جریان تبدیل و تحول که شرح دادم، شاید یک تا دوسالی طول بکشد.

یا اگر می خواهید محتاطانه تر عمل کنید، می توانید جلسات خانگی را با حضور علاقمندترین اعضاء شروع کنید و خودتان آن را هدایت کنید. (فراموش نکنید که لزومی ندارد کلیساهای خانگی حتماً در روزهای یکشنبه ملاقات داشته باشند.) می توان این کار را به عنوان یک آزمایش انجام داد و مطمئناً تجربه ای آموزنده برای همه خواهد بود.

اگر موفقیت آمیز بود، ناظری را تعیین کنید و گروه را آزاد بگذارید تا تبدیل به کلیسای مستقلی شود که تنها یک بار در ماه در برنامه های رسمی روز یکشنبه حضور می یابند. به این صورت کلیسای جدید هنوز هم بخشی از کلیسای مادر خواهد بود، و اعضای کلیساهای رسمی نگاهی منفی به آنها نخواهند داشت. همچنین می تواند بر افراد دیگر در کلیسا تأثیر بگذارد تا دربارۀ ملحق شدن به کلیسای خانگی بنیان نهاده شده توسط کلیسای رسمی فکر کنند.

اگر گروه اول رشد کند، آن را به دو قست تقسیم کنید به طوری که هر دو گروه رهبر و عطایای کافی در میان اعضایشان داشته باشند. دو گروه می توانند هر دو یا سه ماه یک بار جلسات بزرگتری در فرصت هائی که هر دو موافق هستند برگزار کنند.

صرف نظر از راهی که در پیش دارید، نگاهی مداوم به هدف خود داشته باشید، حتی زمان نا امیدی، که کم نخواهد بود. کلیساهای خانگی متشکل از مردم هستند و مردم معمولاً سبب مشکل می شوند. تسلیم نشوید!

بسیار بعید است که همۀ افراد کلیسای رسمی دست به چنین تبدیلی بزنند، پس باید تصمیم بگیرید که شخصاً از چه نقطه ای آغاز می کنید تا خود را کاملاً وقف کلیسای خانگی یا گروهی از کلیساهای خانگی بکنید و کلیسای رسمی را رها کنید. آن روز، برایتان روزی بسیار مهم خواهد بود.

کلیسای ایده‌آل ( The Ideal Church)

آیا در نظر خداوند، واقعاً شبان کلیسای خانگی مؤفق تر از شبان کلیسائی است که ساختمانی عظیم دارد و هزاران نفر در روزهای یکشبه در آن حضور می یابند؟ بله، اگر او با پیروی از مدل مسیح تعداد شاگردان مطیع و افراد شاگرد ساز را زیاد کند، به طوری که بر خلاف جلسات بزهای روحانی باشد که هفته ای یکبار برای دیدن کنسرت و گوش دادن به سخنرانی جالبی که پر از آیات خارج از متن است، گرد هم می آیند.

شبانی که تصمیم می گیرد مدل کلیسای خانگی را اجرا کند، هرگزجمعیت عبادت کنندگان زیادی نخواهد داشت. اما به مرور ثمره ای دیرپا خواهد داشت، چرا که شاگردان او شاگرد خواهند ساخت. بسیاری از شبان هائی که جمعیت عبادت کنندۀ «کوچک» در حدود چهل یا پنجاه نفر دارند و تلاش می کنند که که این تعداد را افزایش دهند باید طرز فکر خود را اعتدال دهند. کلیساهای آنها شاید در حال حاضر خیلی بزرگ باشد. شاید بهتر است دیگر برای رسیدن به ساختمانی بزرگتر دعا نکنند و به جای آن دربارۀ اینکه چه کسی باید رهبری دو کلیسای خانگی جدید را بکند، دعا کنند. (لطفاً زمانی که این مسئله رخ داد به فرقۀ خود نامی جدید و به خود لقب «اسقف» ندهید!)

باید دربارۀ کلیسا این طرز فکر که بزرگتر بهتر است را ریشه کن کنیم. اگر قرار است که بر اساس انجیل داوری کنیم، گروهای متشکل از صدها تماشاچی، و نه شاگرد، که در ساختمانی خاص ملاقات می کنند، تقریباً عجیب و بیگانه هستند. اگر هر یک از رسولان ابتدائی کلیساهای رسمی امروز را می دیدند، سخت تعجب می کردند!

ایراد نهائی (A Final Objection)

اغلب گفته می شود که در جهان غرب مسیحیت بخشی از فرهنگ مردم شده است و آنها به این دلیل طرح دیدار در جلسات خانگی را نمی پذیرند. واین به عنوان دلیلی برای پایبندی به مدل کلیساهای رسمی بیان می شود.

اولاً، ثابت شده است که اینگونه نیست، چرا که جنبش کلیسای خانگی حرکت سریعی در غرب دارد.

ثانیاً، در حال حاضرمردم برای مهمانی، خوردن غذا، هم صحبتی، مطالعۀ انجیل و گروههای خانگی به خوشی در خانه ها دیدار می کنند. پذیرفتن ایدۀ کلیسای خانگی تنها به کمی تغییر فکری نیاز دارد.

ثالثاً، درست است که مردم مذهبی، «بزهای روحانی،» هرگز نظریۀ کلیسای خانگی را نخواهند پذیرفت. آنها هرگز کاری نمی کنند که در نگاه همسایگانشان عجیب به نظر بیایند. اما شاگردان حقیقی مسیح، زمانی که پایه و اساس انجیلی مدل کلیسای خانگی را درک می کنند، مطمئناً آن را قبول می کنند. آنها سریع تشخیص می دهند که چقدر ساختمان های کلیسا برای شاگردی مسیح غیرضروری هستند. اگر می خواهید کلیسائی بزرگ با «چوب یا علف یا کاه» بنا کنید (اول قرنتیان 12:3 را ببینید)، شما به ساختمان نیاز خواهید داشت، اما نهایتاً تمامش در آتش خواهد سوخت. اما اگر می خواهید تعداد شاگردان و شاگردسازان را زیاد کنید، کلیسای عیسی مسیح را با «طلا، نقره یا جواهر» بسازید و بعد دیگر نیازی به حرام کردن پول و انرژی برای ساختمان ها ندارید.

جالب است که عظیم ترین جنبش بومی و بشارتی در جهان امروز، «بازگشت به اورشلیم» که جنبش کلیساهای خانگی چین است، روشی خاص برای بشارت به کشورهای پنجرۀ 40/10 اتخاذ کرده است.آنها می گویند، «ما هیچ تمایلی برای ساختن حتی یک ساختمان کلیسا در هیچ کجا نداریم! این کار سبب می شود که پیغام انجیل سریعتر گسترش یابد، کشف آن برای مقامات مخالف کلیسا مشکل تر است و ما را قادر می سازد که همۀ دارائیمان را مستقیماً به سوی انتشار پیام انجیل صرف کنیم9 مثالی عاقلانه و مطابق انجیل که می توانیم دنبال کنیم.

1 مطلب «عیسی و پول» را تحت عناوین انجیلی در صفحۀ اصلی سایت www.shepherdserve.org ببینید.

2 گرچه ممکن است افراط گرایانه به نظر برسد، تنها دلیل ساخت بنا برای کلیساها کمبود رهبرانی است که کلیساهای خانگی کوچک را نظارت کنند، که خود نتیجۀ شاگردی ضعیف رهبران در کلیساهایِ رسمی است. آیا ممکن است که شبان هایِ کلیساهایِ بزرگ رسمی، واقعاٌ در محروم کردن شبان های فراخوانده شده از جانب خدا در میان عبادت کنندگان خدمت مذهبی راستین آنها،گناهکار باشند؟ بله.

3 این نسبت یک به ده یا بیست، نباید به عنوان تندروی شبانی در پرتو مدل انجیلی مسیح برای ایجاد دوازده حواری در نظر گرفته شود و موسی برای هر ده نفر قضاتی تعیین کرد (خروج 25:18 را ببینید). بیشتر شبان های رسمی افراد بیشتری را نظارت می کنند بیش از آنکه به طور مؤثر و به تنهایی شاگرد سازی کنند.

4 شاید این سئوال برایمان پیش بیاید که چرا «شبان ارشد» یا «کمک شبان» در کتاب مقدس ذکر نشده است. باز هم، این القاب که در کلیساهای امروزی به دلیل ساختارشان، بسیار ضروری به نظر می رسند، در کلیساهای اولیه به دلیل ساختارشان غیرضروری بودند. کلیساهای خانگی بیست نفره شبان های ارشد، هم طراز و دستیار نیاز ندارند.

5 بسیاری از شبان ها نمی توانند سخنرانان خوبی باشند، حتی اگر فراخوانده از جانب خدا وخدمتگزاران علاقمند مسیح باشند. در واقع، آیا خیلی تندروانه است که بگوییم بسیاری از موعظه هایی که شبان ها ایراد می کنند، کسل کننده خسته کننده هستند؟ آنچه که منتقد کلیسا به عنوان «خیرۀ هزار متری» از آن یاد می کند میان نیمکت نشینان کلیسا بسیار معمول و عادی است. اما همین شبان هایی که سخنرانانی کسل کننده هستند، اغلب خوش صحبت هستند و زمانی که با یکدیگر صحبت می کنند مردم به ندرت حوصله شان سر می رود. به همین دلیل است که تدریس تعاملی در کلیساهای خانگی تقریباٌ همیشه جالب است. در اینگونه مواقع زمان به سرعت می گذرد، درست بر خلاف کلیساها که هنگام موعظه در آنها مردم مدام به شکلی پنهانی ساعت مچی خود را نگاه می کنند. شبان های کلیساهای خانگی نگران این نیستند که شاید کسل کننده باشند.

6 یکی از تعریفات دلخواه من از کلمۀ حماقت این است: انجام مکرر یک کار و امید برای رسیدن به نتیجه ای متفاوت. شبان ها می توانند سالها مردم را دربارۀ مسئولیت همه در شاگردسازی، تعلیم بدهند، اما اگر آنها کاری برای تغییر شکل آموزش و ساختار انجام ندهند، مردم باز هم به کلیساها خواهند آمد تا بنشینند، گوش فرادهند و بعد به خانه باز گردند. ای شبان! اگر باز هم به انجام کاری که در گذشته مردم را تغییر نداده است، ادامه بدهی، در آینده هم روش تو مردم را تغییر نخواهد داد. روش کار خود را تغییر بده!

7 مسلماً دلیل ابتدائی برای اینکه بسیاری از شبان ها مخالف انجام چنین طرحی هستند این است که آنها در واقع در حال ساخت ملکوت خود هستند نه ملکوت خداوند.

8 البته من مستحضر هستم که عده ای هستند که همۀ تجلیات ماوراءطبیعی روح القدس را به قرن اول که زمان متوقف شدن این تجلیات بود،موکول می کنند. بنابراین، دلیلی نداریم که به دنبال این باشیم که کلیسای اولیه چه تجربه کرد، و سخن گفتن به زبانها دیگر مسئلۀ معتبری نیست. من احساس همدردی زیادی با چنین مردمی که مانند صدوقی های امروزی هستند، ندارم. به عنوان کسی که در چند فرصت مختلف خداوند را به زبان ژاپنی عبادت کرده‌ام، بنابه ژاپنی زبانانیکه سخنان من را شنیده‌اند در حالی که هرگز این زبان را نیاموخته ام، می دانم که اعطای این موهبت ها توسط روح القدس متوقف نشده است. همچنین متحیرم که چرا این صدوقی ها مدعی هستند که روح القدس هنوز هم گناهکاران را فرا می خواند، محکوم می کند، و تهذیب می کند، اما حضور او را برای این معجزات انکار می کنند. ین نوع از «الهیات» حاصل بی ایمانی و عدم فرمانبرداری بشر است، از جانب کتاب مقدس حمایت نمی شود، و در واقع بر خلاف هدف مسیح عمل می کند. بر اساس آنچه پولس در اول قرنتیان 37:14 نوشت، این شکل از الهیات کاملاً نافرمانی نسبت به مسیح است.

9 Paul Hattaway، بازگشت به اورشلیم، ص58.

فصل پنجم (Chapter Five)

رشد کلیسا (Church Growth)

شما شبان کلیسا هستید و می خواهید که کلیسایتان پیشرفت کند. این خواستۀ بسیار رایجی میان شبان ها است. اما چرا چنین خواسته ای دارید؟ دلیل صادقانۀ آن در قلبتان چیست؟

آیا می خواهید کلیسایتان پیشرفت کند تا شما احساس موفقیت کنید؟ آیا می خواهید مورد احترام و بانفوذ باشید؟ آیا می خواهید در برابر مردم دارای قدرت باشید؟ امید به کسب ثروت دارید؟ تمام اینها دلایل نادرستی برای خواستن رشد کلیسا است.

اگر می خواهید کلیسایتان پیشرفت کند تا جانهای بسیاری توسط روح القدس دگرگون شوند و خداوند ستایش شود، دلیل خوبی برای خواستۀ خود دارید.

غیرممکن است که بتوانیم خود را گول بزنیم و فکر کنیم که انگیزه هایمان خالصانه اند در حالی که در واقع خودخواهانه اند.

چطور می توانیم انگیزۀ حقیقی خود را بشناسیم؟ چطور می توانیم بدانیم که آیا واقعاً می خواهیم ملکوت خدا را بسازیم یا ملکوت خود را؟

یک راه این است که بر واکنش های درونی خود نسبت به موفقیت شبان های دیگر به دقت توجه کنیم. اگر فکر می کنیم که انگیزه هایمان خالص هستند، اگر تصور می کنیم که صادقانه ملکوت خداوند را و رشد کلیسای او را می خواهیم، اما زمانی که پیشرفت کلیساهای دیگر را می بینیم، کمی رشک و حسد در دل خود احساس می کنیم، معلوم می شود که انگیزه هایمان خالص نیستند. مشخص می شود که آنچنان هم به رشد این کلیسا علاقمند نیستیم، بلکه تنها به فکر پیشرفت کلیسای خود هستیم. چرا اینگونه است؟ زیرا انگیزه هایمان حداقل اندکی خودخواهانه هستند.

همچنین می توانیم با دقت انگیزه های خود را تشخیص دهیم، در واکنش درونیمان زمانی که می شنویم کلیسائی در منطقۀ ما آغاز به کار می کند. اگر احساس تهدید کنیم، این علامت این است که ما بیشتر نگران ملکوت خود و نه ملکوت خداوند هستیم.

حتی شبان های کلیساهای بزرگ و در حال رشد هم می توانند به همین وسیله انگیزۀ خود را امتحان کنند. چنین شبان هائی می توانند سؤالهای دیگری نیز از خود بپرسند، مثلاً «آیا هرگز راجع به ایجاد کلیساهای جدید با مرخص کردن و آزاد گذاشتن برخی از رهبران کلیدی و تعدادی از عبادت کنندگان کلیسایم که منجر به کوچک شدن آن می شود، فکر می‌کنم؟» شبانی که در مقابل چنین ایده ای مقاومت می کند احتمالاً کلیسایش را برای جلال و شکوه خود می سازد. (از سوئی دیگر شبان کلیسای بزرگ می تواند کلیساهای جدید را هم برای شکوه خود ایجاد کند، بدینگونه که می تواند تعداد کلیساهائی را که تأسیس کرده، به رخ دیگران بکشد.) سؤال دیگری که می تواند از خود بپرسد این است که، «آیا با شبان های کلیساهای کوچک تر ارتباط دارم یا از آنها فاصله گرفته ام و خود را برتر از آنها می بینم؟» و یا، «آیا می توانم دوازده تا بیست نفر را در کلیسای خانگی شبانی کنم یا دور از شأن من است که چنین کاری کنم؟» 1

نهضت رشد کلیسا (The Church Growth Movement)

در کتاب فروشی های مسیحی سراسر آمریکا و کانادا، اغلب قفسه ها پر از کتاب هائی در بارۀ رشد مسیحیت است. این کتاب ها و مفاهیمی که در آنهاست در اطراف جهان گسترش یافته است. شبان ها بسیار مشتاق هستند که بدانند چطور تعداد افرادی که به کلیسایشان می آیند را افزایش دهند، و اغلب توصیه های شبانان کلیساهای غول پیکر را که به دلیل اندازۀ کلیسایشان و تعداد نفراتی که روزهای یکشنبه درآنها حضور می یابند موفق به نظر می آیند، سریع عمل می کنند.

آنهائی که کمی فهمیده تر هستند تشخیص می دهند که حضور مردم و وسعت بنا لزوماً دلیل کیفیت شاگردسازی نیست. برخی از کلیساهای آمریکائی به دلیل به کار گیری روش هائی که بر طبق حقایق موجود در انجیل نیستند پیشرفت کرده اند. من با شبان های سراسر دنیا صحبت کرده ام و آنها شوکه میشوند زمانی که متوجه میشنوند که برای مثال بسیاری از شبان های آمریکائی اعتقاد دارند زمانی که شخص رستگار شد دیگر هیچ وقت رستگاری خود را از دست نخواهد داد، حال به هر چه می خواهد اعتقاد داشته باشد یا هر طور که می‌خواهد زندگی کند. به همین ترتیب بسیاری ازشبان های آمریکائی پیامی سست و نادرست را بیان می دارند بدین مضمون که مردم بدون تقدس هم می توانند به بهشت وارد شوند. تعداد بیشتری هم انجیل اشتباهِ کامیابی را موعظه می کنند. آنها حرص و طمع مردمی را که دینشان وسیله ای برای افزودن ثروت است تحریک می‌کنند تا درروی زمین در رفاه باشند. اینها شبانهائی هستند که نباید از شیوه هایشان برا ی رشد کلیسا تقلید کرد.

من به سهم خود کتاب هائی در بارۀ رشد کلیساها خوانده ام و احساسات متضادی دربارۀ آنها دارم. بسیاری شامل شیوه ها و توصیه هائی هستند که تا حدی بر اساس انجیل هستند و ارزش خواندن دارند. اگرچه تقریباً همه شان بیشتر از اینکه بر اساس مدل انجیلی کلیسا باشند، بر اساس مدل هزار و هفتصد سالۀ کلیساهای رسمی هستند. در نتیجه، تمرکز آنها بر ساخت پیکر مسیح از طریق زیاد کردن شاگردان و شاگردسازان نیست، بلکه در پی ایجاد مؤسسات گردهمائی جداگانه هستند که همیشه ساختمان های بزرگ، کارمندان متخصص و برنامه های ویژه لازم دارند. ساختاری که بیشتر شبیه به شرکتهای تجاری است تا یک خانواده.

به نظر می رسد که برخی از شیوه های امروزی رشد کلیسا به ما اینگونه القاء می کنند که تنها به خاطر افزایش تعداد نفرات، کلیساها باید برای مردمی که نمی خواهند از مسیح پیروی کنند، جذاب باشند. آنها تنها موعظه های کوتاه و مثبت، پرستش بی معنی، فعالیت های بسیار و عدم اشاره به پول و غیره را پیشنهاد می کنند. اینها هیچ کدام منجر به ایجاد شاگردانی که از خود می گذرند و تمام فرامین مسیح را اطاعت می کنند، نمی شود. بلکه منجر به ایجاد کسانی می شود که ادعای مسیحیت دارند، متمایز از دنیا نیستند و در جاده ای پهناور به سوی دوزخ در حرکتند. این روش خداوند برای غلبه بر دنیا نیست، بلکه روش شیطان برای پیروز شدن بر کلیسا است. این «رشد کلیسا» نیست بلکه «رشد دنیا» است.

مدل محتاط نسبت به جویندگان

(The Seeker-Sensitive Model)

معروف ترین شیوۀ آمریکائی رشد کلیسا منسوب به مدل «محتاط نسبت به جویندگان» است. در این روش خدمات صبحهای یکشنبه طوری طراحی می شوند که (1) مسیحیان برای دعوت افراد نجات نایافته احساس راحتی کنند، و (2) افراد نجات نایافته پیغام انجیل را به صورتی که اهانت آمیز نباشد بشنوند و بتوانند آن را بفهمند و با آن ارتباط برقرار کنند. برنامه های میان هفته و گروههای کوچک، مخصوص شاگردسازی مؤمنان است.

بدین وسیله، برخی از کلیساها رشد یافته اند. میان کلیساهای رسمی آمریکائی، این روش می تواند بیشترین پتانسیل را برای بشارت و شاگرد کردن مردم داشته باشد، به شرطی که همه به گروههای کوچک پیوسته باشند (که اغلب نپیوسته اند) و د رآنها پیرو مسیح شوند، و به شرطی که پیغام انجیل به طور سازشگرایانه تغییر نیفتاده باشد (که اغلب تغییر یافته چراکه هدف این است که تند و تلخ سخن گفته نشود، در حالی که پیام حقیقی انجیل برای غرور بشر تلخ است). حداقل کلیساهائی که در برابر جویندگان محتاط هستند، روش هائی اجرا کرده اند که به افراد نجات نایافته برسند، چیزی که بیشتر کلیساهای رسمی ندارند.

اما مدل آمریکائی که در برابر جویندگان محتاطانه عمل می کند، چگونه با مدل انجیلی رشد کلیسا مقایسه می شود؟

در کتاب اعمال رسولان، رسولان فراخوانده شده از جانب خدا و مبشّران پیام انجیل را به طور عمومی و خانه به خانه همراه با نشانه ها و اعجازهائی که توجه غیر معتقدان را جلب می کرد اعلان کردند. آنهائی که توبه کردند و به مسیح ایمان آوردند خود را وقف تعالیم رسولان کردند، و به تدریج یکدیگر را در خانه هائی که کلام خدا در آنها تعلیم داده می شد ملاقات می کردند، موهبت های الهی را به کارمی بردند، شام خداوند را برگزار می کردند، باهم دعا می کردند و غیره. همۀ اینها تحت رهبری مشایخ/ شبان ها/ اسقف ها انجام می شد. معلمان و انبیاء خوانده شده از جانب خداوند در میان کلیساها رفت و آمد می کردند. همه پیام انجیل را با دوستان و همسایگانش در میان می گذاشتند. هیچ ساختمانی ساخته نمی شد که جریان رشد کلیسا را کُند کند و پادشاهی خداوند را از منابع گسترش پیغام انجیل و ایجاد شاگرد برای مسیح محروم کند. رهبران به جای اینکه به سمینارها و مدارس انجیل فرستاده شوند، به سرعت در حین کارتعلیم داده می شدند. همۀ اینها منجر به رشد سریع کلیسا در طول یک دورۀ محدود می شد، تا زمانی که در آن منطقه با همۀ مشتاقان ارتباط برقرار می شد.

در مقایسه، مدل عملکرد محتاط در برابر مشتاقان فاقد نشانه و اعجاز است، بنابراین فاقد ابزار الهی تبلیغ، جاذبه و اعتقاد راسخ است. این مدل به شدت به ابزار طبیعی بازاریابی و تبلیغ برای جذب مردم و به ساختمانی که در آن می توانند پیام را بشنوند، وابسته است. مهارت های سخنرانی واعظ و قدرت اقناعگری او ابزار اصلی او برای متقاعد کردن مردم است. این مدل چقدر با مدل پولس تفاوت دارد، او نوشت، «کلام و پیام من چیزی از سخنان اقناعگر حکمت در خود نداشت؛ بلکه برهان روح و قدرت بود، از آن روی که ایمان شما نه بر حکمت آدمیان که بر قدرت خدا استور باشد (اول قرنتیان 4:2-5).

تفاوت های بیشتر (More Differences)

مدل عملکرد محتاطانه در برابر مشتاقان، به طور کلی فاقد رسولان و مبشران است، زیرا شخصیت اصلی شبان است. آیا حذف کردن رسالت و بشارت از رسولان و مبشران، و دادن این مسؤولیتها به شبانان کمک به رشد کلیسا ها می کند؟2

شبانی که نسبت به مشتاقان عملکردی محتاطانه دارد هفته ای یکبار در تشریفات مذهبی یکشنبه ها که مسیحیان به آوردن افراد نجات نایافته تشویق می شوند، موعظه می کند. بنابراین اگر بخواهیم کلی صحبت کنیم، انجیل تنها یکبار در هفته، توسط دوستان نجات نایافتۀ اعضای کلیسا شنیده می شود. این انسانهای رستگار نشده باید خواهان آمدن به کلیسا باشند و می بایست توسط اعضای کلیسا دعوت شوند، و اعضا باید مشتاق باشند که آنها را دعوت کنند. در مدل انجیلی، رسولان و مبشران مدام، انجیل را در محلهای عمومی و در خلوت اعلام می کردند، و همۀ مؤمنان مژدۀ انجیل را با دوستان و همسایگانشان درمیان می گذاشتند. از طریق کدام یک از این دو بیشتر مردم نجات نایافته پیغام انجیل را می شنوند؟

مدل عملکرد محتاطانه در برابر مشتاقان، ساختمانی قابل قبول نیاز دارد که ایمانداران از دعوت دوستان نجات نایافته خود احساس شرمندگی نکنند و دوستان آنها هم شرمنده از آمدن به آن نباشند. برای چنین کاری همیشه مبلغ قابل توجهی پول لازم است. پیش از «گسترش» پیام انجیل باید بنایی قابل قبول فراهم یا ساخته شود. در آمریکا ساختمان باید در محل خوبی، معمولاً در حومۀ مرفه نشین شهر، باشد. بر خلاف آن، مدل مطابق انجیل ساختمان یا موقعیت خاص و پول را ضروری نمی داند. گسترش پیام انجیل به تعداد نفراتی که به ساختمان هائی خاص در روزهای یکشنبه می آیند بستگی ندارد.

باز هم تفاوت‌های بیشتری وجود دارد (Still More Differences)

زمانی که کلیساهائی را که در برابر مشتاقان شنیدن انجیل محتاطانه عمل می کنند با مدل انجیل مقایسه می کنیم، باز هم تفاوت های بیشتری می بینیم.

رسولان و مبشران در کتاب اعمال رسولان، مردم را به سوی توبه، ایمان به عیسای خداوند و بلافاصله بعد از آن غسل تعمید، دعوت می کردند. انتظار می رفت که مردم در گرویدن به مسیحیت با انجام شرایطی که مسیح برای شاگردی خود گذارده بود، شاگردان عیسی مسیح شوند. این شرایط در لوقا 26:14-33 و یوحنا 31:8-32 نام برده شده اند. آنها بلافاصله عاشق مسیح شدند، مطابق با کلام او زیستند، صلیب هایشان را بر دوش گرفتند، از هر آنچه داشتند دل کندند، و خود را سرپرست دارائی که خداوند به آنها سپرده بود دانستند.

انجیلی که در کلیساهائی که روشی محتاطانه دارند اعلام می شود متفاوت است. به گناهکاران گفته می شود که چقدر خداوند آنها را دوست دارد، چطور می تواند نیازهائی را که احساس می کنند برآورده سازد، و چگونه می توانند با «قبول مسیح به عنوان نجات دهنده» رستگار شوند. بعد از اینکه «دعای رستگاری» کوتاهی را می کنند و بدون اینکه با آنها دربارۀ قیمت شاگردی مسیح صحبت شود، اغلب مطمئن هستند که حقیقتاً نجات یافته اند. از آنها خواسته می‌شود تا به کلاسی بپیوندند و رشد خود را در مسیحیت آغاز کنند. اگر آنها به چنین گروهی بپیوندند (بسیاری از آنها به کلیسا باز نمی گردند)، اغلب دورۀ یادگیری منظمی را خواهند گذراند که بیشتر دربارۀ عقاید کلیسا است تا دربارۀ اینکه چطور مطیع فرامین مسیح باشند. اوج این برنامۀ «شاگردی» زمانی است که شخص معتقد سرانجام شروع می کند تا ده یک درآمد خود را به کلیسا بدهد (که در اصل برای رهن و حقوقهای مخالف انجیل پرداخت می شود، که در اصل نظارت مالی بسیار بدی است، حمایت مالی از چیزهائی که بیشترشان فرمان خداوند نیست و عدم تأمین چیزهائی که خدا حمایت از آنها را سفارش کرده است). زمانی که شروع می کند به اجرای نقشی حمایتی در کلیسای رسمی، که هیچ گاه در کتاب مقدس ذکر نشده است، باور می کند که «خدمت مذهبی خود را یافته» است.

اگر دولت شما نگران از اینکه به اندازۀ کافی داوطلب برای پیوستن به ارتش ندارد تصمیم بگیرد که روش برخورد محتاطانه را اتخاذ کند، چه رخ خواهد داد؟ تصور کنید آنها به سربازان احتمالی قول بدهند که اگر به ارتش بپیوندند، هیچ انتظاری از آنها نخواهند داشت – حقوق آنها، هدیه ای برایشان خواهد بود، بدون اینکه زحمتی بکشند و استحقاق آن را داشته باشند. می توانند هر زمانی که بخواهند از خواب بیدار شوند. فقط تمریناتی را که دلخواهشان بود انجام دهند، و اگر نخواستند می توانند تلویزیون تماشا کنند. اگر جنگ شد، می توانند انتخاب کنند که اگر دوست دارند در جنگ شرکت کنند یا به کنار دریا بروند. نتیجه چه خواهد بود؟

شکی نیست که تعداد زیادی به ارتش می پیوندند! اما ارتش دیگر ارتش نیست و برای هدفی که دارد مناسب نخواهد بود. در مورد کلیساهائی که چنین رویه ای دارند نیز چنین خواهد بود. کاستن از معیارها حضور مردم در کلیساها را در روزهای یکشنبه افزایش می دهد اما شاگردی و اطاعت را فاسد می کند. چنین کلیساهائی که تلاش می کنند یکشنبه ها «انجیل را بشارت دهند» و «شاگردی» را در برنامه های میان هفته انجام دهند، می دانند که اگر در این برنامه ها به مردم بگویند که تنها شاگردان مسیح به بهشت می روند، دچار مشکل خواهند شد. زیرا مردم احساس می کنند که در روزهای یکشنبه به آنها دروغ گفته شده است. بنابراین، این کلیساها می بایست مردم را در برنامه های میان هفته هم فریب دهند، یعنی به جای اینکه لزوم اطاعت و شاگردی را برای مردمی که در طریق بهشت هستند اعلام کنند، آن را اختیاری عنوان می کنند.3

مسلماً متوجه هستم که برخی از کلیساهای رسمی جنبه هائی از مدل بر اساس انجیل را در برنامه هایشان جای می دهند، کاری که بقیه انجام نمی دهند. با این حال مدلی که بر اساس انجیل است مؤثرترین راه برای زیاد کردن شاگردان و افراد شاگردساز است.

چرا امروز مدل انجیل پیروی نمی شود؟ فهرست بهانه ها بی پایان به نظر می رسند، اما در تحلیل نهائی، دلیل عدم پیروی از مدل بر اساس انجیل، سُنت، بی اعتقادی و نافرمانی است. بسیاری می گویند انجام مدل انجیل در دنیای امروز غیر ممکن است. اما حقیقت این است که امروز همین مدل در مکان های بسیاری از جهان دنبال می شود. به عنوان مثال پیشرفت بسیار زیاد کلیساها در چین در طول نیم قرن گذشته، به این دلیل است که معتقدان مدل انجیل را دنبال می کنند. آیا خداوند در چین متفاوت از جاهای دیگر است؟

همۀ این مطالب عنوان شد که شبان های غیر آمریکائی از روش های رشد کلیساهای آمریکائی که در تمام جهان در حال ترویج است، آگاه باشند. اگر آنها مدل مطابق انجیل را برای پیشرفت کلیساها اتخاذ کنند، در انجام هدف عیسی مسیح که همان شاگرد آفرینی برای اوست، بسیار موفق تر خواهند بود.

عواقب (The Aftermath)

بررسی هائی که انجام داده ام نشان میدهند که بسیاری از تعالیم رشد کلیسا به روش امروزی برای شبان های عادی سراسر دنیا ملموس نیستند. جمعیت کثیری از شبان ها گله هائی کمتر از صد نفر را شبانی می کنند. بسیاری از این شبان ها بعد ازاینکه روش های رشد کلیسا را امتحان می کنند و نتیجه نمی گیرند یا بدون اینکه تقصیری داشته باشند نتیجه ای معکوس می گیرند، دلسرد می شوند. بندرت کسی اقرار می‌کند که عواملی وجود دارند که خارج از محدودۀ شبان هستند و قادرند رشد کلیسایشان را محدود کنند. بیائید برخی از آنها را باهم بررسی کنیم.

درابتدا و بیش از هر چیز دیگری، رشد کلیسا به جمعیت منطقه بستگی دارد. واضح است که بسیاری از کلیساهای رسمی بزرگ در شهرهای عمده هستند. آنها اغلب میلیون ها نفر دارند که از میانشان اعضای کلیسا را جذب می کنند. اگر تعداد نفرات دلیلی بر موفقیت باشد، پس کلیسا را نه به وسیلۀ اندازه اش بلکه به وسیلۀ نسبت جمعیت منطقه باید ارزیابی کرد. بر این اساس، برخی از کلیساهای ده نفره بسیار موفق تر از کلیساهای ده هزار نفره هستند. کلیسای ده نفره ای که در روستائی با جمعیت پنجاه نفر قرار دارد موفق تر از کلیسای ده هزار نفره ای است که در شهری با پنج میلیون نفر واقع شده است. ( ولی هیچ گاه از شبان های کلیساهای ده نفره در همایش های مربوط به رشد کلیسا درخواست سخنرانی و صحبت نمی شود.)

دومین عامل محدود کنندۀ رشد کلیسا

(A Second Limiting Factor to Church Growth)

مسئلۀ دوم، رشد کلیسا به میزان اشباع مردم پذیرا توسط همۀ کلیساهای یک منطقه بستگی دارد. در هر زمانی تعداد زیادی از مردم هستند که درِ قلب هایشان برای پذیرفتن بشارت باز است. زمانی که همۀ انسانهای پذیرا در یک منطقه به کلیسائی بپیوندند، دیگر آن کلیسا رشد نخواهد کرد، مگر اینکه مردمی که عضو کلیسائی بوده اند به کلیسای دیگری بپیوندند (به همین شکل بسیاری از کلیساهای بزرگ به بهای کلیساهای دیگر منطقه شان رشد کرده اند).

البته، هر مسیحی کنونی زمانی پذیرای بشارت نبود اما تحت تأثیر روح القدس پذیرا شد. بنابراین، احتمال اینکه مردمی که اکنون پذیرا نیستند، روزی تغییر کنند بسیار زیاد است. زمانی که پذیرا شوند، کلیساها رشد می کنند. چیزی را که ما «بیداری» نامیده ایم، زمانی رخ می دهد که افراد ناپذیرا ناگهان پذیرنده می شوند. گرچه، نباید فراموش کنیم که حتی اگر یک نفر پذیرای بشارت شود، آن هم بیداری اما در مقیاسی کوچکتر است. هر بیداری بزرگی با پذیرا شدن یک نفر آغاز می شود. پس ای شبان، روز آغازهای کوچک را دست کم نگیر.

مسیح حواریون خود را فرستاد تا انجیل را در شهرهائی که می دانست ممکن است پذیرا نباشند و هیچ کس توبه نمی کند، اعلام دارند (لوقا 5:9 را ببینید). با این وجود مسیح آنها را فرستاد تا انجیل را اعلام کنند. آیا آنها ناموفق بودند؟ خیر، حتی با وجود اینکه هیچ نو ایمانی نداشتند و(هیچ پیشرفتی در کلیسا حاصل نشد) آنها موفق بودند، زیرا آنها فرمان مسیح را اطاعت کردند.

همچنین، مسیح هنوز هم شبان هائی را به روستاها، شهرها و حومه هائی که می داند تنها درصد کمی از مردم پذیرای بشارت خواهند بود می فرستد. شبانهائی که صادقانه خدمتگزار گروه کوچک عبادت کنندگان کلیسایشان هستند، در نظر خداوند موفق هستند، حتی اگر در نظر کارشناسان رشد کلیسا شکست خورده باشند.

همۀ شبان ها در هر منطقه ای باید توسط این حقیقت مورد تشویق قرار بگیرند که خداوند به خاطر رحمت بی کرانی که دارد، و در پاسخ به شفاعت مردمش، کمک می کند که مردم نا پذیرا، پذیرا شوند. او تلاش می کند تا به وسیلۀ وجدان آنها، خلقت خود، شرایط، قضاوت‌های در این دنیا، شهادت زندۀ کلیسا، بشارت کلام او، و الزام روح القدس بر انسانهای نجات نایافته اثر بگذارد. پس ای شبان امید داشته باش. به اطاعت از مسیح، دعا و موعظه ادامه بده. قبل از هر بیداری بزرگ نیاز برای بیداری وجود دارد. و همیشه کسی هست که رؤیا برای بیداری دارد. به این رؤیا ادامه دهید.

سومین عامل محدود کنندۀ رشد کلیسا

(A Third Limiting Factor to Church Growth)

عامل سومی که در رشد کلیساها مؤثر است، توانائی شبان است. اکثر شبان ها مهارت های لازم برای نظارت بر تعداد زیاد حاضران در کلیسا را ندارند، و این تقصیر خودشان نیست. دلیل این است که آنها از لحاظ اجرائی و سازمانی با استعداد نیستند و یا از مهارت های وعظ و تعلیم که برای جمعیت بزرگ عبادت کنندگان لازم است، برخوردار نیستند. واضح است که چنین شبان هائی از جانب خدا برای شبانی جمعیتی بزرگ فراخوانده نشده اند، و اشتباه می کنند اگر تلاش کنند که چیزی بیش از کلیسای رسمی متوسط یا کلیسای خانگی را شبانی کنند.

اخیراً کتابی معروف در مورد موضوع رهبری خواندم که نوشتۀ شبان ارشد یکی از بزرگترین کلیساها است. همان طور که صفحات پر از توصیه ها برای شبان های امروزی را می خواندم، مدام فکر می کردم که: «نویسنده به ما نمی گوید که چطور می توان شبان بودبلکه می گوید چطور می توان رئیس کل شرکت بزرگ بودشبان ارشد یک کلیسای غول پیکر آمریکا چارۀ دیگری ندارد. او به کارکنان زیادی نیاز دارد، و ادارۀ این کارکنان کاری تمام وقت است. نویسندۀ کتابی که من خواندم برای ریاست کل شرکتی بزرگ بسیار ماهر است. (در واقع، او در کتابش نقل قول های بسیاری از مدیران تجاری دارد و توصیه آنها را برای هدایت شبان ها به کار گرفته است.) اما اکثر خوانندگان او، یا شاید همه، مهارت های رهبری و مدیریت او را ندارند.

در همین کتاب، نویسنده رُک و راست، شرح می دهد که زمانی که جمعیت بزرگ عبادت کنندگان کلیسایش را گرد آوری می کرد، چطور دفعات زیادی اشتباهات تقریباً مخرب مرتکب شده بود، اشتباهاتی که می توانست به قیمت خانواده یا آیندۀ خدمت مذهبی او تمام شود. با لطف خدا، خطر را پشت سر گذاشته بود. تجربیات او مرا به یاد نمونه های زیادی انداخت. مثلاً زمانی که شبان های رسمی دیگر برای موفقیتهای مشابه تلاش می کنند و همان اشتباهات را مرتکب می شوند و در نتیجه از شکست مطلق رنج می بینند. برخی خود را وقف کلیسایشان می کنند، بچه هایشان را از دست می دهند و زندگی مشترکشان رو به ویرانی می رود. برخی دچار مرض روانی می‌شوند یا از خستگی و افسردگی دائمی رنج می برند. سایرین چنان از شبانی منزجر می‌شوند که نهایتاً تمام خدمات مذهبی خود را کنار می گذارند. بسیاری دیگر بزور خود را شناور نگاه میدارند، در حالی که روزهایشان را در ناامیدی بسر می‌برند و دائماً در این فکر هستند که آیا فداکاریهای فوق بشری آنها با ارزش است.

همانطوری که این کتاب را می خواندم، به مرور حکمت کلیسای اولیه در ذهن من قوت می یافت. کلیسائی که چیزی شبیه به کلیساهای امروزی نداشت، و هیچ شبانی مسئول گله ای بزرگتر از حدود بیست و پنج نفر نبود. همان طور که در فصل قبل هم عنوان کردم، بسیاری از شبان ها که تصور می کنند جمعیت عبادت کنندگان کلیسایشان خیلی کوچک است می بایست دوباره خدمت خود را در پرتوِ کتاب مقدس بررسی کنند. اگر آنها پنجاه نفر دارند، کلیسایشان بسیار بزرگ است. اگر رهبران توانا میانشان هست باید با دعا به تقسیم شدن به سه کلیسای خانگی فکر کنند و با هدف شاگرد آفرینی و بنیان نهادن ملکوت خداوند، ساختمان را بفروشند.

اگر این بیش از حد افراطی به نظر می رسد، حداقل می توانند رهبران آینده را برای شاگردی مسیح تعلیم دهند، یا گروههای کوچکی تشکیل بدهند، و یا اگر قبلاً تعدادی گروه کوچک تشکیل داده اند، برخی را آزاد بگذارند تا کلیساهای خانگی مستقلی را تشکیل دهند و ببینند چه رخ خواهد داد.

روش های امروزی دیگری برای رشد کلیسا

(Other Modern Church-Growth Techniques)

در کنار مدل برخورد محتاطانه در برابر جویندگان، روش های دیگری نیز وجود دارند که امروزه به عنوان شرط لازم برای رشد کلیسا متداول شده اند. بسیاری از این روش ها بر اساس انجیل نیستند و در زمرۀ «نبرد روحانی» قرار می گیرند. این روشها تحت عناوینی مانند «ویران کردن قلعه ها»، «دعای جنگی» و «طرح ریزی مذهبی» تبلیغ می شوند.

برخی از این روش ها را در فصل مربوط به نبرد روحانی بررسی خواهیم کرد. اگرچه، متعجب خواهیم شد از اینکه چرا شیوه هائی که برای رسولان کاملاً ناشناخته بود، امروز برای رشد کلیساها ضروری در نظر گرفته می شود.

بسیاری از ابزارهای جدید رشد کلیسا حاصل تجربیات شبان هائی است که می گویند، « من چنین و چنان کردم، و کلیسای من پیشرفت داشت. پس اگر شما هم چنین کنید، کلیسای شما هم رشد خواهد کرداگرچه حقیقت این است که هیچ ارتباطی میان رشد کلیسایشان و کارهائی که انجام داده‌اند وجود نداشته است، اما آنها اینطور تصور کرده اند. این مسئله بارها زمانی که شبان های دیگر همان تعالیم عجیب و غریب را دنبال کرده اند، همان کارها را تکرار کرده اند، اما کلیسایشان اصلاً رشدی نداشته است، ثابت شده است.

ممکن است از شبان کلیسائی که رشد کرده است شنیده باشید که می گوید، «زمانی که بر علیه ارواح پلید شهرمان پرخاش کردیم بیداری روحانی در کلیسایمان رواج یافت. پس شما هم اگر می خواهید بیداری به کلیسایتان بیاید همین کار را بکنید

اما چرا در طول دوهزار سال تاریخ کلیسا بیداریهای فوق العاده ای در اقصی نقاط جهان رخ داده بدون اینکه کسی بر ارواح پلید شهرها پرخاش کند؟ این نشان می دهد که شبان به اشتباه تصور می کرده است که بیداری حاصل فریاد زدن او بر ضد ارواح پلید بوده است. احتمالاً مردم شهر او پذیرای کلام خدا بودند. این شاید به دلیل دعای متحد کلیسا بوده، و اینکه این شبان زمانی که آنها پذیرا شدند، آنجا بوده و انجیل را موعظه کرده است. اغلب رشد کلیسا نتیجۀ این است که در زمان مناسب در جائی مناسب باشیم. (این روح القدس است که به ما کمک می کند تا در مکان و زمان مناسب باشیم.)

اگر پرخاش و فریاد بر ارواح پلید، بیداری به کلیسای یک شبان می آورد، چرا معمولاً بعد از مدتی، روند آن کُند و متوقف می شود؟ اگرنهیب دادن ارواح پلید تنها کلید بیداری است، پس می توانیم اینگونه استدلال کنیم که اگر به پرخاشمان ادامه دهیم همه در شهر به مسیح خواهند پیوست. اما این کار را نمی کنند.

اگر اندکی فکر کنیم، حقیقت کاملاً آشکار است. تنها ابزار رشد کلیسا بر اساس انجیل، دعا، موعظه، تعلیم، شاگرد سازی، یاری روح القدس، و غیره است. ولی حتی این ابزار انجیلی هم رشد کلیسا را تضمین نمی کنند، زیرا خداوند انسانها را موجوداتی دارای اختیار آفریده است، آنها می توانند توبه بکنند یا نکنند. میتوان گفت که حتی مسیح هم برخی مواقع در رشد کلیساها موفق نبود، زیرا برخی از شهرهائی که به دیدارشان رفته بود توبه نکردند.

تمام اینها برای گفتن این نکته است که ما تنها باید ابزار مطابق با انجیل را برای ایجاد کلیساها به کار ببریم. به کار بردن هر چیز دیگری، وقت تلف کردن است. آنها اعمالی هستند که از چوب، علف و کاه تشکیل شده اند و روزی خواهند سوخت و بی پاداش خواهند ماند (اول قرنتیان 12:3-15).

نهایتاً هدف نباید تنها رشد تعداد باشد، بلکه هدف اصلی ایجاد شاگرد برای مسیح است. اگر همچنان که شاگرد سازی می کنید کلیسا هم رشد کند، خداوند را ستایش کنید!

1 در اینجا مزیتی دیگر از مدل کلیسای خانگی را می بینیمشبان ها تلاش نمی کنند که به دلایل نادرست جمعیت عبادت کنندگان زیادی داشته باشند، زیرا تعداد افرادی که حضور می یابند محدود به اندازۀ خانه است.

2 این بیشتر دلیل این است که امروز تعداد بسیاری مبشر، معلم، نبی و حتی رسول در کلیساها شبانی می کنند. به خیلی از خدمت های خدادادی جایگاه مناسب یا فضایی در ساختار کلیساهای رسمی داده نشده است، و خادمان غیر شبان از ناچاری شبان می شوند، در حالی که کلیسا را از نعمت بزرگتری که می تواند برای عدۀ بیشتری از مؤمنان در یک محیط مطابق انجیل داشته باشند، محروم می کنند. به نظر می رسد هر کسی می خواهد بدون توجه به دعوت حقیقی خود پادشاهی خود را به شکل کلیسائی رسمی ایجاد کند. زیرا شبان ها نسبت به ده یک «مردم شان» حق دارند و بیشتر آن صرف ساخت و نگهداری بناها می شود، خادمان غیر شبان به شبانی کردن در کلیساها متوسل می شوند تا بتوانند از لحاظ مالی امکان خدمت های مذهبی را که بر عهده شان است انجام دهند.

3 به یاد داشته باشید که شرط هائی که مسیح در لوقا 26:14-33 برای شاگردی خود بر شمرد، خطاب به مردمی که قبلاً ایمان آورده بودند نبود، گویا که او مرحلۀ دوم سفری روحانی را به آنها پیشنهاد می دهد. بلکه او با جمعی کثیر سخن می گفت. شاگردی او اولین و تنها گامی بود که مسیح عنوان کرد، که البته این مرحله چیزی از مرحلۀ رستگاری کم ندارد. این درست بر خلاف تعالیم کلیساهائی که در برابر مشتاقان محتاطانه برخورد می کنند، است.

فصل دوم (Chapter Two)

درست شروع کنیم (Beginning rightly)

 

بر طبق انجیل، شاگرد واقعی، ایماندار صادقی نسبت به خداوند عیسی مسیح است، که بر سخنان او پایدار است و در نتیجه از زنجیر گناه آزاد شده است. شاگرد کسی است که یاد می گیرد از تمام فرامین مسیح اطاعت کند، و مسیح را بیش از خانواده، راحتی، و دارایی هایش دوست دارد، و این محبّت را با روش زندگی اش نشان می دهد. شاگردان واقعی مسیح به یکدیگر محبّت دارند و این محبّت را به طور عملی نشان می دهند. آنها محصول می دهند.1 مسیح، چنین کسانی را میخواهد.

مسلماٌ آنهایی که شاگرد او نیستند، نمی توانند شاگردان برای او ایجاد کنند. بنابراین پیش از تلاش برای ایجاد شاگرد برای او، باید مطمئن شویم که خودمان شاگرد او هستیم. خادمانِ بسیاری هستند که اگر آنها را با تعریف شاگرد بر طبق انجیل بسنجیم، متوجه می شویم که قاصر خواهند آمد. هیچ امیدی نیست که چنین خادمانی، بتوانند شاگرد بسازند ودر واقع حتی تلاش هم نخواهند کرد.آنها به اندازه کافی نسبت به عیسی مسیح متعهد نیستند تا سختی های حاصل از ایجاد پیروانی واقعی برای او را تحمل کنند.

از این جا به بعد، من فرض می کنم که خادمانی که مطالب این کتاب را می خوانند، شاگردان عیسای خداوند، هستند که کاملاٌ نسبت به فرامین او متعهد هستند. اگر شما شاگرد حقیقی نیستید، ادامه مطالعه این کتاب برایتان مفهومی نخواهد داشت مگر اینکه برای شاگرد حقیقی بودن متعهد بشوید. بیش از این منتظر نمانید! زانو بزنید و توبه کنید! خداوند با فیض عجیب خود شما را خواهد بخشید و آفریدۀ جدیدی در مسیح خواهد ساخت.

تعریف دوبارۀ شاگردی (Redefining Discipleship)

اگر چه مسیح شاگردی را بطور واضح تعریف کرده است، بسیاری تعریف خودشان را جایگزین آن کرده اند. برای مثال کلمۀ شاگرد برای بعضی‌هاکلمۀ مبهمی است که میتواند به هر که ادعای مسیحی بودن میکند اطلاق شود. برای این افراد کلمۀ شاگرد فاقد معنی است که انجیل به آن داده است.

دیگران شاگردی را یک گام اختیاری ثانوی برای مومنینی که عازم بهشت هستند میدانند. آنها معتقدند که شخص ممکن است مومن به مسیح و لایق بهشت باشد، بدون اینکه شاگرد او شده باشد! و چون نادیده گرفتن شرایط سخت شاگردی مسیح که در کتاب مقدس آمده، بسیار مشکل است، برخی تعلیم میدهند که دو سطح در مسیحیت وجود دارد، مومنانی که به مسیح ایمان دارند، و آنانیکه شاگردان او هستند و علاوه بر آن نسبت به فرامین او متعهد هستند.این طرز فکر تعلیم میدهد که ایمانداران بسیارند اما شاگردان کم هستند، اما به هر حال هر دو به بهشت می روند.

چنین عقیده به طور کامل فرامین مسیح برای ایجاد شاگرد را خنثی می کند، و به همین دلیل ایجاد شاگرد را خنثی می کند. اگر شاگرد بودن به معنای ترک نَفس و سختی کشیدن اختیاری باشد، اکثر مردم شاگردی را انتخاب نخواهند کرد، به‌خصوص اگر فکر کنند که بدون شاگرد بودن به بهشت خواهند رفت.

در اینجا سؤالات مهمّی باید مطرح شوند: آیا بر اساس تعلیم کتاب مقدس، شخص می تواند ایماندار و عازم بهشت باشد بدون آنکه در ابتدا شاگرد مسیح شده باشد؟ آیا شاگرد بودن مساله ای اختیاری برای ایمانداران است؟ آیا دو سطح در مسیحیت یعنی ایمانداران غیر متعهد و شاگردان متعهد وجود دارد؟

پاسخ تمام این سؤالات خیر است. در هیچ جای کتاب مقدس سخنی از دو گروه، ایمانداران و شاگردان، عنوان نشده است. اگر کسی کتاب اعمال رسولان را بخواند، متوجه می‌شود که به طور مکرر رسولان یا شاگردان ذکر شده اند، و مسلماً منظور از آن سطح بالاتری از ایمانداران متعهد نیست. هر کسی که به مسیح ایمان می‌آورد شاگرد بود.2 در‌واقع «…در انطاکیه بود که برای نخستین بار پیروان عیسی مسیح را «مسیحی» لقب دادند». (اعمال رسولان 26:11 با تأکید بیشتر).

جالب است بدانیم که لغت یونانی (ماتِتِس) که به حواری یا شاگردترجمه شده،261 بار در عهد جدید یافت میشود، در حالیکه لغت یونانی (پیستُس) که به ایماندار ترجمه شده، تنها 9 بار آمده است. لغت یونانی (کریستیانوس) که به مسیحی ترجمه شده فقط 3 بار ذکر شده است. این حقایق به تنهائی کافی هستند تا هر محقق صادقی را قانع کنند که همۀ آنهایی که درکلیسای قرن اوّل به مسیح ایمان داشتند، شاگردان او بودند.

تفسیر مسیح (Jesus’ Commentary)

مسلماً از نظر مسیح، شاگرد بودن یک مرحلۀ ثانوی یا اختیاری برای ایمانداران نیست. سه شرط لازم از نظر او برای شاگرد بودن که در لوقا خواندیم، به منظور دعوت مؤمنین به رسیدن به سطح بالاتری از تعهد نیست. بلکه، سخنان او خطاب به هر کسی در میان جمعیت بود. شاگردی اولین گام در هر رابطه با خدا است. علاوه بر این، دریوحنا فصل 8 می خوانیم:

در این وقت، بسیاری از سرانِ قوم یهود، با شنیدن سخنان او ایمان آوردند که او همان مسیح است. عیسی به این عده فرمود: «اگر همانگونه که به شما گفتم زندگی کنید، شاگردان واقعی من خواهید بود. حقیقت را خواهید شناخت وحقیقت شما را آزاد خواهد ساخت» (یوحنا 30:8-32).

هیچ‌کس نمیتواند به طور خردمندانه این واقعیت را انکار کند که مسیح با نو ایمانان در بارۀ شاگردی صحبت میکرد. مسیح به کسانی که به تازگی ابراز ایمان کرده بودند، نگفت: «در نظر داشته باشید که در آینده شاید بخواهید گام دیگری برای تعهد بردارید، تا شاگرد من بشوید». خیر،مسیح با این افراد که تازه ایمان آورده بودند طوری صحبت کرد که گویا از آنها توقع داشت که در همان حین شاگرد او باشند، طوری که انگارکلمات ایماندار و شاگرد واژه‌های مترادف هستند. او به تازه ایمانان گفت که برای ثابت کردن اینکه آنها شاگردان او هستند، باید در کلام او پایدار بمانند که در نتیجه ایشان را از بند گناه آزاد خواهد کرد. (34:8-36 را ببینید).

مسیح می دانست که تنها اداعای ایمان، تضمین نمی کند که مردم واقعاً ایمان آورده اند. او می دانست که آنهایی که به درستی ایمان دارند که او پسر خداست، طوری عمل می کنند که نشان دهندۀ این واقعیت باشد، یعنی فوراً شاگرد او می‌شوند و آرزو خواهند داشت که با اطاعت او را خوشنود بسازند. چنین ایماندار/ شاگردانی، طبیعتاً به کلام او عمل می کنند و نسبت به آن وفادار خواهند بود. و زمانی که خواستۀ او را از طریق آموختن فرامینش در یافتند، به تدریج از بند گناه آزاد می شوند. به همین دلیل عیسی این تازه ایمانان را دعوت کرد تا خود را بیازمایند. گفتۀ او، «اگر شما شاگردان واقعی من باشید» نشان از این دارد که او معتقد بود که این امکان وجود داشت که آنها شاگردان واقعی نباشند، بلکه تنها ادعای آنرا داشته باشند. چنین افرادی صرفاً خود را فریب می دهند. مسلماً تنها در صورتی که از آزمایش مسیح سربلند بیرون بیایند، شاگرد او خواهند بود. (و از باقی مکالمه در یوحنا 37:8-59 به نظر می رسد که مسیح مطمئناً دلیل خوبی برای شک داشتن نسبت به خلوص نیّت آنها داشت.)3

این بخش کلیدی کتاب مقدس، یعنی متی18:28-20، خوداین نظریه را که شاگردان در سطح بالاتری از مؤمنین متعهد هستند، باطل میکند. مسیح در حکم بزرگ خود فرمان داد که شاگردان او تعمید بگیرند. البته، مدرک اعمال رسولان نشان می دهد که حواریون منتظر نبودند که تازه ایمانان «گام دوّمی که نمایانگر تعهد بینهایت آنان از مسیح است» بردارند، پیش از آنکه آنانرا تعمید بدهند. بلکه آنها همۀ کسانی را که تازه ایمان آورده بودند تقریباً بلافاصله بعد از ایمان آوردنشان، غسل تعمید دادند. آنها اعتقاد داشتند که تمام ایمانداران واقعی شاگردان مسیح هستند.

در این رابطه، آنهائی که معتقدند که شاگردان مؤمنین متعهد منحصر به فرد هستند، با علم الهیات خودشان در تناقض هستند. اکثر آنها هر کسی را که ادعا می کند به مسیح ایمان دارد تعمید میدهند و منتظر نمی مانند تا آنها به درجۀ «شاگردی» برسند. در حالی که اگر به آنچه موعظه می کنند واقعاً اعتقاد دارند، تنها باید کسانی را تعمید دهند که به درجۀ شاگردی رسیده اند که مسلماً تعداد کمی از کسانی که ادعای ایمان به مسیح را دارند به این درجه می رسند.

یک نکتۀ دیگر علیه این عقیدۀ شیطانی. اگر شاگردان و ایمانداران متفاوت هستند، چرا یوحنا نوشت که محبت نسبت به برادران نشانۀ واقعی تولد تازه در هر ایماندار است (اوّل یوحنا 14:3 را ببینید)، و مسیح گفت محبت شما به یکدیگر به جهان ثابت خواهد کرد که شما شاگردان من می باشید( یوحنا 35:13 )؟

منشأ این عقیدۀ نادرست ( The Origin of this False Doctrine)

اگر این ایده که مسیحیت دارای دو سطح، یعنی ایمانداران و شاگردان است، در کتاب مقدس وجود ندارد، پس چطور می توان از چنین عقیده ای دفاع کرد؟ پاسخ این است که از این عقیده تنها یک عقیدۀ نادرست دیگر دربارۀ نجات، دفاع می کند. بر اساس این عقیده، شرایط سخت شاگردی با این حقیقت که نجات از طریق فیض است سازگار نیست. بر طبق چنین منطقی، نتیجه گرفته می‌شود که شرایط لازم برای شاگردی مسیح، نمیتوانند شرایط نجات باشند. پس، شاگرد مسیح بودن برای ایمانداران نجات یافته با فیض که به بهشت خواهند رفت، یک گام اختیاری تعهد بیشتر است.

ایراد مُهلک این نظریه در این است که نوشته‌های زیادی در کتاب مقدس آن را نفی میکنند. برای مثال چه چیزی می تواند واضح تر از آنچه مسیح در انتهای موعظۀ سر کوه گفت باشد؟ او بعد از اینکه تمام فرامین خود را به مردم داد گفت:

گمان نکنید که هر که خود را مؤمن نشان دهد به بهشت خواهد رفت. ممکن است عدّه ای حتّی مرا «خداوند» خطاب کنند، امّا به حضور خدا راه نیابند. فقط آنانی می توانند به حضور خدا برسند که ارادۀ پدر آسمانی مرا بجا آورند (متی 21:7).

در این آیه و بسیاری گفته های دیگر، مسیح به وضوح، اطاعت و نجات را به هم پیوند می دهد. پس چطور می توانیم نوشته های زیادی مثل این را با نجات با فیض که در کتابمقدس تأکید شده است، تطبیق بدهیم؟ این کار تقریباً آسانی است. خداوند با فیض بیکران خود موقتاً به هر کسی فرصتی می هد که توبه کند، ایمان بیاورد، دوباره متولد شود و با زندگی از روی فرمانبرداری با روح القدس صاحب قدرت شود. پس نجات به فیض اوست، بدون فیض خداوند، هیچ کس نمی تواند رستگار شود، زیرا همه گناهکارند. گناهکاران در اصل شایستگی نجات را ندارند. پس فیض خدا لازم است تا رستگار شوند.

فیض خداوند، در رابطه با رستگاری ما، به صورت های مختلفی آشکار میشود. در مرگ مسیح بر صلیب ، زمانی که خداوند ما را از طریق انجیل دعوت می کند، ما را به سوی مسیح می کشاند، ما را متقاعد می کند که گناهکاریم، به ما فرصت توبه کردن می دهد، ما را مملو از روح القدس خود می کند و دوباره ما را خلق می کند، قدرت گناه را در زندگی ما از بین می برد، به ما قدرت می دهد در پاکی زندگی کنیم، زمانی که ما را به خاطر ارتکاب گناه تنبیه می کند، و غیره. همه طریقهای آشکاری فیض خداوند هستند. ما خود، هیچ یک از این نعمت ها را به دست نیاورده ایم. از ابتدا تا پایان توسط فیض نجات می یابیم.

اما،بر طبق کتاب مقدس، رستگاری نه تنها «با فیض»، بلکه «از طریق ایمان» بدست می‌آید: «بناراین، در اثر بخشش رایگان و مهربانی خدا و توسط ایمانتان به مسیح است که نجات یافته اید» (افسسیان 8:2 الف، با تأکید بیشتر). هر دو بخش لازم هستند، و به طور واضحی نا سازگار نیستند. اگر نجات مردم ضروری است، هر دوی این اجزاء یعنی فیض و ایمان باید حضور داشته باشند. خداوند فیض خود را گسترش می دهد و ما با ایمانمان پاسخ می دهیم. مسلماً ایمان راستین به فرمانبرداری از فرامین خدا منجر می شود. چنانچه یعقوب در رسالۀ خود نوشته است، ایمان بدون عمل مرده و بی‌فایده است و نمی تواند کسی را رستگار کند (یعقوب 14:2-26 را ببینید).4

واقعیت این است که رحمت یا فیض خداوند هیچ گاه اجازه گناه برای کسی صادر نمی کند. بلکه به مردم فرصتی موقت می دهد تا توبه کنند و دوباره متولد شوند. پس از مرگ، دیگر فرصتی برای توبه و تولد دوباره نیست، و بنابراین رحمت خدا دیگر موجود نیست. بنابراین رحمت نجات دهندۀ او می بایست موقتی باشد.

زنی که مسیح اورا با فیض از طریق ایمان نجات داد

(Woman Whom Jesus Saved by Grace Through Faith)

به عنوان تصویری کامل از رستگاری با رحمت از طریق ایمان می توان به داستان رویارویی عیسی با زنی که در حال زنا گرفته بودند اشاره کرد. عیسی مسیح به زن گفت « …من نیز تو را محکوم نمی کنم (این بخشش و رحمت است، زیرا این زن میبایست محکوم میشد). برو و دیگرگناه نکن.» (یوحنا 11:8، با تأکید بیشتر). در حالیکه باید کشته میشد، مسیح او را آزاد کرد. او را روانه کرد امّا به او هشدار داد: از حالا به بعد دیگر گناه نکن. این دقیقاً همان چیزی است که مسیح به تمام گناهکاران دنیا میگوید «من اکنون شما را محکوم نمی کنم. شما باید کشته شوید و تا ابد محکوم به دوزخ هستید، اما من به شما رحمت خود را نشان می دهم. اما رحمت من موقتی است، پس توبه کنید. همین حالا از گناه کردن دست بشوئید، پیش از آنکه رحمت من به پایان برسد و به عنوان گناهکاری محکوم، خود را در برابر تخت قضاوت من بیابید.

بیایید تصور کنیم زنی که زنا کرده بود همانطوری که مسیح به او آموخت توبه کرد. در این صورت او توسط ایمان و در اثر رحمت نجات یافت. او با رحمت نجات یافت، زیرا گناهکار بود و بدون رحمت خداوند هرگز نجات نمی یافت. این زن نمی توانست بگوید که توسط اعمال خود نجات یافته است. همچنین او از طریق ایمان نجات یافت زیرا به مسیح ایمان آورد، و در نتیجه آنچه را که مسیح به او گفت باور کرد، و به هشدار او توجه کرد، و پیش از آنکه دیر شود از گناه روی گرداند. هر کس که ایمانی راستین به مسیح داشته باشد توبه خواهد کرد، زیرا مسیح هشدار داد که آنهایی که توبه نکنند هلاک خواهند شد (لوقا 3:13 را ببینید). مسیح رسماً اعلام کرد که فقط آنانی می توانند وارد ملکوت سما بشوند که ارادۀ پدر آسمانی مرا بجا آورند (متی 21:7). اگر کسی به مسیح ایمان داشته باشد هشدارهای او را قبول و به آنها عمل می کند.

ولی تصور کنیم که زن زناکار از گناهش توبه نکرد. او در گناه ادامه داد و پس از مرگ در مقابل تخت قضاوت مسیح ایستاد. تصور کنید که او به مسیح بگوید، «ای مسیح، از ملاقاتت خیلی خوشحالم! به یاد می آورم زمانی که بر روی زمین نزدت آورده شدم چطور من را به خاطر گناهم مجازات نکردی. مطمئناً هنوز هم همانقدر بخشنده هستی. در آن زمان مرا محکوم نکردی، پس حتماً الآن هم محکوم نمیکنی

نظر شما چیست؟ آیا مسیح او را در بهشت میپذیرد؟ پاسخ این سؤال روشن است. پولس هشدار داد که، « …خود را فریب ندهید! شهوت رانان، بت پرستان و زانیاندر دنیای جدیدی که خدا سلطنت می کند، جایی نخواهند داشت.» (اوّل قرنتیان 9:6-10).

همۀ اینها برای گفتن این است که شرایطی که مسیح برای شاگردی خویش تعیین می کند، چیزی بیش از این نیست که به او ایمانی واقعی داشته باشیم، چرا که همین ایمان ما را به رستگاری می رساند. و هر که ایمانی رستگار کننده دارد، با رحمت خداوند و از طریق ایمان نجات یافته است. هیچ مطلبی در انجیل نیست که نشان دهد چون رستگاری از طریق رحمت حاصل می شود، شرایطی که مسیح برای شاگردی نام می برد در تناقص با شرایط او برای نائل شدن به رستگاری است. شاگردی مرحله ای اختیاری برای ایماندارانی که در راه بهشت هستند نیست؛ بلکه، نشان دهندۀ ایمان راستینی است که موجب رستگاری می شود.5

بدیگونه هر خادمی برای اینکه در نگاه خداوند مؤفق باشد، باید مراحل مختلف ایجاد شاگرد برای مسیح را با موعظه بر اساس پیام اصلی انجیل که دعوت مردم به ایمانی مطیعانه است، به درستی آغاز کند. زمانی که این تعلیم غلط راکه شاگردی مرحلۀ اختیاری تعهد برای ایمانداران است، ترویج میدهند، در‌واقع بر ضد فرمان مسیح برای ایجاد شاگرد عمل میکنند و پیام انجیل را به اشتباه اعلام میکنند. تنها شاگردان واقعی مسیح صاحب ایمان نجات دهنده و عازم بهشت هستند. درست همانگونه که مسیح وعده داد «گمان نکنید هر که خود را مؤمن نشان دهد، به بهشت خواهد رفت. ممکن است عده‌ای حتی خداوند خطاب کنند، اما به حضور خدا راه نیابند. فقط آنانی می‌توانند به حضور خدا برسند که ارادۀ پدر آسمانی مرا بجا آورند.» (متی 21:7).

انجیل جدیدکاذب (The New False Gospel)

به دلیل برداشت غلط از رحمت خداوند در رستگاری، پیام امروزی انجیل، اغلب فاقد اصولی از انجیل است که با پیغام رحمت خداوند ناسازگار است. پیغام کاذب، مسیحان دروغین میسازد و به همین دلیل است که درصد بالائی از «نوکیشان» امروزی چند هفته پس از «ایمان به مسیح» حتی در کلیسا نیز یافت نمیشوند. علاوه بر این، بسیاری که در کلیسا حاضر میشوند، اغلب قابل تمایز از آنانی که تولد تازه را ندارند، نیستند. ارزشها و حتی گناهانشان مطابق همسایگان محافظه کارشان است. زیرا آنها در واقع به عیسای خداوند ایمان ندارند و در واقع تولد تازه را نیافته اند.

یکی از این عناصرضروری که از پیغام امروزی انجیل حذف شده، دعوت به توبه است. بسیاری از خادمان احساس می کنند که اگر به مردم بگویند که دست از گناه کردن بردارند، (همانطور که مسیح به به زنی که در حین زنا دستگیر شده بود، گفت)، به این معناست که به آنها بگویند که رستگاری با فیض و رحمت خدا نیست بلکه توسط عمل حاصل می شود. اما این نمی تواند درست باشد، زیرا یحیای تعمید دهنده، مسیح، پطرُس و پولس رسول همه اعلام کردند که توبه ضرورتی مطلق برای رستگاری است. اگر دعوت به توبه به طریقی وجود رحمت خدا را نفی میکند، پس یحیای تعمید دهنده، مسیح، پطرُس و پولس همگی رحمت خداوند را در رستگاری نفی کرده اند. ولی آنها میدانستند که رحمت خداوند به مردم فرصت کوتاهی میدهد تا توبه کنند، نه اینکه به گناه کردن ادامه دهند.

برای مثال زمانی که یحیای تعمید دهنده آنچه را که لوقا «انجیل» مینامد، اعلام میکرد، پیام اصلی او توبه بود (لوقا 1:3-18 را ببینید). آنهائی که توبه نکنند به دوزخ خواهند رفت (متی 10:3-12 و لوقا 17:3 را ببینید).

عیسی مسیح از از ابتدای خدمت خود مردم را دعوت می کرد که توبه کنند (متی 17:4 را ببینید). او به مردم هشدار میداد که اگر توبه نکنند هلاک خواهند شد (لوقا 3:13 و5 را ببینید).

زمانی که مسیح دوازده شاگرد خود را فرستاد تا در شهرهای مختلف موعظه کنند، «پس ایشان رفته، همۀ مردم را به توبه از گناهان دعوت کردند.» (مرقس 12:6 با تأکید بیشتر).

مسیح پس از قیامِ خود به دوازده شاگردش گفت که پیام توبه را به همۀ جهان برسانند، زیرا توبه کلیدی است که درِ بخشش را باز میکند:

سپس فرمود: «بلی، از زمانهای دور، در کتابهای انبیاء نوشته شده بود که مسیح موعود باید رنج و زحمت ببیند، جانش را فدا کند و روز سوم زنده شود؛ و این است پیغام نجات بخشی که باید از اورشلیم به همۀ قومها برسد؛ همۀ کسانی که از گناهانشان توبه کنند و بسوی من باز گردند، آمرزیده خواهند شد.» (لوقا 46:24-47 با تأکید بیشتر).

شاگردان دستورات مسیح را اطاعت کردند. زمانی که پطرُس در روز پنطیکاست موعظه میکرد، شنوندگان مُلزم شده، پس از اینکه حقیقت را دربارۀ مردی که اخیراً به صلیب کشیده بودند، فهمیدند از پطرُس پرسیدند که چه باید بکنند. پاسخ او این بود که پیش از هر چیز دیگر توبه کنید (اعمال رسولان 38:2 را ببینید).

موعظۀ دوم پطرُس در ایوان سلیمان نیز همین پیغام را داشت. گناهان از بین نمی روند مگر با توبه:6

پس توبه کنید، از گناهانتان دست بکشید و به سوی خدا بازگردید تا گناهانتان پاک شود (اعمال رسولان19:3الف، با تأکید بیشتر).

زمانی که پولس نزد اَغریپاس شهادت داد، اظهار کرد که انجیل همیشه پیام توبه را در بر داشته است:

بنابراین، اعلیحضرتا، من از آن رؤیای آسمانی سرپیچی نکردم. پس نخست به یهودیان در دمشق، اورشلیم و سرتاسر یهودیه و بعد به غیر یهودیان اعلام کردم که توبه نموده، به سوی خدا بازگشت کنند و با اعمال خود نشان دهند که واقعاً توبه کرده اند. (اعمال رسولان 19:26-20 با تأکید بیشتر).

در آتن، پولس به حضار هشدار داد که هر کسی باید در برابر مسیح مورد قضاوت قرار بگیرد، و کسانی که توبه نکرده اند برای این روز بزرگ آماده نخواهند بود:

اما خدا کارهایی را که در گذشته از روی نادانی از انسان سرزده، تحمل کرده است. ولی اکنون از همه می خواهد که بتهایشان را دور ریخته، فقط او را بپرستند. زیرا روزی را معین فرموده است که در آن مردم این دنیا را بوسیلۀ شخص مورد نظر خود با عدل و انصاف داوری کند. خدا با زنده کردن این شخص از مردگان، وی را به ما شناسانیده است (اعمال رسولان 30:17-31، با تأکید بیشتر).

پولس به هنگام بدرود از رهبران کلیسای افسس، از توبه به عنوان بخش اساسی پیام خود به همراه ایمان نام برد:

هرگز کوتاهی نکردم. به یهودیان و غیریهودیان نیز اعلام می کردم که لازم است از گناه دست بکشند و از راه ایمان به خداوند ما عیسی مسیح، بسوی خدا بازگردند (اعمال رسولان 20:20ب-21، با تأکید بیشتر).

این فهرست از آیات کتاب مقدس کافی است تا هر کسی را قانع کندکه تنها زمانی پیام حقیقی انجیل اعلام شده است که لزوم توبه اظهار شود. رابطه با خدا با توبه آغاز می شود. بدون توبه گناهان بخشوده نمی شوند.

تعریف دوبارۀ توبه (Repentance Redefined)

حتی در روشنایی این دلایل بر طبق کتاب مقدس که ثابت می کنند رستگاری و توبه به هم وابسته هستند، برخی از خادمین طریقی می یابند تا با پیچ و تاب دادن به معنای واضح این آیات، ضرورت توبه را انکار کنند و بدین وسیله پیام انجیل را با برداشت نادرستی که از رحمت خداوند دارند، سازگار کنند. به تعریف تازۀ آنها، توبه چیزی بیش از تغییر عقیدۀ شخصی نسبت به آنکه مسیح کیست، نمی تواند باشد، و به طور شگفت انگیزی چنین توبه ای هیچ تغییری در رفتار شخص ایجاد نمی کند.

پس واعظان اولیۀ عهد جدید به چه منظوری مردم را به توبه دعوت می کردند؟ آیا آنها تنها مردم را دعوت می کردند که عقیدۀ خود را نسبت به هویت مسیح تغییر دهند یا اینکه هدفشان این بود مردم رفتارشان را تغییر دهند؟

پولس معتقد بود که توبۀ واقعی محتاج تغییردر رفتار می باشد. ما قبلاً شهادت او رادر رابطه با چندین دهه خدمت خداوند خواندیم. او درحضور شاه اغریپاس اظهار کرد،

بنابراین اعلیحضرتا، من از آن رؤیای آسمانی سرپیچی نکردم. پس نخست به یهودیان در دمشق، اورشلیم و سرتاسر یهودیه و بعد به غیر یهودیان اعلام کردم که توبه نموده، به سوی خدا بازگشت کنند و با اعمال خود نشان دهند که واقعاً توبه کرده اند. (اعمال رسولان19:26-20، با تأکید بیشتر).

یحیای تعمید دهنده، هم معتقد بود که توبه چیزی بیش از تغییر عقیده نسبت به حقایق علوم الهیات است. زمانی که شنوندگان الزام شده در نتیجۀ دعوت او به توبه آمدند و او سؤال کردند که چه باید بکنند، اوتعدادی از تغییرات خاصی را که باید در رفتارشان به وجود می آمد، برشمرد( لوقا 3:3 و 10-14 را ببینید). او همچنین ریاکاران فریسی و صدوقی ها را که به ظاهر توبه می کردند مورد تمسخر قرار داد و به آنها هشدار داد که اگر به حقیقت توبه نکنند اسیر آتش جهنم خواهند بود:

ای افعی زادگان، چه کسی به شما گفت که می توانید از غضب آیندۀ خدا بگریزید؟ پیش از آنکه شما را تعمید دهم، باید با کارهای شایسته، ثابت کنید که از گناهان خود توبه کرده اید…. و حال، تیشۀ داوری خدا بر ریشۀ درختان گذاشته شده است. هر درختی که ثمر نیاورد، بریده و در آتش افکنده خواهد شد (متی 7:3-10، با تأکید بیشتر).

عیسی مسیح همان پیام توبۀ یحیی را موعظه کرد (متی 2:3 و 17:4 را ببینید). او زمانی اظهار کرد که مردم نینوا بر اثر موعظۀ یونس توبه کردند (لوقا 32:11 را ببینید). هر کسی که کتاب یونس را خوانده باشد می داند که مردم نینوا کاری بیش از تغییر عقیده انجام دادند. آنها اعمال خود را نیز تغییر دانند، و از گناه دست شستند. مسیح این را توبه نامید.

توبه بر اساس انجیل تغییر مشتاقانۀ رفتار است که در نتیجۀ ایمان حقیقی در قلب حاصل می شود. هنگامی که خادمی پیغام انجیل را برای مردم، بدون ذکر این نکته که برای توبۀ حقیقی تغییر اساسی رفتار لازم است، اعلام کند، در واقع بر خلاف ارادۀ مسیح برای شاگردانش عمل می کند. علاوه بر این، چنین کسی مخاطبین خود را فریب می‌دهد تا باور داشته باشند که بدون توبه نیز رستگار خواهند شد و نهایتاً آنها را به لعنت ابدی میفرستد. او علیه خداوند و برای شیطان فعالیت می کند، چه خود از این مسئله بی‌خبر باشد.

برای آنکه خادمی مطابق فرمان مسیح شاگرد ایجاد کند، باید راه را درست آغاز کند. وقتی که او پیغام انجیل را که مردم را به سوی توبه و داشتن ایمان مطیع می خواند، اعلام نمی دارد، محکوم به شکست است، حتی اگر از نظر مردم بسیار موفق باشد. او ممکن است اعضای کلیسای بسیار داشته باشد، اما او عمارت خود را با چوب وکاه و علف می سازد، و زمانی که اعمال او از آتش گذرانده شود، ارزش و اصالت آنها مشخص خواهد شد. آنها خواهند سوخت (اول قرنتیان 12:3-15 را ببینید).

دعوت مسیح به تعهد (Jesus’ Calls to Commitment)

مسیح نه تنها افراد نجات نیافته را به روی گرداندن از گناه فرا خواند، بلکه آنها را خواند تا فوراً نسبت به پیروی و فرمانبرداری از او متعهد باشند. او هیچ گاه شرایطی کمتر از این برای رستگاری و نجات ارائه نکرد، چیزی که امروزه غالباً انجام میشود. او هرگز کسی را با دادن وعدۀ آمرزیده شدن دعوت به «قبول» خودش نکرد، تا بعداً پیشنهاد تعهد به اطاعت را به آنها بدهد. بلکه انتظار مسیح این بود که گام اول تعهدی با تمام وجود باشد.

متأسفانه، آنانی که ادعا میکنند مسیحی هستند، اغلب دعوت مسیح را به چنین تعهدِ گرانقیمتی نادیده میگیرند. یا اگر هم خواستۀ مسیح اعلام شود باز هم به عنوان دعوت به سوی رابطه ای عمیق تر توصیف می شود که خطاب به نجات نایافتگان نیست بلکه خطاب به کسانی است که قبلاً رحمت خداوند را دریافت کرده اند. با این حال، بسیاری از این «ایمانداران» که ادعا میکنند دعوت مسیح برای داشتن تعهدی ارزشمند خطاب به آنان است نه به نجات نایافتگان، آن را آنگونه که خود تعبیر می کنند هم رعایت نمی کنند. در فکرشان آنها آزادی نااطاعتی دارند، پس هرگز اطاعت نمیکنند.

بیایید با هم، یکی از دعوت های مسیح به سوی رستگاری را بررسی کنیم. معمولاً اینگونه برداشت شده است که این دعوت ندایی است برای گامی عمیق تر خطاب به کسانی که قبلاً نجات یافته اند:

آنگاه [ مسیح ] شاگردان و مردم را صدا زد و فرمود: «اگر کسی از شما بخواهد پیرو من باشد، باید از آرزوها و آسایش خود چشم بپوشد و صلیب خود را بر دوش گیرد و مرا دنبال کند. هر که به خاطر من و به خاطر پیام نجات بخش انجیل، حاضر باشد جانش را فدا کند، آن را نجات خواهد داد. ولی هر که تلاش کند جانش را حفظ نماید آن را از دست خواهد داد. چه فایده که انسان تمام دنیا را ببرد ولی در عوض جانش را از دست بدهد؟ مگر چیزی با ارزش تر از جان او پیدا می

شود؟ و اگر کسی در این روزگار پر از گناه و بی ایمانی، از من و از سخنان من عار داشته باشد، من نیز هنگامی که با فرشتگان مقدس در شکوه و جلال پدرم باز گردم، از او عار خواهم داشت.» (مرقس 34:8-38)

آیا این دعوت به سوی رستگاری خطاب به بی ایمانان است یا دعوتی است برای داشتن رابطه ای متعهدانه تر خطاب به مؤمنین؟ اگرصادقانه بخوانیم پاسخ واضح می شود.

نخست توجه کنید جمعیتی که مسیح با آنها صحبت میکرد متشکل بود از «شاگردان و مردم» (آیۀ 34، با تآکید بیشتر). واضح است که «مردم» همان شاگردان نیستند. در واقع مسیح آنها را «صدا زده بود» تا آنچه را که میخواست بگوید بشنوند. مسیح می خواست همه، هم پیروان و هم جویندگان حقیقتی را که اودر حال تعلیم دادن آن بود، بفهمند. توجه کنید که او سخنان خود را اینگونه آغاز کرد، «اگر کسی» (آیۀ 34، با تأکید بیشتر). سخنان او برای هرکس و همه کس کاربرد دارد.

همچنانکه به خواندن ادامه می دهیم، واضح تر می شود که مخاطبین مسیح چه کسانی بودند. به طورخاص، سخنان او متوجه هر کسی بود که می‌خواست (1) «پیرو» او باشد، (2) «جان خود را نجات دهد»، (3) «روح خود را هدر ندهد»، و (4) از کسانی باشد که مسیح «هنگامی که با فرشتگان مقدس با جلال و شکوه پدرش باز می‌گردد» از او عار نداشته باشد. این چهار تعبیر همگی نشان می دهند که مسیح در مورد آنانیکه می خواستند به رستگاری برسند سخن می گفت. آیا می توانیم بگوییم که شخصی وجود دارد که در طریق بهشت است ولی نمیخواهد مسیح را «دنبال کند» و یا «جانش را نجات بدهد»؟ آیا قرار است تصور کنیم معتقدین راستینی وجود دارند که «جان خود را از دست خواهند داد»، یا که از مسیح و سخنانش عار دارند، و مسیح نیز از آنها زمان بازگشت عار خواهد داشت؟ مسلم است که، مسیح در این بخش از کتاب مقدس دربارۀ نائل شدن به رستگاری جاویدان سخن می گوید.

توجه کنید که چهار جملۀ آخر این متن جملۀ قبل را توضیح و بسط میدهد. هیچ جمله ای در این متن نباید بدون توجه به اینکه چطور دیگر جمله ها موضوع را روشن می کنند، تعبیر شود. بیایید سخنان مسیح را جمله به جمله همراه با آنچه در ذهن داریم بررسی کنیم.

جملۀ اول (Sentence # 1)

گر کسی از شما بخواهد پیرو من باشد، باید از آرزوها و آسایش خود چشم بپوشد و صلیب خود را بر دوش گیرد و مرا دنبال کند. (مرقس 34:8)

باز هم توجه کنید که سخنان عیسی مسیح خطاب به همۀ کسانی بود که می خواستند به دنبال او بروند، هر کسی که می خواهد پیرو او باشد. این تنها رابطه ای است که مسیح در وحلۀ اول ارائه میکندپیرو او بودن.

بسیاری از مردم می خواهند دوست او باشند بدون اینکه از او پیروی کنند، اما چنین چیزی امکان ندارد. عیسی مسیح هیچگاه کسی را دوست خود نمی‌داند مگر اینکه از او اطاعت کند. او گفت «و شما دوستان منید اگر آنچه می‌گویم اطاعت کنید.» (یوحنا 14:15)

افراد زیادی دوست دارند که برادر او باشند بدون اینکه از او پیروی کنند، اما، باز هم مسیح چنین اختیاری به آنها نداده است. او کسی را برادر خود نمی داند مگر اینکه وی از او اطاعت کند: «هر که از پدر آسمانی من اطاعت کند، برادرمن است.» (متی 50:12 با تأکید بیشتر)

بسیاری دوست دارند به مسیح در بهشت بپیوندند بدون اینکه پیرو او باشند، اما از نظر مسیح چنین چیزی غیر ممکن است. تنها کسانی که از او اطاعت کنند در طریق بهشت هستند: «گمان نکنید هر که خود را مؤمن نشان دهد، به بهشت خواهد رفت. ممکن است عده‌ای حتی مرا «خداوند» خطاب کنند، اما به حضور خدا راه نیابند. فقط آنانی می‌توانند به حضور خدا برسند که ارادۀ پدر آسمانی مرا بجا آورند.» (متی 21:7)

در جمله ای که تحت بررسی است، مسیح به کسانی که می خواستند او را پیروی کنند گفت در صورتی می توانند پیرو او باشند که از خویشتن چشم بپوشند. آنها باید خواهان کنار گذاردن خواسته های خود باشند و آنها را تابع خواست مسیح کنند. از خودگذری و فرمانبرداری، جوهرۀ اطاعت از مسیح است. معنای عبارت «صلیب خود را بردارید» همین است.

جملۀ دوم (Sentence # 2)

جمله دوم مسیح معنای جملۀ اول را حتی واضح تر می کند:

هر که بخاطر من و به خاطر پیام نجاتبخش انجیل، حاضر باشد جانش را فدا کند، آن را نجات خواهد داد. ولی هر که تلاش کند جانش را حفظ نماید آن را از دست خواهد داد. (مرقس 35:8)

باز هم توجه کنید که این جمله با «هر که» شروع می‌شود و با جملۀ قبلی ارتباط دارد، زیرا آنرا روشن میکند. در این جمله مسیح دو گروه از مردم را با هم مقایسه می کند، دو گروهی که در جمله یِ اول نیز به آنها اشاره شده است گروهی که از آرزوهای خود چشم پوشی خواهند کرد و صلیب خود را بر دوش گرفته از او پیروی خواهند کرد و کسانی که چنین کاری را ا نجام نخواهند داد. این مقایسه در اصل بین آنانی است که جان خود را در راه مسیح و پیام نجات بخش انجیل میباید از دست می دادند و آنانیکه این کار را نمی کردند. اگر در پی رابطۀ میان این دو باشیم، قاعدتاً در جملۀ اول کسی که از خودش و آرزوهایش چشم پوشی نمی کند برابر است با کسی که در جملۀ دوم می خواهد جان خود را نجات دهد ولی آن را از دست می دهد. و کسی که در جملۀ اول خواهان این بود که از خود چشم پوشی کند برابر با کسی است که در جملۀ دوم جان خود را از دست می دهد اما در نهایت آن را نجات خواهند داد.

مسیح دربارۀ از دست دادن یا نجات زندگی فیزیکی اشخاص صحبت نمی کرد. جملات بعدی این متن نشان می دهند که منظور مسیح از دست دادن و نجات یافتن جاویدان بود. سخن مشابهی از مسیح در یوحنا 25:12 ثبت شده است که میگوید «اگر در این دنیا به زندگی خود دل ببندید، آن را بر باد خواهید داد؛ ولی اگر از جان و زندگی خود بگذرید، به جلال و زندگی جاوید خواهید رسید.» (با تأکید بیشتر)

کسی که در جملۀ اول از خود نمی گذرد برابر با کسی است که در جملۀ دوم می خواهد زندگی خود را نجات دهد. بنابراین میتوانیم به طور منطقی نتیجه بگیریم که «حفظ کردن جان» برابر با «حفظ کردن برنامۀ شخصی» آن فرد میباشد. وقتی زندگی شخصی را که حاضر است «جانش را به خاطر پیام نجاتبخش انجیل فدا کند» رسیدگی میکنیم موضوع واضح تر میشود. او از خویشتن چشم میپوشد، صلیب خود را بر دوش می گیرد، برنامۀ شخصی خود را کنار می گذارد و با هدف پیشبرد مقصود مسیح پیام انجیل زندگی می کند. او کسی است که در نهایت «زندگی خود را نجات خواهد دادکسی که در پی خشنود کردن مسیح است نه خشنود کردن خویشتن، نهایتاً در بهشت خرسند خواهد بود، اما کسی که تنها خوشی خود را می خواهد، در جهنم به تیره بختی خواهد رسید و آزادی خود را به خاطر پیروی از برنامۀ زندگی خود از دست خواهد داد.

جملات سوم و چهارم (Sentences # 3&4)

جملات سوم و چهارم را بررسی می کنیم:

چه فایده که انسان تمام دنیا را ببرد ولی در عوض جانش را از دست بدهد؟ مگر چیزی با ارزشتر از جان او پیدا می شود؟ (مرقس 36:8-37)

در این دو جمله سخن از کسی است که حاضر به از خود گذشتگی نیست. او نیز کسی است که می خواهد جان خود را نجات دهد اما در نهایت آن را از دست خواهد داد. در اینجا ازاو به عنوان کسی سخن گفته شده است که میخواهد تمام آنچه دنیا عرضه میکند دنبال کند، ولی «جان خود را در ازای آن از دست خواهد دادمسیح با مقایسۀ کل ثروت دنیا و جان و زندگی انسان، حماقت چنین شخصی را آشکار میکند. مسلماً این دو قابل مقایسه نیستند. حتی اگر ممکن باشد که انسان همۀ دنیا را به دست آورد، اما، اگر نتیجۀ نهائی زندگی او این است که تا ابد در جهنم بماند، او بزرگترین خطا را مرتکب شده است.

ازاین دو جمله می توانیم متوجه شویم که چرا انسانها از خود نمی گذرند و پیرو مسیح نمی شوند. خواستۀ آنها برای ارضاء خود، از وسوسه های دنیا ناشی می شود. آنانی که از مسیح پیروی نمی کنند، در پی خوشیهای نادرست هستند و برخلاف پیروان راستین او، با خودپرستی از عشق به مسیح و اطاعت از او سرپیچی میکنند. آنانی که میخواهند کل دنیا را به دست آورند، به دنبال ثروت و قدرت و شهرت خواهند رفت، در حالی که پیروان واقعی مسیح در درجۀ اول در پی ملکوت مسیح و عدالت او هستند. هر ثروت، قدرت و شهرتی که توسط آنان کسب می شود، متواضعانه در راه جلال خداوند استفاده می شود.

جملۀ پنجم (Sentence # 5)

در نهایت به جملۀ پنجم در متن تحت مطالعه می رسیم. توجه کنید که چطور به جملات قبل از خودش توسط عبارت و اگر کسی، پیوند داده می شود:

و اگرکسی در این روزگار پر از گناه و بی ایمانی، از من سخنان من عار داشته باشد، من نیز هنگامی که با فرشتگان مقدس در شکوه و جلال پدرم باز گردم، از او عار خواهم داشت. (مرقس 38:8)

در اینجا باز هم صحبت از کسی است که حاضر به چشم پوشی از خود نیست و به دنبال برنامۀ زندگی خود و آنچه دنیا عرضه میکند در‌واقع زندگی و جان خود را از دست میدهد. ویژگی خاص او عار داشتن از مسیح و سخنانش است. این احساس او مسلماً از عدم ایمان او نشأت میگیرد. اگر او واقعاً ایمان دشته باشد که مسیح پسر خداست، یقیناً از او و سخنانش خجل نمیشد. اما او عضوی از نسل «پر از گناه و بی ایمان» است و مسیح هنگام بازگشت از او عار خواهد داشت. مسلماً منظور مسیح شخص نجات یافته نیست.

نتیجۀ این بحث چیست؟ مفهوم کلی این متن نمی تواند دعوت برای تعهد بیشتر ازکسانی باشد که قبلاً راهی بهشت هستند. این متن بوضوح آشکار کنندۀ مسیر رستگاری است توسط مقایسۀ آنهایی که براستی نجات یافته اند با آنانیکه نجات را ندارند. کسانی که حقیقتاً نجات یافته اند به عیسای خداوند ایمان دارند و در راه او از خود می گذارند، در حالی که افراد نجات نیافته چنین ایمان مطیعانه ای ندارند.

دعوت دیگری برای تعهد (Another Call to Commitment)

با اینکه میتوانیم دعوتهای بسیاری از مسیح را بررسی کنیم، دعوت دیگری از او را برای تعهد که کمتر از دعوت وی به سوی رستگاری نیست، ملاحظه خواهیم کرد:

ای تمام کسانی که زیر یوغ سنگین زحمت می کشید، نزد من آیید و من به شما آرامش خواهم داد. یوغ مرا به دوش بکشید و بگذارید من شما را تعلیم دهم، چون من مهربان و فروتن هستم، و به جانهای شما راحتی خواهم بخشید. زیرا باری که من بر دوش شما می گذارم، سبک است. (متی 28:11-30)

مبشرین بدرستی از این بخش کتاب مقدس برای دعوت به نجات استفاده میکنند. این آیات دقیقاً دعوت به رستگاری هستند. در اینجا مسیح به کسانی که «زیر یوغ سنگین» هستند آرامش عرضه میکند. منظور او آرامش جسمانی برای کسانی که باری بر دوش دارند نیست، بلکه او از آرامش روحی سخن میگوید. شخص نجات نیافته در زیر بار سنگین گناه و تقصیر و وحشت فشرده شده است و هنگامی که از موقعیت خود بیزار می‌شود، تبدیل به کسی میشود که مسیح خواستار نجات اوست.

اگر چنین افرادی خواهان به دست آوردن آرامشی که مسیح می گوید هستند، باید دو شرط را به جا آورند. آنها باید(1) نزد او بروند و (2) یوغ او را به دوش بکشند.

معلمان کاذب معمولاً معنای آشکار عبارت «بر دوش کشیدن یوغ مسیح» را پیچ و تاب میدهند. برخی ادعا میکنند که مسیح در بارۀ یوغی صحبت میکند که دور گردن خودش بوده است، به همین دلیل آنرا «یوغ من» مینامد. بنظر آنان مسیح از یوغ دو نفره صحبت می‌کرده است، که نصف آن بر گردن خودش است و نصف دیگر آن خالی است تا دور گردن ما قرار بگیرد. ولی باید متوجه باشیم که مسیح وعده می دهد که تمام سختی کار با اوست زیرا می گوید باری که او بر دوشمان می گذارد سبک و آسان است. بنا براین بنظر چنین معلمانی تنها وظیفۀ ما این است که توسط ایمانمان با مسیح در پیوند بمانیم و بگذاریم که او همۀ کارها را برای رستگاری و نجات ما انجام دهد، در حالی که ما از فیض و رحمت او لذت می بریم! به طور آشکار، فقط با اجبار بسیار میتوان چنین برداشتی را از متن بیرون کشید.

خیر، منظور مسیح زمانی که گفت زحمت کشان باید یوغ او را بر دوش گیرند این بود که تسلیم او شوند، او را صاحب خود بدانند و اجازه دهند که او زندگی آنها را هدایت کند. به همین دلیل است که مسیح گفت یوغ او را بر دوش گیرند و از او یاد بگیرند. افراد نجات نیافته مانند گاوهای نر وحشی هستند، راه خود را می روند و بر زندگی خود حکمرانی می کنند. زمانی که یوغ مسیح را بر دوش می گیرند، کنترل را به او می سپارند. و دلیل اینکه بار مسیح سبک و یوغ او آسان است این است که اوبه ما با روح خود که در قلبمان قرار دارد قدرت میدهد تا از او اطاعت کنیم.

بنابراین می بینیم که مسیح در این آیات با دعوت مردم برایِ سرسپردگی در برابر او و قبول او به عنوان خداوندشان دوباره آنها را به سوی نجات، که در اینجا به آرامش تشبیه شده، دعوت می کند.

خلاصه (In Summary)

آنچه تا کنون گفته شد همه برای این بود که بدانیم خادم مؤفق خادمی است که از فرامین مسیح برای شاگرد سازی اطاعت میکند، و میداند که توبه، تعهد و شاگردی انتخابات اختیاری برای ایماندارانِ در طریق بهشت نیست. بلکه اینها تنها نمایانگر معتبر ایمان درست هستند. بنابراین خادم مؤفق مژدۀ درست انجیل را برای افراد نجات نیافته اعلام میکند. او از آن‌ها دعوت می کند تا توبه کنند و پیرو مسیح بشوند، و به آنانیکه تعهد پیروی ندارند اطمینان نجات را نمیدهد.

1 این تعریف از آنچه قبلاٌ در متی 18:28-20، یوحنا 31:8-32، 25:13، 8:15 و لوقا25:14-33 خواندیم گرفته شده است.

2 شاگردان در اعمال رسولان 1:6، 2، 7؛ 1:9، 10، 19، 25، 26، 36، 38؛ 26:11، 29؛ 52:13؛ 20:14، 21، 22، 28؛ 10:15؛ 1:16؛ 23:18، 27؛ 1:19، 9، 30؛ 4:21، 16 ذکر شده اند. کلمۀ ایمانداران تنها در اعمال رسولان 14:5؛ 45:10 و 1:16 ذکر شده است. برای مثال در اعمال رسولان لوقا نوشته است «(پولس و برنابا) در آنجا نیز پیغام خدا را به مردم اعلام کردند و عده‌ای را شاگرد ساختند…» پس پولس و برنابا با اعلام پیغام انجیل شاگردان ساختند، یعنی مردم بلافاصله وقتی که ایمان آوردند شاگرد شدند، نه بعدها در زمانی که دلشان خواست.

3 این بخش از کتاب مقدس همچنین روشِ جدید ولی اشتباه را که به نو ایمانان دربارۀ رستگاریشان اطمینان می دهد، آشکار می کند. مسیح به ایمان آورندگان جدید به این دلیل که دعای کوتاهی برای قبول او و یا اقرار به ایمان به او کرده اند، اطمینان نداد که نجات یافته اند. بلکه از آنها خواست تا ملاحظه کنند که آیا ادعای آنها واقعی است. باید مثال او را دنبال کنیم.

4 علاوه بر این، بر خلاف آنهایی که مصرانه می گویند ما با ایمان نجات خواهیم یافت حتی اگر عمل نیک انجام ندهیم، یعقوب میگوید که ما صرفاً با ایمان نجات نخواهیم یافت «می بینید که انسان از طریق اعمالش و نه فقط ایمان نجات می یابد». ایمان واقعی هیچ‌گاه تنها نیست، بلکه همراه اعمال نیک است.

5 به یاد داشتن این نکته ضروری است که پولس اغلب اظهار می کرد که رستگاری از طریق رحمت خداوند و نه اعمالمان حاصل می شود، چرا که او در زمان خویش مدام در حال جنگ با افرادی بود که وابسطه به قوانین مذهبی بودند. پولس تلاش نمی کرد تا افرادی را که تعلیم می دادند قدوسیّت برای ورود به بهشت ضروری است اصلاح کند، زیرا خود نیز به این حقیقت اعتقاد داشت و آن را تأئید می کرد. بلکه او او می خواست یهودیانی را اصلاح کند که هیچ اعتقادی به وجود رحمت و بخشش خداوند برای رستگاری و نجات نداشتند، و دلیل اصلی مرگ مسیح را نمی دانستند. بسیاری از آنها باور نداشتند که کسی از قوم دیگری بتواند رستگار شود، زیرا آنها به ضرورت رحمت خدا برای رستگاری اعتقاد نداشتند. برخی گمان میکردند که ختنه، اصل و نسب، یا رعایت قوانین مذهبی (که البتّه این کار را هم انجام نمی دهند) رستگاری شخص را موجب می شود، بنابراین با این اعتقاد رحمت خداوند و لزوم مرگ مسیح را نقض می کردند.

6همچنین، زمانی که خداوند به پطرُس آشکار کرد که امّتهای دیگر میتوانند با ایمان به مسیح نجات یابند، او به اهالی منزل کرنیلیوس گفت، «حالا می فهمم که فقط یهودیان محبوب خدا نیستند! بلکه هر کس از هر نژاد و قومی که خدا را بپرستد و کارهایِ نیک بکند، مورد پسند او واقع میشود» (اعمال رسولان 34:10ب – 35 باتأکید بیشتر). پطرُس همچنین در اعمال رسولان 32:5 اظهار کردکه خداوند روح القدس را به «مطیعان خود عطا میکند». روح القدس در وجود همۀ مسیحیان راستین ساکن است (رومیان 9:8 و غلاطیان 6:4 را ببینید).

فصل سوم (Chapter Three)

درست ادامه دهیم (Continuing Properly)

سالها بدون اینکه متوجه باشم با روشهای مختلف کارهایی انجام میدادم که بر خلاف هدفی بودند که خداوند می خواست دنبال کنم، یعنی ایجاد شاگرد برای مسیح. اما به تدریج روح القدس با لطف و رحمت خود چشمانم را بر اشتباهاتم باز کرد. چیزی که یاد گرفته ام این است: باید در نور کلام خداوند هر چه را که آموخته ام و باور داشته ام مورد سؤال قرار دهم. بیش از هر چیز، آداب و رسوم ما، مانع میشوند تا آنچه را که خداوند گفته است درک کنیم. بدتر از این، ما نسبت به عقایدمان مغرور هستیم، مسلم میدانیم که در میان گروهی از برگزیدگان هستیم که حقیقت را بهتر از مسیحیان دیگر میدانند. واعظی با طعنه میگفت، «سی و دو هزار فرقه در جهان وجود دارد. شما چقدر خوش شانس هستید که عضو فرقۀ درست هستید

در اثر غرور ما خداوند با ما مخالفت می کند، زیرا او مخالف مغروران است. اگر می خواهیم پیشرفتی داشته باشیم و کاملاً آمادۀ حضور در برابر مسیح باشیم، باید فروتنی پیشه کنیم. چنین افرادی رحمت خداوند را دریافت می کنند.

بررسی نقش شبان (The Role of the Pastor Considered)

هدف خادم، که ایجاد پیروان برای مسیح است، باید شکل دهندۀ هر آنچه او در خدمت مذهبی خود انجام می دهد، باشد. او باید مدام از خود بپرسد «آنچه من انجام می دهم چقدر در ایجاد پیروانی که از فرامین مسیح اطاعت می‌کنند تأثیر دارد؟» چنین سؤال ساده ای اگر صادقانه پرسیده شود، بیشتر فعالیتهائی را که زیر پرچم مسیحیت انجام می‌شود از بین خواهد برد.

بیایید با هم وظایف شبان/کشیش/ناظر1 را بررسی کنیم، کسی که خدمت مذهبی اش مختص به کلیسای محلی است. اگر قرار است این شخص پیروانی برای مسیح ایجاد کند که همۀ فرامین او را اطاعت میکنند، مهمترین مسئولیت او چه خواهد بود؟ اولین چیزی که به ذهن می رسد تدریس و تعلیم است. مسیح گفت از طریق تعلیم است که پیروان ساخته می‌شوند (متی 19:28-20 را ببینید). یکی از شرایط بودن کشیش کلیسا/شبان/ناظر این است که «قادر به تعلیم» باشد (اول تیموتائوس 2:3). آنانی که در «کار موعظه و تعلیم کلام خدا زحمت میکشند» باید «هم حقوق خوبی بگیرند و هم مورد تشویق قرار گیرند» (اول تیموتائوس 17:5).

بنابراین شبان باید هر موعظۀ خود را با پرسیدن این سؤال مورد ارزیابی قرار دهد: «چقدر این موعظه در ایجاد شاگرد و پیرو برای مسیح مؤثر است؟»

آیا مسئولیتی که شبان برای تعلیم مردم دارد با موعظات او در روزهای یکشنبه و یا وسط هفته تکمیل می شود؟ اگر او اینگونه فکر می کند ازاین حقیقت چشم پوشی می کند که بنا بر کتاب مقدس مسئولیت او برای تعلیم انسان‌ها عمدتاً توسط نمونۀ زندگی او انجام می شود. تعلیم روش زندگی روزمرۀ او در واقع تکمیل کنندۀ موعظۀ اوست. به همین دلیل شرایطی که شبان/کشیش/اسقف باید داشته باشد بیشتر مربوط به شخصیت و طریق زندگی او است تا مهارتهای گفتاری و ارتباطی. از پانزده شرطی که برای کشیشها در اول تیموتائوس 1:3-7 آمده، چهارده مورد مربوط به شخصیت آنها و فقط یک مورد دربارۀ مهارت تعلیم است. ازهجده شرطی که در تیطوس 5:1-9 برای کشیشان کلیسا ذکر شده است، هفده مورد درباره شخصیت آنهاست و تنها یک مورد دربارۀ توانایی تعلیم. پولس ابتدا به تیموتائوس یادآوری کرد که «…بکوش تا سخن گفتن و شیوۀ زندگی ات، و همچنین محبت و ایمان و پاکی ات، برای ایمانداران نمونه باشد.» (اول تیموتائوس 12:4 با تأکید بیشتر). بعداً گفت، «تا زمان آمدن من، به خواندن و تشریح کتاب مقدس برای ایمانداران مشغول باش و برای ایشان کلام خدا را موعظه کن.» (اول تیموتائوس 13:4). بنابراین قبل از تعلیم، از شخصیت تیموتائوس ذکر شده تا بر اهمیت آن تأکید شود.

به همین نحو، پطرس نوشت:

وحال خواهشی از کشیشان کلیسا دارم؛ زیرا من نیز خودم در کلیسا دارای همین سمت می باشم؛ من شاهد مرگ مسیح بر روی صلیب بودم؛ و همچنین در روز بازگشت او، شریک جلال او خواهم بود. خواهش من اینست که گله ای را که خدا به شما سپرده است، خوراک دهید. با میل و رغبت از ایشان مراقبت نمایید، نه از روی اجبار و نه به خاطر چشم داشت، بلکه به خاطر اینکه می خواهید خدا را خدمت کرده باشید. ریاست طلب نباشید، بلکه سرمشق خوبی برای ایشان باشید (اول پطرس1:5-3 با تأکید بیشتر).

چه کسی ما را تشویق می کند که از خود بگذریم و مسیح را اطاعت کنیم؟ آیا کسی که موعظه اش برای ما تحسین برانگیز است یا کسی که روش زندگی اش را تحسین می کنیم؟ شبان هایی که غیر متعهد و ناوارد هستند، هیچ‌کس را به بر دوش گرفتن صلیب تشویق نمی کنند. اگرچنین شبان هایی پیام ضمنی تعهد و سرسپردگی به مسیح را اعلام کنند، به طور مبهم و کلی آن را موعظه می کنند، در غیر این صورت شنوندگان خلوص نیت آنها را مورد سؤال قرار خواهند داد. بیشتر رهبران بزرگ مسیحی گذشته، به دلیل فداکاری هایشان در یاد ها باقی مانده اند، نه موعظه هایشان. آنها حتی مدتها پس از مرگشان الهام بخش ما و الگو برای زندگی ما هستند.

اگر شبان سرمشقی برای اطاعت از مسیح به عنوان پیرو او ایجاد نکند، با موعظه کردن تنها وقت خود را تلف می کند. شبانان بدانید که روش زندگی شما دهها بار بلند تر از موعظۀ شما سخن میگوید. آیا شما با چشم پوشی از خود و پیروی از مسیح مردم را تشویق میکنیدکه آنها هم چنین کنند؟

یک شبان چطور می تواند با شیوۀ زندگی خود به عنوان سرمشق، به مردمی تعلیم دهد که او را فقط بعنوان سخنران یکشنبه ها می دانند؟ نزدیک ترین برخورد آنها با شبان دست دادنی است که پنج ثانیه طول می کشد آن هم زمانی که در حال خروج از کلیسا هستند. شاید چیز نادرستی دربارۀ شیوۀ امروزی شبانی وجود دارد.

موعظۀ هفتگی صبحهای یکشنبه ( The Weekly Sunday Morning Sermon)

هر شبانی که تصور کند مسئولیتی که برای تعلیم مردم دارد همان سخنرانی هایی است که هر هفته به طور عمومی انجام می دهد، مرتکب اشتباه دیگری می شود. تعالیمی که مسیح می داد تنها شامل موعظه های عمومی نبود (که اغلب نسبتاً کوتاه بودند)، بلکه شامل مکالمه های خصوصی هم می شد که توسط حواریون کنجکاو او آغاز می شد. به علاوه چنین گفتگوهایی به یک روز در هفته و به مدت نیم ساعت در کلیسا محدود نمی شد، بلکه در ساحل، خانه ها، و هنگام قدم زدن در جاده های خاکی رخ می داد، زمانی که مسیح به زندگی خود ادامه می داد و حواریون او به طور کامل شاهد شیوۀ زندگی او بودند. چنین طرحی توسط حواریون دنبال شد. بعد از پنطیکاست، آن دوازده، آشکارا و خانه به خانه کلام خدا را تعلیم می‌دادند (اعمال رسولان42:5 را ببینید). آنها با مؤمنین تماس روزانه داشتند. پولس هم «چه در میان مردم و چه در خانه ها» آموزش میداد (اعمال رسولان 20:20 با تأکید بیشتر).

در اینجا، اگر شبان هستید ، ممکن است تعالیم خود را با تعلیم مسیح و رسولان اولیه مقایسه کنید. شاید هم کم کم شک میکنید که آیا آنچه انجام میدهید، همانی است که خدا از شما می خواهد. آیا بیشتر کارهایی را انجام می دهید آنهائی هستند که صدها سال مراسم کلیسایی به شما آموزش داده اند؟ در واقع خیلی خوب است اگر مشکوک شده اید. این اولین گام در مسیر درست و صحیح است.

شاید شما فراتر از اینها فکر کرده اید. شاید به خود گفته اید، «چطور می توانم زمان مورد نیاز برای چنین خدمتی را بیابم، خدمتی که شامل تعلیم خانه به خانه است و چطور می‌توانم آنها را وارد زندگی روزمرۀ خود کنم تا با الگوهایم بر آنها تأثیر بگذارم؟» این سؤال فوق العاده ای است، زیراممکن است شما را ترغیب کند تا به تفکر و حیرت ادامه دهید در این باره که آیا چیزی اشتباه تر در رابطه با مفهوم امروزی نقش شبان وجود دارد.

شاید حتی با خود فکر کرده‌اید، «مطمئن نیستم که بخواهم خیلی نزدیک به مردم کلیسایم زندگی کنم. در مدرسه آموزش انجیل به من یاد دادند که شبان نباید زیاد به حضار کلیسایش نزدیک شود. او برای اینکه احترام حرفه ای خود را نگاه دارد باید تا حدی فاصله را میان خود و مردم حفظ کند و نباید دوست نزدیک آنها باشد

چنین تفکری نشان می دهد که در واقع در روش کارکلیساهای امروزی چیزی بسیار اشتباه وجود دارد. مسیح بسیار به آن دوازده نفر نزدیک بود، حتی یکی از آنها به قدری احساس راحتی می کرد که هنگام صرف غذایی ساده سرش را بر روی سینۀ او می گذاشت (یوحنا 23:13-25 را ببینید). آنها چندین سال با هم زندگی کردند. این هم از حفظ فاصلۀ حرفه ای از حواریون برای اینکه شخص با مؤفقیت به مردم خدمت کند!

مقایسۀ روش های قدیمی و امروزی

(A Comparison of Methods, Ancient and Modern)

اگر هدف اطاعت از مسیح و ایجاد پیرو برای او است، آیا عاقلانه نیست که روش های خود او را برای ایجاد پیروان به کار گیریم؟ روشهای او برایش تقریباً خوب عمل کردند و همچنین برای رسولانی که راه او را دنبال کردند.

روشهای امروزی در ایجاد پیروانی که از فرامین مسیح اطاعت می کنند، چقدر خوب هستند؟ برای مثال وقتی که مطالعۀ مسیحیان آمریکایی، مکرراً نشان می دهد که در واقع هیچ تفاوتی میان سبک زندگی کسانی که ادعای مسیحی بودن را دارند و غیر مسیحیان وجود ندارد، ممکن است زمان آن فرا رسیده باشد که سؤالاتی بپرسیم و کتاب مقدس را دوباره بیازماییم.

در اینجا سؤالی پیش می آید که باید از خود بپرسیم: اولین کلیسا چطور آنقدر در ایجاد حواریون مؤفق بود بدون وجود ساختمان هایی برای کلیسا، روحانیونی که به طور حرفه ای تعلیم دیده اند، مدارس انجیلی، سمینار، سرود نامه ها ی مذهبی و نورافکن، میکروفون های بی سیم، برنامه های آموزشی مدارسِ روزهای یکشنبه، گروههای عبادتی و گروههای سرود، رایانه و دستگاه کپی، شبکه های رادیویی و تلویزیونی مسیحی، صدها هزار کتاب مسیحی و انجیل های شخصی؟ نه آنها و نه مسیح هیچ یک از اینها را برای ایجاد پیرو نیاز نداشتند. به این دلیل که هیچ کدام از این ابزار در آن زمان ضروری نبودند، اکنون هم ضروری نیستند. البته ممکن است کمک کننده باشند اما ضروری نیستند. در واقع، ممکن است خیلی از این وسائل مانعی در ایجاد پیروان باشند و همین طور هم هست. بگذارید دو مثال بیاوروم.

ابتدا مسألۀ اساسی امروز، یعنی تنها داشتن شبان هایی که در مدارس آموزش انجیل یا مدارس علوم دینی تربیت شده اند را بررسی می کنیم. این مفهومی عجیب و ناآشنا برای پولس بود. او پس از آنکه در برخی شهرها کلیسا هایی ایجاد کرد، به مدت چند هفته یا چند ماه ، از این شهرها عزیمت کرد و سپس بازگشت و ارشدان را به عنوان اسقف انتخاب کرد (برای مثال اعمال رسولان 14:13 و 23:14 را ببینید). این بدین معناست که این کلیسا ها در غیاب پولس، حدود چند هفته یا چند ماه به طور رسمی هیچ ارشدی نداشتند و اینکه بیشتر ارشدانی که انتخاب شدند ، معتقدینی جوان بودند و تحصیلات رسمی دو یا سه ساله نداشتند که برای شغلشان آماده باشند.

بنابراین، انجیل به به ما آموزش می دهد که شبان ها/ ارشدان کلیسا/ اسقف ها، برای اینکه در خدمت خود مؤفق باشند، به دو یا سه سال تحصیلات رسمی نیاز ندارند. هیچ کس نمی تواند از روی آگاهی و بصیرت بر ضد این حقیقت دلیل بیاورد. با این حال، شرایط امروز مدام این پیام را برای هر معتقدی می‌فرستد: «اگر می خواهید رهبری در کلیسا باشید، نیاز به چند سال تحصیلات رسمی دارید1 این مسأله جریان تعلیم و آماده کردن رهبران دینی را کند می کند، و قاعدتاً جریان ایجاد پیروان و توسعۀ کلیسا را هم کند می کند. تصور کنید شرکتهای آمریکائی «Avonو «Amwayاگر لازم بدانند که هر کدام از فروشنده هایشان خانوادۀ خود را به شهر دیگری ببرد تا برای فروش صابون و عطر سه سال تحصیلات رسمی داشته باشد، چطور بازار مورد نظر خود را اشباع می کنند؟

برخی می‌گویند، «اما شبانی کاری بسیار سخت و پیچیده است!» «انجیل می گوید، ما نباید کسی که تازه به مسیحیت گرویده است را به عنوان اسقف برگزینیم» (اول تیموتائوس 6:3 را ببینید).

اولاً، معنی یک شخص تازه گرویده را باید متوجه بشویم، و واضح است که منظور پولس متفاوت با منظور ما است، زیرا او مردمی را در مقام ارشد کلیسا/ شبان/ اسقف قرار داد که تنها چند ماه بود که ایمان آورده بودند.

ثانیاً، یکی از دلایلی که شبان بودن، امروزه اینقدر سخت و پیچیده است، دور شدن کلِ نظام و ساختار کلیسا و خدمت مذهبی کنونی است از آنچه انجیل می گوید. ما آن را تا حدی پیچیده کرده ایم که در واقع، تنها تعداد کمی از انسانهای خاص می توانند آنچه انجیل ایجاب می کند را زنده کنند!

برخی دیگرهم می گویند، «اما خداوند منع کرده است که کلیسا توسط کسی که در مدارس آموزش انجیل یا مدارس دینی تحصیل نکرده است، نظارت شودویا «کسی که اسقفی را تحصیل نکرده است ممکن است گلۀ خداوند را به اشتباه تعلیم دهد

مسلماً نگرانی پولس این نبود. واقعیت این است که امروز، ما روحانیونی داریم که در مدارس آموزش انجیل و مدارس دینی تعلیم دیده اند اما به باکره زایی ایمان ندارند، هم جنس گرایی را تأیید می کنند، به مردم آموزش می دهند که می توانند اتومبیل اشرافی داشته باشند، ادعا می کنند که خدا از پیش مقرر کرد که برخی لعن و نفرین شده اند، یا بدون اینکه خم به ابرو بیاورند، می گویند، انسان می تواند حتی بدون اطاعت از مسیح به بهشت برود. مدارس امروزی آموزش انجیل و مدارس دینی معمولاً در خدمت روشی بسیار غلط بوده اند، و روحانیون حرفه ای، بیشتر به آن دامن زده اند.

کلیسا از اینکه آنها را مورد اعتراض قرار دهند ترس دارند، چرا که افراد حرفه ای در مدارس علوم دینی تحصیل کرده اند و می توانند «متونی را برای اثبات ادعای خود» بیرون بکشند. علاوه بر این، این روحانیون، با اصول و روش عجیب خود کلیساهای خود را ، از سایر مسیحیان مشخص و جدا کرده اند، تا جایی که حتی با قرار دادن نام هایی بر علائم روی ساختمان کلیسا، این پیام را به جهانیان می رسانند که «ما مانند دیگر مسیحیان نیستیم» ، و بدینگونه تفاوت هایشان را تبلیغ می کنند. به هر کسی که با خط مشی تغییرناپذیر و منافقانه شان مخالفت می کنند، برچسب «منافق بودن» را می زنند و کار را خرابتر می کنند. تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا هنوز هم به شدت برقرار است و توسط اشخاص دارای دانشنامه رهبری می شود. آیا این است آنچه مسیح میخواهد توسط کسانی که قرار است برای او پیروانی که به عشق ورزیدن نسبت به یکدیگر در جهان شناخته شده هستند ایجاد کنند، انجام شود؟

امروزه مسیحیان کلیساهایی را بر می گزینند که بر اساس روش و اسلول خاصی است، و برای آنها داشتن علم الهی درست و صحیح بسیار مهم تر از روش زندگی درست، شده است، چرا که مدل درست که بر پایۀ انجیل است، فراموش شده است.

تناوبی بر اساس انجیل (A Biblical Alternative)

آیا من در حال دفاع از معتقدینی هستم که سه ماه است ایمان آورده اند و آنها را نسبت به کلیساها بدبین می کنم

(دقیقاٌ کاری که پولس نیز انجام داد؟) بله، اما اگرچنین معتقدینی شرایط انجیل برای ارشدان کلیسا و اسقف ها را رعایت می کنند و تنها اگر به آنها مسئولیت کلیساهایی که بر اساس مدل انجیل هستند، داده شده است. این یعنی چنین کلیساهایی باید پیش از هر چیز دیگری، محل اجتماعاتی باشند که به تازگی برگزار می شوند و به خادمی پخته و جا افتاده، مثل رسول، که می تواند تا حدی نظارت داشته باشد، سپرده شده اند.1 به این صورت، ارشدان تازه منصوب شده کاملاً به حال خود رها نمی شوند.

ثانیاٌ، افرادی که در کلیسا ها حضور می یابند باید تعدادشان تا حدی باشد که بتوان آنها را در خانه هم ملاقات کرد همانطوری که کلیساهای اولیه هم چنین می کردند.2 اینگونه می توان کلیساها را بیشتر کنترل کرد. و شاید به همین دلیل است که یکی از شرایط لازم برای ارشدان کلیسا/ اسقف ها اداره کردن مؤفقیت آمیز خانوادۀ خودشان است (اول تیموتائوس4:3-5 را ببینید). اداره کردن یک «خانوادۀ ایمان» زیاد چالش انگیز تر از ادارۀ خانواده نیست.

ثالثاٌ، حضار کلیسا باید متشکل از انسانهایی باشد که در مقابل پیغام انجیل به ندامت رسیده اند و توبه کرده اند، و بنا براین شاگردان راستین خداوندمان عیسی مسیح هستند. اینگونه تمام مشکلاتی را که از تلاش برای شبانی کردن گوسفندانی که در واقع بز هستند ناشی می شود رفع می شود.

رابعاً، شبان ها/ ارشدان کلیسا/ اسقف ها باید نقش خود را بر اساس انجیل و نه بر اساس فرهنگ دنبال کنند. یعنی، آنها نباید موقعیتی مرکزی، بانفوذ، و مطرح داشته باشند، موقعیتی که امروز در مدرنترین کلیساها دارند.3 بلکه، باید بخشی ازاین بدن یِکپارچه باشند، خادمین افتاده ای که توسط مثال و قاعده تدریس می کنند، و هدفشان ایجاد شاگرد برای مسیح است، که این هدف را نه با خطابه های صبح یکشنبه بلکه با پیروی از روش مسیح جامۀ عمل می پوشانند.

زمانی که این الگو پیروی شود، برخی معتقدینی که سه ماه است ایمان آورده اند می توانند کلیسا ها را نظارت کنند.

ساختمان کلیساها (Church Buildings)

ساختمان کلیسا چطور؟ اینها هم یکی از «ملزومات» امروزی هستند که کلیساهای اولیه بدون آنها هم کارشان را به درستی انجام دادند. آیا آنها در ایجاد پیروان کمک کننده هستند؟

زمانی که شبان بودم، اغلب احساس می کردم که دلال معاملات ملکی، بانکدار، پیمان کار عمومی و جمع کنندۀ حرفه ای اعانه هستم. من رویای ساختمان ها را داشته ام، به دنبال ساختمان ها بوده ام، ساختمان های قدیمی را تغییر شکل داده ام، ساختمان هایی را اجاره داده ام، ساختمان های جدید ساخته و زمانی که خداوند از طریق شکاف های آنها باران می فرستاد، آنها را تعمیر می کردم. ساختمان میزان زیادی وقت و انرژی می خواهد. دلیل اینکه تا آن حد وقت خود را صرف ساختمان ها می کردم این بود که مثل اکثر شبان ها مطمئن بودم که بدون وجود ساختمان، که جایی برای گرد هم آمدن است، امکان مؤفقیت وجود ندارد.

همچنین، هزینۀ گزافی برای ساختمان ها باید صرف کرد. (در ایالات متحده، برخی از عبادت کنندگان میلیون ها دلار خرج ساختمان کلیسا می کنند.) بعد از آنکه به خواسته هایم مبنی بر داشتن ساختمان جامۀ عمل پوشانیده شد، اغلب در این فکر بودم که بدهی های ساختمان ها کی تماماً پرداخت خواهد شد تا بتوانم همۀ پول را صرف خدمت مذهبی کنم. یک بار این اتفاق برای من افتاد، زمانی که دربارۀ درست خرج کردن و تمام کردن بدهی به عبادت کنندگان کلیسایم آموزش می دادم، و اینکه من همه مان را مقروض و بدهکار کرده ام! ( مسلماٌ داشتم با مثال به آنها آموزش می دادم.)

بیشتر ساختمان های کلیسا تنها به مدت دو ساعت و یک بار یا دو بار در هفته مورد استفاده قرار می گیرند. چه سازمانی در جهان ساختمانی می سازد تا آن را اینقدر کم استفاده کند؟ ( پاسخ: تنها مکاتب و مذاهب دروغین).

این گودالی که پول ها را به درون خود می کشد سبب مشکلات زیادی می شود. شبانی که ساختمان دارد همیشه نیاز به میزان زیادی پول دارد، و این مسئله هر چه او انجام می دهد را مورد تأثیر قرار می دهد. وسوسه می شود که ثروتمندان را (که اغلب بدون فداکاری پول می دهند) ارضا کند، از هر تعلیمی که ممکن است عده ای را بیازارد، چشم بپوشد و کتاب مقدس را پیچ و تاب بدهد تا در خدمت هدفش باشد. موعظه های او حول موضوعاتی است که مانع جریان مالی نمی شوند و سبب افزایش آن می شوند. به همین دلیل، مسیحیان برخی مواقع، تصور می کنند که از مهمترین جنبه های مؤمن بودن این است که (1) عشریه (که مسیح آن را به عنوان حکمی که در درجۀ دوم اهمیت قرار دارد، نام می برد) بپردازند و (2) در کلیساها حضور بیابند (جایی که هر یکشنبه در آن عشریه جمع آوری می شود). بعید است که این تصویری از ایجاد شاگرد برای مسیح باشد. هنوز هم خیلی از شبان ها، رویای داشتن جمعیت عبادکنندگان را در کلیسا دارند جایی که در آن تنها همین دو مسأله انجام می شود. اگر شبانی چنین گردهمایی در کلیسایش داشته باشد و تنها نیمی از مردم دو مسأله ای که در بالا ذکر شد را انجام دهند، می تواند کتاب ها بنویسد و اسرار خود را به میلیون ها شبان دیگر بفروشد!

این حقایق مبین این هستند که : در کتاب اعمال رسولان هیچ چیزی مبنی بر خریدن کلیسا یا ساختن عمارتی نوشته نشده است. بیشتر مواقع، مؤمنین به طور منظم در خانه ها دیدار می کرند.1 هیچ گاه پولی برای ساختن کلیسا، جمع آوری نشد. هیچ آموزشی برای ساختن عمارت در رساله ها نیامده است. علاوه بر این، تا زمانی که سیصد سال از ظهور مسیحیت گذشته بود و کلیسا با جهان تحت فرمان کنستانتین پیوند داده شد، کسی در فکر بنا نهادن ساختمانی برای کلیسا نبود. سیصد سال! تصور کنید که چه مدت زمان طولانی است! و کلیساها حتی در دوران سخت شکنجه و آزار و بدون ساختمان هم پیشرفت کردند و به طور فزاینده ای چند برابر شدند. چنین پدیده ای بارها در قرن های بعدی تکرار شد. حتی اخیراً در چین هم اتفاق افتاده است. شاید بیش از یک میلیون کلیسای خانگی در چین وجود دارد.

ساعت یازده روز یکشنبه جدا کننده ترین ساعت است

(Eleven O’clock Sunday is the Most Segregated Hour)

امکانات کلیسا های مدرن که مدل آمریکایی را کپی می کنند، باید طوری باشند که حداقل فضاهای تقسیم شدۀ کافی داشته باشند تا اتاق های جداگانه ای برای خادمان بر حسب گروههای مختلف سنی تهیه کنند. اگرچه، در کلیسای اولیه، خادمان خاص برای مردها، زنها، و همۀ گروههای سنی بچه ها به گوش نخورده بود. کلیسا به تمام معنا یکپارچه بود و به هیچ عنوان گسسته نبود. خانواده در کنار همدیگر نگه داشته می شدند، و مسئولیت معنوی و پدرانه و مادرانه توسط ساختار کلیسا تقویت می شد به جای اینکه تحلیل رود. در کلیساهای امروزی این مسئولیت به دلیل ساختارشان رو به زوال گذاشته است.

آیا ساختمان کلیسا در ایجاد پیروان تأثیر می گذارد یا مانع آن می شود؟ به لحاظ تاریخی، و بنابر دلایلی معتبر، ایجاد پیرو و شاگرد برای مسیح بدون آنها با مؤفقیت بیشتری همراه بوده است.

جلساتی در خانه ها برگزار می شد ، جایی که در آنها وعده غذایی پر از لذت، تعالیم، سرودهای مذهبی، و موهبت های معنوی به مدت سه تا پنج ساعت بین همه تقسیم می شد، تا محیطی برای پیشرفت معنوی وحقیقی معتقدان فراهم شود، واین روال کار کلیساهای اولیه به مدت سه قرن بود. مسیحیان، زمانی که رو به یکدیگر می نشستند احساس مشارکت و هم هدف بودن داشتند، بر خلاف احساسی که حضارکلیساهای امروزی دارند. آنها خود را مانند تماشاچی های تئاتر احساس می کنند و طرز نشستنشان طوری است که پشت سر همدیگر را نگاه می کنند، در حالی که تلاش می کنند نمایش روی صحنه را از دست ندهند. جوّ سببی وعده غذای معمولی که با هم تناول می کردند، منجر به صراحت و روشنی، روابط پر محبت و توأم با اعتماد، و رفاقتی درست می شد، که اصلاٌ قابل مقایسه نیست با «رفاقت» امروزی که که اغلب کمی بیش از دست دادنی معمولی به دنبال اشارۀ شبان با افراد کاملاً غریبه ای که در نیمکت جلویی نشسته اند، طول نمی کشد.

تعلیم معمولاٌ به صورت جلسات سؤال و جواب و بحث های آزاد بین افراد برابر بود تا سخنرانی توسط اشخاصی که لباسهای عجیب بر تن داشته باشند، صدایی تئاتری داشته باشند، و بالاتر از حضار با ادب و اغلب بی حوصله بایستند. شبان ها «موعظۀ هفتگی آماده نمی کردندهمه از جمله ارشدان کلیسا/ شبان ها/ اسقف ها تعالیمشان را از روح القدس دریافت می کردند.

وقتی جای کافی در خانه نبود، ارشدان در فکر فراهم کردن بنایی بزرگتر نبودند. بلکه، همه می دانستند که باید جلسات را به دو خانه تقسیم کنند، و اینکه جلسۀ بعدی کجا باید برگزار شود و چه کسی باید نظارت کند، منوط به این بود که روح القدس چه پیش رویشان می گذارد. خوشبختانه، آنها مجبور نبودند برای بررسی دقیق دیدگاه فلسفی و تعلیمی افراد غریبه و کسانی که دربارۀ پیشرفت کلیساها نظریه پردازی می کنند، تجربیات آنها را گردآوری کنند؛ چرا که در میانشان ناظرانی مشتاق وجود داشت، که تعلیمی عملی دیده بودند و از قبل اعضای گلۀ آیندۀ خود را می شناختند. کلیساهای خانگی جدید فرصت این را داشتند که بر طبق انجیل به حوزه ای جدید نائل شوند و به کافران نشان دهند که مسیحیان که بودندانسانهایی که به همدیگر مهر می ورزند. آنها می توانستند به سادگی دعوت برای تناول وعده ای غذا، غیرمعتقدین را به جلساتشان دعوت کنند.

شبانِ مبارک ( The Blessed Pastor)

هیچ شبان، ارشد کلیسا و یا اسقف کلیسای خانگی از خستگی ناشی از خدمت مذهبی، مسأله ای که برخی مواقع در کلیساهای مدرن بسیار شایع است، رنج نمی برد چرا که غرق در مسؤولیت های شبانی خود است. (بنابر مطالعه ای که در این زمینه صورت گرفته، در ایالات متحده، هر ماه حدود هزار و هشتصد شبان دست از خدمت مذهبی خود می کشند.) گله ای که او از آن نگهداری می کرد بسیار کوچک بود، و اگر این گله نیازهای مالی او را برآورده می کرد، خدمت مذهبی شغل و پیشۀ او بود، در واقع او وقت داشت تا دعا کند، عبادت کند، به غیرمعتقدین انجیل را تعلیم بدهد، به فقرا کمک کند، به ملاقات بیماران برود و برایشان دعا کند، و زمان کافی برای ایجاد شاگردان جدید برای مسیح صرف کند، شاگردانی که به همراه او همۀ این کارها را انجام دهند. ادارۀ کلیسا بسیار ساده بود.

او با ارشدان/شبان ها/ اسقف های دیگردر منطقۀ خود، متحدانه کار می کرد. برای داشتن «بزرگترین کلیسا» یا «بهترین خدمت مذهبی مخصوص جوانان» با شبانان دیگر رقابت نمیکرد. مردم برای این به کلیسا نمی رفتند تا قضاوت کنند که گروه عبادتی چقدر خوب عمل کردند یا اینکه شبان چقدرسرگرم کننده بود. آنها دوباره متولد شده بودند و مسیح و یارانش را دوست داشتند. آنها دوست داشتند در کنار هم غذا بخورند و مواهب خداوندی که نصیبشان شده بود را با هم تقسیم می کردند. هدف آنها فرمانبرداری از مسیح بود و آماده شدن برای روزی که در جایگاه قضاوت در مقابل مسیح می ایستند.

یقیناٌ، مشکلاتی در کلیساهای خانگی وجود داشت، و دربارۀ آنها در رساله ها سخن گفته شده است. اما مشکلات زیادی که کلیساهای مدرن را به طور اجنتاب ناپذیری، به دردسر می اندازد و جریان ایجاد شاگرد برای مسیح را مانع می شود در کلیساهای اولیه به گوش نخورده بود و دلیلش این است که مدل کلیسای محلی آنها بسیار متفاوت بود از کلیساهایی که بعد از قرن سوم و در سالهای تاریکی به وجود آمدند. بیایید این حقیقت را بهتر بفهمیم: تا قبل از آغاز قرن چهارم هیچ ساختمان کلیسایی وجود نداشت. اگر در سه قرن اول می زیستید، چقدر خدمت مذهبی شما متفاوت با زمان حال بود؟

به طور خلاصه، هر چقدر بیشتر الگوهای طبق انجیل را دنبال کنیم، در انجام هدف خداوندی که همانا ایجاد شاگرد برای مسیح است، مؤفق تر خواهیم بود. امروز بزرگترین مانع در راه تعلیم شاگرد در کلیساها ریشه در ساختارها و عملکردهای خارج از انجیل دارد.

1 تقریباً روشن است که شبان (اسم یونانی poimain) برابر با ارشد کشیش است (اسم یونانی presbuteros)، و همچنین برابر است با ناظر (اسم یونانی episkopos که اسقف هم ترجمه شده است). برای مثال پولس به کشیشان (presbuteros) افسُس، که خود می گفت روح القدس آنها را ناظر (episkopos) ساخته است، آموزش داد که از گلۀ خدا شبانی (فعل یونانی معادل آن poimaino است) کنند (اعمال رسولان 28:20 را ببینید). او همچنین واژه‌های کشیش (presbuteros) و ناظر (episkopos) را در تیطوس 5:1-7، به طور مترادف به کار برده است. پطرُس هم به کشیشان کلیسا (presbuteros) نصیحت کرد که از گلۀ خدا شبانی (poimaino) کنند (اول پطرس 1:5-2 را ببینید). این ایده که اسقف (ترجمۀ کلمۀ episkopos) مقامی بالاتر از شبان یا کشیش کلیسا است، و کسی است که کلیساهای زیادی را نظارت می کند، ابتکار بشر است.

1 تأکید امروزی بر تعلیم حرفه ای روحانیون،در بسیاری جهات نشانه ای از بیماری است، به این معنا که با این طرز فکر کسب علم و دانش را با رشد معنوی انسان مساوی می پنداریم. ما گمان می کنیم شخصی که بیشتر می داند از نظر معنوی و روحی هم بالغ تر است، در حالی که شاید به خاطر دانشی که دارد، دچار غرور شده، نابالغ تر هم باشد.پولس هم نوشت، «دانش انسان را گستاخ و متکبر می کند» (اول قرنتیان 1:8). دیگر آنکه، کسی که به خطابه های خسته کنندۀ روزانه به مدت دو یا سه سال گوش می دهد، آماده می شود تا هر هفته سخنرانی های خسته کننده داشته باشد!

1 پولس در نامۀ اول خود به تیموتائوس ودر نامه اش به تیطوس دربارۀ منصوب کردن ارشد و اسقف در کلیساها صحبت می کند. و این نشان می دهد که تیموتائوس و تیطوس زمانی نسبت به ارشد کلیسا /اسقف دیدگاه اشتباهی را ارائه داده اند. شاید به طور دوره ای با ارشدان کلیسا/ اسقف ها ملاقات داشته اند تا آنها را مرید و حواری مسیح کنند، چنانچه پولس نوشت، «تعالیمی را که در حضور جمع از من شنیده ای، به افراد قابل اعتماد بسپار تا ایشان نیز بتوانند آنها را به دیگران تعلیم دهند» (دوم تیموتائوس 2:2).

2اعمال رسولان2:2 و 46 ؛42:5؛ 3:8؛ 12:12؛ 40:16؛ 20:20؛ رومیان5:16؛ اول قرنتیان 19:16؛ کولسیان 15:4؛ فلیمون 2:1؛دوم یوحنا 10:1 را ببینید.

3 قابل توجه است که نامۀ پولس به کلیساها خطاب به هرکسی است در کلیساهای مختلف ، نه به ارشدان کلیسا یا اسقف ها. تنها در دو نامه پولس ارشدان کلیسا/ شبان ها/ اسقف ها را ذکر می کند. آنها در مثالی در نامه ذکر شده اند، بدینگونه که انگار او نمی خواست آنها فکر کنند که دریافت کنندگانی استثنایی و خاص هستند( فیلیپیان 1:1 را ببینید). در مثالی دیگر پولس شبان ها را در میان فهرستی از خادمانی ذکر می کند که ایمان داران را مجهز کنند( افسسیان11:4-12 را ببینید). این مسأله که چطور پولس نقش ارشدان کلیسا را ذکر نمی کند، نیز به طور خاص تری قابل توجه است،زمانی که آموزش های خاصی می دهد که ما ممکن است فکر کنیم که شامل ارشدان کلیسا هم می شود مثل انجام دادن عشاء ربانی و رفع اختلافات میان مسیحیان. تمام اینها به این حقیقت اشاره دارد که ارشدان کلیسا/ شبان ها موقعیتی که مرکزی و نفوذی باشد، نداشتند.

1اعمال رسولان2:2 و 46 ؛42:5؛ 3:8؛ 12:12؛ 40:16؛ 20:20؛ رومیان5:16؛ اول قرنتیان 19:16؛ کولسیان 15:4؛ فلیمون 2:1؛دوم یوحنا 10:1 را ببینید.

فصل اول(Chapter One)

در سی و پنج سال گذشته، من فرصت سفر به بیش از چهل کشور جهان را داشته‌ام و با هزاران خادم روحانی در كنفرانس هاي سه تا پنج روزه صحبت کرده ام. در اين كنفرانسها رهبران متعهد مسيحي از فرقه های اصلی حضور داشتند. هر كدام از اين سفرها تأیید کرده اند كه كنفرانسهاي سه تا پنج روزه برای نيازهاي موجودکافی نيستند. من در این کتاب با کمک تجربیّاتی که در طی بیش از بیست سال در سِمَت شبانی کسب کرده‌ام، تلاش کرده‌ام تا گامی در طریق بسیار مهّم آماده سازی رهبران مسیحی برداشته باشم.

بعنوان یک خادم خدا در کلیسا، در بسیار موارد به ظاهر موفق بودم، امّا در مواقع بسياري در کشمکش درونی بسر میبردم، زیرا که توانائی درك برخي از اصول بسيار اساسيِ خدمت بر طبق اصولِ کتاب مقدس را نداشتم. به همین دلیل مسئولیت خاصّی نسبت به ميليون ها خادمِ راستين در خود حس مي كنم. خادمانی كه فاقد چيزي هستند كه من نيز فاقد آن بودم و نياز دارند تا براي انجام وظيفه اي كه بر دوش آنها نهاده شده است آماده تر شوند . برخي از اصولي كه من قادر به درك آنها نبودم به قدري با اهميت هستند كه وقتی درك شوند، مسیر زندگی یک خادم را تعيين مي كنند. آنها در واقع ، معياری براي ارزيابي همۀ جنبه های خدمت مذهبی مي شوند. اين اصول در فصلهای نخستین کتاب یافت میشوند و هيچ خواننده اي نبايد آنها را ناديده بگيرد زيرا آنها نقشي زير بنايي دارند و بدون آنها ، ساير فصلها بدون استفاده هستند.

اين كتاب كاربرد ويژه ای براي خادمان دارد چرا كه آنها عادی ترین رهبران مسيحي هستند، امّا تمام مطالبي كه نوشته ام براي مبشران ، معلمان ، مبشرین جهانگرد، بانیان كليساهای جديد، انبياء و كاركنان مدارس روزهاي يكشنبه1 و غيره هم كاربرد دارد . هر کسی در بدن مسیح نیست میتواند از خواندن این کتاب سود ببرد، زیرا هر عضوی عمل‌کرد خدادادۀ خاصی دارد.

من اصولاً ، اين كتاب را خطاب به خادمانی كه خارج از ايالات متّحده ، اروپاي غربي ، استـراليا و نيوزيلنـد زندگي مي كنند ، نوشته ام . امّا اين بدان معنی نيست كه این کتاب كاربردي براي خادمان روحانی اين قسمت هاي جهان ندارد . در واقع مي تواند برايشان بسیار مفيد باشد. امّا آنها خود در حال حاضر مدرّسان بسياري دارند. در هر حال ، بسته به دانش و تجربه خواننده کتاب و ملتّی كه برایشان خدمت مذهبي انجام مي دهد ، فصل هاي خاصی مفیدتر از باقي فصول خواهند بود. براي مثال بسياري از خادمانِ روحانی كليساهاي خانگيِ چيني ، كوبايي و ويتنامي متوجه خواهند شد كه در بخش مربوط به كليساهاي خانگي ، نكاتِ كمي وجود دارد كه نمی دانند. در حالي كه براي خادمانی كه با طرح كليساي خانگي آشنا نيستند، اين فصل بسيار مفيد خواهد بود .

بسيار بعيد به نظر مي رسد كه هر خواننده‌ای با تمام چيزهايي كه من راجع به مباحث اين كتاب نگاشته ام موافق باشند . شايد پنج سالِ پيش خودِ من هم با برخي از چيزهايي كه اكنون در اين كتاب نوشته ام موافق نبودم! پس اجازه ندهيد اختلاف نظرهاي كوچك، شما را از يادگيري هر چه بيشتر از فصل، فصلِ اين كتاب باز دارد.

همانگونه كه عيسي مسيح به ما آموخت، هيچ كس شرابِ تازه را در مشك كهنه نمي ريزد، چه، اگر اين كار را

بكند، مشكِ كهنه كه خشك و غيرقابل انعطاف است پاره خواهد شد. تنها مشكِ نو به اندازه ي كافي انعطاف دارد تا فشارِ ناشي از تخمير را تحمل کند. با اين وجود، برخي از چيزهايي كه نوشته ام ممكن است همچون شراب نو انگاشته شود ـ اگرچه در واقع اين شراب نسبتاً كهنه است وحداقل به اندازۀ عهد جديد قدمت دارد. بنابراين شكستن هر مشكِ كهنه ای گناه مطالب صفحات آتي كه به مانندِ شراب نو هستند، نيست. عيسي شادمـان شد كه خداونـد حقيقت را از كسـاني كه خـود را دانـا مي پندارند پنهان مي سازد و آن را به كساني كه همچون كودكان ساده دلند آشكار مي نمايد.(متي 11:25) . همچنين خدا به شخص فروتن قوت می بخشد اما با شخص متکبر و مغرور مخالف است (یعقوب.4:6 را ببینید). به خاطر وجود تعداد بيشمار رهبران متواضع مسيحي در سراسر جهان خدا را سپاسگذارم. اميدوارم خداوند به آنها در حين خواندن اين كتاب برکت دهد.

دیوید سرو نت

فصل اول(Chapter One)

تعيين هدف واقعي(Setting The Right Goal)

هر خادمی براي اينكه در نظر خداوند موفق باشد، بايد هدفي را كه خداوند در پيش روي او قرار داده است دريابد. اگر اين هدف را درك نكند نمي تواند بسنجد كه موفق بوده است و يا شكست خورده است.1 ممكن است درست جايي كه تصور مي كند موفق شده است شكست خورده باشد. اين میتواند فاجعه انگیز باشد. او مانند دوندۀ طرازِ اولي است كه شادمـان از خط پـايـان مسابقـۀ دوي هشتصد متـر عبور مي كند. در حالي كه سرمست از پيروزي دستهايش را در ميان فريادهاي جمعيت بالا برده است نميداند كه در واقع جزء مسابقۀ دوي هزار و ششصد متر بوده است. تعبير نادرست او از هدفش موجب شكست او شده است. باورِ اينكه پيروز شده است باخت او را مسجل كرده است. در مورد او اين سخن معروف حقیقت بسیار دارد کهاولين، آخرين نفر خواهد شد

اغلبِ خادمان اهداف خاصی دارند كه از آنها به عنوان «دید» ياد مي كنند. اين همان چيزي است كه آنها براساس دعوت و موهبت خدادادي شان تلاش مي كنند به آن نائل شوند. موهبت و دعوت الهی براي هر كس منحصر به فرد است، چه برای شبانی یک کلیسا در شهری، بشارت در یک ناحیه، یا تعلیم حقایق خاصی. امّا هدف خدادادی كه منظور من است هدفی كلي است و براي همه خادمان كاربرد دارد. اين، بزرگترین «دید» است، و بايد دیدی باشد که کلاً هدايت كنندۀ هر دید جزئی باشد. اما بيشتر مواقع اينگونه نيست. نه تنها خيلي از خادمین دیدهای مخصوص خود را دارند كه با دید کلّی خداوند هماهنگي ندارد، بلكه برخي از آنها دیدهائی دارند كه در واقع بر ضد دید کلّی خداوند است. خود من زمانی بین این گروه بودم ، ولو اينكه شبان كليسائي بودم که در حال رشد بود.

اين هدف يا دیدی كه خداوند به همۀ خادمینش عطا كرده است چيست ؟ براي يافتن پاسخ اين سؤال به متی 18:28-20 رجوع مي كنيم. عبارتي چنان آشنا که ما اغلب متوجه نمي شويم چه ميگويد. بيايد آيه به آيه آن را با هم بررسي كنيم.

آنگاه عیسی جلو آمد و به ایشان فرمود: «تمام اختیارات آسمان و زمین به من داده شده است.» (متی 18:28)

مسيح میخواست شاگردانش بدانند كه پدرش قدرت متعال به او ارزاني داشته است. به طور قطع، منظور پدر آسماني اين بوده (و هست) كه مسيح مورد اطاعت قرار گيرد، چنانکه هر وقت پدر آسماني به كسي اختياري بدهد. اما مسيح از اين لحاظ كه پدر آسماني به او قدرت و اختيار كامل در آسمان و بر روي زمين داده است، بي همتا است. اين يك اختياِر محدود كه خداوند گاه گاهي به سايرين مي دهد نيست. مسيح خداوند است. بدين گونه، هر كس كه با مسيح به عنوان خداوند پيوند نداشته باشد، به درستي با خداوند ارتباط ندارد. مسيح بيش از هر چيز ديگری خداوند است. به همين دليل است كه بيش از ششصد بار در عهد جديد از او به عنوان «خداوند» ياد شده است. (فقط پانزده بار به عنوان نجات دهنده از او نام برده شده است.) به این دلیل پولس میگوید: ”مسیح نیز به همین منظور مُرد و زنده شد تا بتواند هم در طول زندگی و هم در زمان مرگمان، خداوند و صاحب اختیار ما باشد.» (رومیان9:14). مسيح مُرد و زنده شد تا بر همه حکومت کند.

ايمانی كه موجب رستگاري مي شود (True Saving Faith)

زماني كه مبشران و خادمانِ امروزی از بی ایمانان میخواهند تا « مسيح را به عنوان نجات دهنده (عبارت و مفهومي كه در كتاب مقدس يافت نمیشود) بپذیرند» نشان میدهند که پیام انجیل را بخوبی درک نکرده اند. بـراي مثال زمـاني كه زندانبان فيليپي از پولس پرسيد كه چه بايد بكند تا رستگار شود، پاسخ پولس اين نبود كه « مسيح را به عنوان نجات دهندۀ خود بپذير» بلكه گفت :« ..به عیسای خداوند ایمان آور تا تو و تمام افراد خانواده ات نجات یابید.» ( اعمال رسولان31:16، با تأكيد بيشتر). انسانها زماني رستگار خواهند شد كه به عيسي مسيح به عنوان خداوند ايمان آورند. فراموش نشود آنهايي كه فقط به يك سري اصول و روش دربارۀ رستگاري و مسيح ايمان دارند، رستگار نخواهند شد، تنها راه نجات، ايمان به يك شخص است و آن عيساي خداوند است. اين همان ايمان نجات دهنده است. عدۀ بسياري گمان مي كنند كه چون به مرگ عيسي، به عنوان عملی فداكارانه براي آمرزش گناهان شان ایمان دارند و یا به رستگاری از طریق ایمان و صدها چيز ديگر درباره مسيح اعتقاد راسخ دارند، پس داراي ايمان نجات دهنده هستند در حالي كه اينطور نيست. شيطان هم به همۀ اين چيزها دربارۀ مسيح و رستگاري ايمان دارد. ايمان رستگار كننده عبارت است از ايمان به مسيح، و خداوندی او.

واضح است كه، اگر من ايمان داشته باشم كه مسيح خداوند است، با او به گونه اي رفتارخواهم کرد كه مبين اين باشد كه او خداوند است. يعني از صميم قلب از او اطاعت خواهم كرد. اگر از او اطاعت نكنم، پس به او ايمان ندارم. اگر كسي بگويد : « مطمئنم كه مار سمي كشنده ای در چکمۀ من است» و بعد با آرامش آن را بپوشد،مسلم است در واقع به آنچه گفته است ايمان ندارد. آنهايي كه مي گويند به مسيح ايمان دارند اما از گناهان خود پشيمان نيستند و قلباً از او اطاعت نمي كنند در واقع به او ايمان ندارند. آنها احتمالاً به يك مسيح تخیلی ايمان دارند نه به عيساي خداوند، كسي كه اختيار آسمان و زمين با اوست.

منظور از همه اينها، اين است كه زماني كه درك يك خادم خداوند از بنيادي ترين پيام مسيحيت اشتباه باشد، او از ابتدا دچار مشكل است. چنانچه اساسي ترين پيغامي را كه خداوند مي خواهد به گوش جهانيان برساند، به درستي ارائه نكندبه هيچ وجه خداونـد ارزشی برای خدمت او قائل نخواهد کرد.او شاید شبان كليسائی باشد که به ظاهر در حال رشد است، امّا در زمینۀ دید کلی که خداوند برای خدمت او دارد بسختی شکست‌ خورده است.

دید عظیم(The Big Vision)

بياييد به متی 18:28-19 برگرديم. بعد از اعلام خداوندي، ‌عيسي فرمان داد:

پس بروید و تمام قومها را شاگرد سازید و ایشان را به اسم پدر و پسر و روح القدس تعمید دهید؛ و به ایشان تعلیم دهید که تمام دستوراتی را که به شما داده‌ام، اطاعت کنند. (متي 19:28-20 الف)

توجه كنيد كه مسيح از كلمه «پس» استفاده كرده است. او گفت پس بروید و تمام قومها را شاگرد سازید»…

و اين يعني ، به دليل چيزي كه اندكي قبل گفتم ... به دليل اينكه من اختيار تام دارم به دليل اينكه من خداوند هستمطبيعتاً‌مردم بايد از من اطاعت كنندو از اين رو من به شما فرمان مي دهم ( و شما مي بايست مرا اطاعت كنيد) و برويد و قومها را شاگرد من بسازيد در حالي كه به اين شاگردان ياد مي دهيد كه از تمام فرامين من فرمانبرداري كنند.

و اين حقيقتاً هدف كلي است، دید عظیم، براي تمامي خدمات ما : مسئوليت ما ايجاد پيرواني است كه از تمامي فرامين مسيح اطاعت مي كنند.

از اين روست كه پولس گفت : فیض خدا به عنوان يك رسول شامل حال او شده است «تا به همۀ اقوام اعلام کنیمتا ایشان نیز به عیسی مسیح ایمان آورند و از او اطاعت کنند.» (روميان 5:1، با تأكيد بيشتر) هدف اطاعت بود؛ وسيله براي اطاعت ايمان بود. آنهـايي كه به عيساي خداونـد ايمـان راستين دارند از فـرامين او اطاعت مي كنند.

به همين دليل است كه پطرس در روز پنطیكاست موعظه كرد كه «از این جهت، من امروز به زضوح و روشنی به همۀ شما هموطنانم می‌گویم که همین عیسی که شما بر روی صلیب کشتید، خدا او را خداوند و مسیح تعیین فرموده است!» (اعمال رسولان 36:2 ) پطرس از كساني كه مسيح را به صليب كشيدند خواست تا بدانند كه خداوند عيسي را خداوند و مسيح ساخته است. آنها كسي را كه خداوند خواسته بود از او اطاعت كنند كشته بودند! بعد از الزام پرسيدندحال چه باید بکنیم؟» و پطرس پاسخ داد که قبل از هر چیزتوبه كنيدكه توبه بازگشت از نافرمانی به سوي فرمانبرداري است. مسيح را خداوند قرار دهيد .پطرس سپس به آنها گفت : آنچنان كه مسيح امر فرموده تعميد بگیرند. پطرس داشت شاگردان براي مسيح ايجاد مي كرد ـ پيروان فرمان بردار مسيح ـ و در واقـع داشت مسير درست را همـراه با پيـام حقيقي آغـاز مي كرد.

بدينگونه، همۀ خادمان بايد قادر باشند كه ميزان موفقيت خود را ارزيابي كنند. همۀ ما ممكن است از خودمـان بپرسيم: « آيا خدمت من مردم را هدايت مي كند تا فرمانبردار فرامين مسيح شوند؟» اگر اينگونه است، موفق مي شويم و اگر اينگونه نيست، شكست مي خوريم.

مُبشری كه مردم را ترغيب مي كند كه « مسيح را بپذيـرند» بـدون اينكه به آنها بگـويد از گناهانشان توبـه كنند، شكست مي خورد. شبانی كه تلاش مي كند با شاد نگه داشتن مردم و ترتيب دادن فعاليت هاي اجتماعي جمعيت بيشتري را در كليسا جمع كند ناموفق است. معلّمی كه فقط جديدترين عقاید گراینده را آموزش مي دهد شكست مي خورد. رسولی كه كليسايي جديد تأسيس مي كند كه پر از مردمي است كه مي گويند ما به مسيح ايمان داريم اما از او اطاعت نمي كنند، موفق نمی شود. نبی كه فقط در مورد بركاتي که مردم به زودي دریافت خواهند کرد نبوّت میکند، شكست مي خورد.

اشتباه من( My Failure)

چند سال پیش ، زمانی که شبان کلیسایی بودم که در حال رشد بود، روح القدس سؤالی از من پرسید که چشمان من را باز کرد تا متوجه شوم چقدر در برآوردن دید عظیم خداوند قصور داشته ام. زمانی که در حال خواندن جریان داوری نهایی گوسفندان و بزها که در متی 31:25-46 شرح داده شده است، بودم روح القدس این سؤالات را از من پرسید:” اگر امروز تمام اعضای کلیسا مردند و قرار شد که داوری شوند که آیا جزء گوسفندان یا بزها هستند، چه تعدادی گوسفند و چه تعدادی بز خواهند بود؟» و یا به طور خاص،” در سال گذشته، چند نفر از افرادی که به کلیسای تو آمدند، غذا برای خواهران و برادران گرسنه خود، آب برای مسیحیان تشنه، سرپناه برای بی خانمان ها و ایماندارانی که در حال سفر هستند و لباس برای مسیحیان برهنه تهیه کرده اند و یا از مریضان و زندانیان عیادت کرده اند؟» من متوجه شدم که تعداد بسیار کمی حتی یکی از این کارها یا چیزی شبیه به آن را انجام داده اند، با این حال به کلیسا آمده اند، سرودهای عبادتی خوانده اند، به موعظه های من گوش داده اند و پول به کلیسا هدیه داده اند. پس آنها بنا بر معیار مسیح بز بودند، و من تا حدی مقصر بودم زیرا به آنها تعلیم ندادم که چقدر برای خداوند اهمیت دارد که نیازهای عاجل برادران و خواهران خود را تامین کنیم. من تمام فرامین مسیح را به آنها تعلیم نمی دادم. در واقع، متوجه شدم با نگفتن آخرین فرمان مسیح که گفت یکدیگر را دوست بدارید همانگونه که او ما را دوست داشت، نسبت به آنچه بسیار برای خداوند مهم است، غفلت ورزیده ام. غفلت در اعلانِ فرمان دوم از بزرگترینِ فرامین، که همانا دوست داشتن همسایگانمان مانند خودمان، گذشته از آن، در بجا آوردن حکم تازۀ مسیح که یکدیگر را همانطور که او ما را محبّت نمود باید دوست داشته باشیم، غفلت کرده بودم.

علاوه بر این، سرانجام متوجه شدم که با تعلیم «انجیل کامیابی» به اعضای کلیسا در‌واقع بر ضد هدف کلّی خداوند برای شاگردسازی کار میکردم. با اینکه این خواست مسیح است که پیروانش ثروت خود را روی زمین نیندوزند (متی 19:6-24 را ببینید)، و به آنچه دارند راضی باشند حتی اگر فقط غذا و لباس باشد (عبرانیان 5:13 و اول تیموتائوس 7:6-8 را ببینید)، من داشتم به مردم ثروتمندی که به کلیسایم می آمدند یاد می دادم که خواست خداوند برای آنها اینست که دارائی بیشتری داشته باشند. از جهتی داشتم به مردم می آموختم که مسیح را اطاعت نکنند ( درست مثل صدها هزار خادم روحانی دیگر در سراسر جهان).

زمانی که متوجه شدم در حالِ انجامِ چه کاری هستم، توبه کردم و از مردم کلیسا خواستم که مرا ببخشند در حالی که به آنها تعلیم می دادم که از همه فرامین مسیح اطاعت کنند، تلاش برای شاگرد سازی را آغاز کردم. این کار را در حالی آغاز کردم که بیم و حراس داشتم، زیرا فکر می کردم شاید میان جمعیت کلیسای من افرادی باشند که واقعا نمی خواستند تمامِ احکام مسیح را اطاعت کنند و مسیحیتِ راحتی را ترجیح می دادند که هیچ فداکاری از جانب آنها ایجاب نکند. و من درست فکر کرده بودم. از قرار معلوم، تقریبا تعداد زیادی از آنان به ایمانداران زیر جفا در سراسر دنیا توجهی نداشتند. آنها به فکر انتشار پیغام خوش انجیل به کسانی که هرگز آن را نشنیده اند، نبودند. بلکه بیشتر به فکر این بودند که به دارئی خودشان اضافه کنند. در مورد قدوسیّت، تنها از گناهانِ شرم آور دوری می کردند، گناهانی که حتی کسانی که تولد تازه را ندارند هم به آن اعتراض می کنند، و طوری زندگی می کردند که با محافظه کارهای آمریکایی برابری می کرد. اما در واقع آنها عاشق خداوند نبودند، زیرا نمی خواستند از احکام مسیح اطاعت کنند، تنها کاری که از نظرِ مسیح ثابت کنندۀ عشقِ ما نسبت به او است (یوحنا 21:14 را ببینید).

آنچه مرا می ترساند ثابت شد؛ برخی از کسانی که ادعا می کردند مسیحی هستند در واقع بزهایی در لباس گوسفند بودند. وقتی از آنها خواستم تا نَفس خود را انکار کنند و صلیبشان رابردارند، برخی عصبانی شدند. برای آنها اصولاٌ کلیسا جایی بود برای معاشرت های اجتماعی به همراه کمی موسیقی زیبا، درست مثل آنچه مردمِ سراسرِ دنیا در کلوب ها و کافه ها لذت می برند. آنها تاب گوش فرا دادن به موعظه را تا زمانی داشتند که رستگاری و عشق خداوند را به آنها تصدیق کند. اما دوست نداشتند به چیزی که خدا بر آنها واجب کرده است گوش بدهند. آنها نمی خواستند کسی رستگاری آنها را مورد سؤال قرار بدهد. تمایلی نداشتند که زندگی خود را با خواست خداوند مطابقت بدهند اگر قرار بود بهایی در قبال آن بپردازند. درست است که آنها راضی بودند تا از مقداری از پولشان دل بکنند، اما تنها به این شرط که متقاعد می شدند که خداوند در عوض آن بیشتر به آنها خواهد داد و یا از آنچه داده اند سود خواهند برد مثل زمانی که پولشان امکانات کلیسا را بهبود می داد.

زمانی برای آزمودنِ خویشتن (Examination- A Time for Self)

خواندن این کتاب فرصت خوبی خواهد بود برای هرخادم روحانی (مرد یا زن) تا از خود همان سؤالی که روح القدس از من پرسید، بپرسد: اگر مردمی که من به آنان خدمت میکنم، همین امروز بمیرند و مورد قضاوت قرار بگیرند که آیا گوسفند هستند یا بز، چند نفر گوسفند و چند نفر بز خواهند بود؟» زمانی که خادمین به مردمی که به کلیسای آنها می روند و مانند بز عمل می کنند ، اطمینان می دهند که رستگار خواهند شد، چیزی میگویند که دقیقاً بر خلاف آن است که خداوند از آنها میخواهد که بگویند. چنین خادمی بر ضدِ مسیح عمل می کند. او از جنبۀ مخالف آنچه مسیح می خواهد به مردم، مطابق آنچه در متی 31:25-46 گفته است، گفته شود طرفداری میکند. نکته اصلی آنچه مسیح گفت برای هشدار بُزها بود. او نمی خواهد که آنها تصور کنند که به بهشت میروند.

مسیح گفت همۀ مردمِ جهان خواهند دانست که کسانی که به یکدیگر محبت دارند شاگردانِ من خواهند بود.(یوحنا35:13 را ببینید). مسلماٌ منظور او محبتی است فراتر از محبتی که افرادِ بی ایمان نسبت به یکدیگر نشان می دهند، در غیر این صورت پیروان او قابل تمایز از افراد بی ایمان نخواهند بود. محبتی که مسیح از آن سخن می گوید، محبتی فداکارانه است، اگر یکدیگر را آنگونه که او ما را دوست داشت، دوست بداریم، جانِ خود را فدایِ یکدیگر خواهیم کرد.(یوحنا34:13 و اوّلِ یوحنا16:3-20 را ببینید). یوحنا همچنین نوشت: می دانیم که اگر نسبت به یکدیگر عشق داشته باشیم، از مرگ رهایی می یابیم مثل اینکه دوباره متولد می‌شویم (اوّل یوحنا 14:3). آیا آنهایی که مدام گله می کنند، بر ضدِ خادمانی که به آنها فرامین مسیح را آموزش می دهند صحبت می کنند و از آنها متنفرند، محبتی که نشانه ای از تولد دوباره است را ابراز می کنند؟ البته که نه! آنها بزهایی هستند در جاده ای رو به جهنم.

شاگردانی از تمام ملل (Disciples of All Nations)

بیایید قبل از گذر از این مبحث، بار دیگر نگاهی به متی 19:28-20 بیاندازیم تا شاید بتوانیم حقایق بیشتری را از آن به دست آوریم. این آیات راجع به ماموریت کلی و بزرگی است که مسیح به شاگردانش داد.

پس بروید و تمام قومها را شاگرد من سازید و ایشان را به اسم پدر و پسر و روح القدس غسل تعمید دهید؛ و به ایشان تعلیم دهید که تمام دستوراتی را که به شما داده‌ام، اطاعت کنند. (متی 19:28-20 الف)

دقت کنیدکه مسیح شاگردانی از تمامِ ملل می خواهد، یا به طور درست تر همانطوری که در نسخه اصلی که به یونانی است ذکر شده، شاگردانی از همۀ نژادهای دنیا. اگر مسیح اینگونه فرمان داده است، من باور دارم که چنین چیزی عملی است. ما می توانیم شاگردانی از همه گروه های نژادی برای مسیح بسازیم. این وظیفه فقط بر دوش یازده حواریون اولیۀ مسیح نیست بلکه هر پیرویی بعد از آنها همین وظیفه را بر دوش دارد، زیرا مسیح به این یازده تن گفت که به شاگردانشان آموزش دهند که همۀ چیزهایی که او فرمان داده است را رعایت کنند. بنا براین، یازده تن حواریون اصلیِ مسیح به شاگردانشان آموزش دادند که از فرمان مسیح مبنی بر ایجاد پیروانی از همه ملل اطاعت کنند، و در نتیجه این فرمانی همیشگی و جاودان برای شاگردان آینده خواهد بود. هر شاگرد مسیح باید به نوعی در شاگرد سازی، در همه ملل نقش داشته باشد.

این مسأله تا حدی توضیح میدهد که چرا این«مأموریت بزرگ» هنوز به طور کامل به وقوع نپیوسته است. علی‌رغم اینکه میلیونها انسان ادعا می کنند که مسیحی هستند،تعداد شاگردان حقیقی که دراطاعت از مسیح متعهد هستند بسیار کم است. جمعیت بسیار زیادی از کسانی که ادعای مسیحیت دارند توجهی به ایجاد شاگرد در همۀ گروههای نژادی ندارند، زیرا آن‌ها در‌واقع در قبال اطاعت از فرامین مسیح متعهد نیستند. وقتی موضوع پیش کشیده میشود، اغلب چنین بهانه هائی دارند، «خدمت من در این زمینه نیست» و «من در این مسیر هدایت نمیشوم». خیلی از خادمان چنین اظهاراتی دارند، درست مانند بزهایی که فرامینی را انتخاب می کنند که مطابق با برنامه کارشان است.

اگر هر کسی که ادعای مسیحیت دارد، واقعاً به خداوند عیسی مسیح ایمان داشت، بسیار طول نمیکشید که هر کسی در جهان پیغام خوش انجیل را میشنید. تعهدِ جمعی شاگردان مسیح سبب وقوع این امر خواهد شد. آنها دست از اتلاف پول و وقت خود برای چیزهای زودگذر و دنیوی برمی دارند، و و این دو را در راه به انجام رساندن آنچه خداوندشان فرمان داده است صرف می کنند. با این حال وقتی شبان مومنی اعلام می کنند که مُبشری در بارۀ یکی از کارهای آینده کلیسا صحبت خواهد کرد، می تواند پیش بینی کند که بسیاری از اعضا غیبت خواهند کرد. بسیاری از این بزها در خانه خواهند ماند یا به جای دیگری خواهند رفت. آنها نمی خواهند که از آخرین فرمان خداوندمان عیسی مسیح اطاعت کنند. از طرف دیگر، گوسفندان، همیشه به این امید که در ایجاد شاگردان از همه ملل شرکت داشته باشند، به هیجان می آیند.

آخرین نکته در رابطه با متی 18:28-20: مسیح، همچنین به حواریون خود گفت شاگردانشان را غسل تعمید دهند، و حواریون به درستی از این فرمان اطاعت کردند. آنها فوراً کسانی را که توبه کردند و به خداوند، عیسی مسیح، ایمان آوردند، غسل تعمید دادند. البته، غسل تعمید احساس یگانگی شخص را با مرگ، دفن و رستاخیز عیسی مسیح نشان می دهد.کسانی که به تازگی ایمان می آورند می میرند و به عنوان آفرینشی جدید در مسیح زنده می شوند. این حقیقتی است که مسیح می خواست توسط غسل تعمید همۀ نو ایمان به آن تأیید کند، و در ذهنِ شخص حک کند که اکنون، او انسانی جدید با ماهیتی جدید است. او با مسیح دارای یک روح است و حالا توسط مسیح که در او زندگی میکند، قدرت اطاعت از خدا را دارد. او در گناهان خود مرده بود، اما اکنون توسط روح القدس پاک و زنده شده است. او نه تنها «بخشیده شده است» بلکه، بطور اساسی دگرگون شده است. بنابر این خداوند بار دیگر نشان میدهد که مؤمنین واقعی انسانهای متفاوتی هستند که کاملاً

با زمانی که از نظر روحی مرده بودند متفاوت عمل میکنند. این نکته مسلماً ازسخنان پایانی مسیح درک میشود، «مطمئن باشید هر جا که بروید، حتی دورترین نقطۀ دنیا باشد، من همیشه همراه شما هستم!» (متی 20:28) آیا منطقی نیست فکر کنیم که حضور مداوم مسیح با مردم بر رفتار آن‌ها تأ ثیر خواهد گذاشت؟

مسیح شاگردی را، تعریف می کند (Jesus Defines Discipleship)

ثابت کردیم که هدف برجستۀ مسیح برای ما، شاگرد سازی است، یعنی، مردمی که از گناهان خود توبه کرده اند و فرامین مسیح را یاد می گیرند و از آنها اطاعت می کنند. مسیح شاگرد را در یوحنا 32:8 بیشتر توصیف می کند:

اگر همانگونه که به شما گفتم زندگی کنید، شاگردان واقعی من خواهید بود. حقیقت را خواهید شناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد ساخت.

چنانکه مسیح شرح میدهد، شاگردان واقعی، آنهائی هستند که بنابه سخنان او زندگی میکنند. زمانی که حقیقت را از کلام او میشناسند، رفته‌رفته «آزاد» میشوند. سخنان بعدی مسیح این مفهوم را میرساند که منظور او آزادی از گناه است (یوحنّا 34:8-36 را ببینید). پس بارِ دیگر می بینیم که بنا بر تعریف مسیح، شاگردان کسانی هستند که فرامین او را یاد می گیرند و از آنها اطاعت می کنند.

سپس مسیح گفت:

شاگردان واقعی من محصول فراوان می دهند و این، باعث بزرگی و جلال پدرم خدا می شود. (یوحنا 8:15، با تاکید بیشتر).

پس، بنابه تعریفی که مسیح ارائه میدهد، شاگردان با دادن محصول فراوان باعثِ جلال خداوند میشوند. آنهایی که محصولی ندارند شاگردان واقعی او نیستند.

مسیح به طور خاص تر این محصول شاگردانش را در لوقا 25:14-33 مشخص میکند. بیایید با آیه 25 شروع کنیم:

یکبار عیسی روگرداند و به جمعیت بزرگی که به دنبال او حرکت می کردند، گفت

آیا عیسی راضی بود که جمعیت بزرگی او را «همراهی» میکردند؟ آیا اکنون که گروه بزرگی برای خود جمع کرده بود، به هدفش رسیده بود؟

مسلماٌ اینگونه نیست، مسیح از اینکه جمعیت زیادی همواره حول او بودند، به موعظه های او گوش میکردند، شاهد معجزه های او بودند و گاهی از او غذا میگرفتند، خشنود نبود. او در پی کسانی است که از صمیم قلب و با تمام فکر و روح و توان خود خداوند را دوست بدارند. او انسانهایی را می خواهد که از فرامین او اطاعت کنند. او خواستار شاگرد است. بنابراین به کسانی که به دنبال او حرکت می کردند گفت:

هرکه می خواهد پیرو من باشد، باید مرا از پدر و مادر، زن و فرزند، برادر و خواهر و حتی از جانِ خود نیز بیشتر دوست بدارد (لوقا 26:14 ).

نباید خطایی در این مورد مرتکب شد: مسیح برای کسی که می خواهد شاگرد او باشد شرطی را تعیین کرد. آیا شاگردان اوباید از کسانی که قاعدتاٌ بیشتر از همه برایشان عزیز هستند، متنفر باشند؟ چنین چیزی بعید به نظر می رسد زیرا در کتابمقدس به ما حکم شده است که والدین و همسران و فرزندان خود را دوست بداریم.

مسلماٌ مسیح از صنعت مبالغه که یعنی اغراق برای تاکید بیشتر، استفاده کرده است. اما به هرحال، دستِ کم، منظور او کمتر از این نبوده است که اگر قرار است ما شاگردان او باشیم، می بایست او را بیشتر از هر چیز دوست داشته باشیم، حتی بیشتر از کسانی که به آنها به طور طبیعی بسیار عشق می ورزیم. توقع مسیح از ما مطمئناٌ منطقی است زیرا او خداوند است که ما باید با تمام وجود، فکر، روح و توانمان دوست بداریم.

فراموش نکنید که وظیفۀ خادمان، شاگرد سازی است، یعنی ساختن کسانی که مسیح رابیشتر از هر چیز دوست دارند، حتی بیشتر از عشقشان نسبت به همسر، فرزندان و والدین. بسیار خوب خواهد بود اگر هر خادمی که این قسمت را میخواند از خود بپرسد، «من در ساختن چنین پیروانی چقدر موفق هستم؟»

چطور میتوانیم بفهمیم که کسی مسیح را دوست دارد؟ مسیح در یوحنّا 21:14 گفت، «کسی مرا دوست دارد که آنچه میگویم اطاعت کند». پس منطقی است اگر نتیجه بگیریم که کسانیکه مسیح را بیش از همسر، فرزندان و والدین دوست دارند همان کسانی هستند که از احکام او اطاعت میکنند. شاگردان مسیح از فرامین او اطاعت میکنند.

شرط دوّم (A Second Requirement)

مسیح رو به جمعیتی که آن روز به دنبال او حرکت می کردند اینگونه سخنان خود را ادامه داد:

هرکه صلیب خود را برندارد و به دنبال من نیاید، نمی تواند شاگرد من باشد. (لوقا 27:14)

این دومین شرطی است که مسیح برای کسانی که می خواهند شاگرد او باشند، تعیین می کند. او چه منظوری داشت؟ آیا پیروان باید تیرهای چوبی بزرگ را با خود حمل می کردند؟ مسلماٌ خیر، مسیح باز هم از صنعت مبالغه استفاده می کند.

احتمالاً تمام یهودیان حاضر که سخنان مسیح را میشنیدند مجرمان محکوم به مرگ بر روی صلیب را دیده بودند. رومیان برای اینکه تاثیرِ صلیب را به عنوانِ محرکی برای جلوگیری از ارتکاب جرم بیشتر کنند، مجرمین را در امتداد جاده های پر گذر بیرون از دروازه شهر به صلیب می کشیدند.

به همین دلیل، من فکر میکنم که عبارت «صلیب هایتان را بردارید» اصطلاحی عادی در زمان مسیح بود. هر کسی که به صلیب کشیده شده بود از سرباز رومی شنیده بود که «صلیبت را بردار و بدنبال من بیا». چنین عباراتی به این معنی بودند که «شکنجۀ حتمی که یقیناً قسمت تو است بپذیر».

میتوان پدرانی را تصور کرد که پسرانشان میگویند «میدانم که از خالی کردن فاضلاب متنفر هستی، چون کار کثیف و گندی است. ولی این وظیفۀ تو است که ماهی یکبار این کار را بکنی، پس صلیبت را بردار و فاضلاب را خالی کن».

زنانی را تصور کنید که به شوهرانشان میگویند، «عزیزم، میدانم که از پرداختن مالیات به رومیان متنفری. ولی امروز روز مقرر است، و باجگیر دارد به طرف منزل ما میآید. صلیبت را بردار. برو و مالیات را بپرداز».

برداشتن صلیب یعنی از خود گذشتگی، و مسیح این معنی را در متی 24:16 بکار برده است «هر که میخواهد مرید من باشد، باید خود را فراموش کند و صلیب خود را برداشته، مرا پیروی کند». این آیه را اینگونه میتوانیم تفسیر کنیم، «اگر کسی میخواهد پیرو من باشد، باید اهداف خود را کنار بگذارد، از سختیهای غیر قابل اجتناب که حاصل تصمیم اوست استقبال کند، و مرا پیروی کند».

پس، شاگردان واقعی حاضر به تحملِ رنج به خاطر پیروی از مسیح هستند. آنها هزینه را پیش از آغاز سنجیده اند، و می دانند که این رنج و سختی غیر قابل اجتناب است و با این تصمیم که به انتها برسند آغاز میکنند. چنین تعبیری را می توانیم توسط آنچه مسیح دربارۀ سنجیدن هزینۀ پیروی از او گفت، تائید کنیم. با دو مثال می توانیم این را توضیح دهیم:

اگر کسی در نظر دارد ساختمانی بسازد، ابتدا مخارج آن را برآورد می کند تا ببیند آیا از عهده مخارج آن بر می آید یا نه. مبادا وقتی بنیاد ساختمان را گذاشت، سرمایه اش تمام شود و نتواند کار را تمام کند! آنگاه همه تمسخر کنان خواهند گفت: این شخص ساختمان را شروع کرد، اما نتوانست آن را به پایان برساند! یا فرض کنید پادشاهی می خواهد با پادشاه دیگری بجنگد. او ابتدا با مشاورانش مشورت می کند تا ببیند که آیا با یک نیروی ده هزارنفری، می تواند یک لشگربیست هزار نفری را شکست بدهد یا نه. اگر دید که قادر به این کار نیست، هنگامی که سپاه دشمن هنوز دور است ، نمایندگانی را می فرستد تا درباره شرایط صلح مذاکره کنند (لوقا28:14-32).

منظور مسیح از این سخنان، نمیتواند واضح تر از این باشد «اگر میخواهید پیرو من باشید، پیشاپیش جوانب را بسنجید، مبادا زمانی که پیشروی برایتان سخت میشود، کنار بکشید. شاگردان واقعی سختی حاصل از پیروی از من را تحمّل میکنند».

شرط سوم ( A Third Requirement)

عیسی مسیح در آن روز شرط دیگری را برای شاگردی خویش، رو به جمعیت اعلام کرد:

به همین طریق، کسی که می خواهد شاگرد من شود، نخست باید بنشیند و حساب کند که آیا می تواند به خاطر من از مال و دارایی خود چشم بپوشد یا نه( لوقا33:14 ).

باز هم منطقی به نظر می رسد که نتیجه گیری کنیم که مسیح از صنعت مبالغه استفاده کرده است. نیازی نیست که ما تمام اموال خود را از دست بدهیم تا جایی که حتی سرپناه، لباس یا غذا هم نداشته باشیم. اگرچه مسلماٌ باید از تمام داراییمان بگذریم به این معنا که مالکیت آنها را به خداوند برگردانیم، و تا حدی که دیگر در خدمت ثروت نباشیم بلکه ثروت خود را در راه خدمت به خداوند به کار ببریم. نتیجه مسلماٌ این خواهد بود که از اموال غیر ضروری خود چشم بپوشیم و زندگی ساده و تحت نظارت خداوند داشته باشیم، مانند زندگی اولین مسیحیان که درباره شان در کتاب اعمال رسولان می خوانیم. شاگرد مسیح بودن یعنی اطاعت از فرامینِ او، و او به پیروانِ خویش امر فرموده است که ثروتشان را در روی زمین ذخیره نکنند ، بلکه آن را در آسمانها بیندوزند.

به طور خلاصه بنا بر آنچه مسیح می گوید، اگر قرار است من شاگرد او باشم، باید محصول داشته باشم. باید او را بیشتر از هر چیز، حتی اعضای خانواده ام، دوست داشته باشم. باید آمادۀ رویارویی با سختی اجتناب ناپذیر که نتیجۀ تصمیم من برای پیروی از مسیح است، باشم. و باید با مال و درآمدِ خود آنچه او می گوید انجام دهم. ( و خیلی از فرامینِ اوچیزی در این رابطه میگوید، بنابراین نباید خود را فریب بدهیم، مانند بسیاری که میگویند، «هر چه خداوند در مورد اموالم به من بگوید، من اطاعت خواهم کرد»).

و اینها پیروانِ متعهدی هستند که ما به عنوان خادمان، باید ایجاد کنیم! این هدفی است که از جانب خداوند بر ما مقرر شده است! ما خوانده شده‌ایم تا خادمان شاگرد ساز باشیم!

بسیاری از خادمان در سراسر جهان از این حقیقت اساسی کاملاٌ بیخبر هستند. اگر آنها وظایف خدمت خود را، مانندِ من، ارزیابی کنند، درست مثلِ من به این نتیجه می رسند که از انتظار وخواستِ خداوند قاصر هستند. زمانی که من میزان تعهد مردمی که به کلیسایم می آمدند را نسبت به مسیح بررسی کردم، در مورد شاگرد بودن بسیاری از آنان به تردید افتادم.

خادمان! نگاهی به مردمی که به کلیسایتان می آیند بیندازید. چند نفر از آنها از نظر مسیح همانگونه که در لوقا 26:14-33 می گوید، پیروان واقعیِ او هستند؟ مبشرین، آیا آنجه موعظه می کنید، انسانهایی می سازد که خود را در قبال تمام فرامین مسیح متعهد می دانند؟

حالا زمان آن رسیده است که خدمت خود را ارزیابی کنیم، پیش از آنکه در برابر مسیح در ارزیابی نهائی، بایستیم. اگر من هدف او را برآورده نمی کنم، ترجیح می دهم که حالابه آن پی ببرم، نه بعد. شما چطور؟

نظر هشدار دهندۀ نهایی ( A Final Sobering Thought)

مسلماٌ، مسیح می خواهد که انسانها شاگردان او بشوند، همانطوری که از سخنان او به جمعیتی که در لوقا 26:14-33 ، ذکر شده است، مشاهده میشود. شاگردی او چقدر اهمیّت دارد؟ اگر کسی نخواهد شاگرد او بشود چه اتفاقی می افتد؟ مسیح به این سوالات در آخر سخنانش در لوقا فصل 14پاسخ می دهد:

(بنابراین) اگر نمک طعم و خاصیت خود را از دست بدهد، دیگر چه فایده ای دارد؟ نمک بی طعم و خاصیت حتی به درد کود زمین هم نمی خورد. فقط باید آن را دور ریخت. اگر می خواهید منظورم را درک کنید، با دقت به سخنانم گوش فرا دهید! (لوقا34:14-35 ).

توجه کنید که این موضوع به سخنان قبلی مسیح ربط دارد. چون با بنابراین شروع میشود.

نمک باید شور باشد. این خاصیت اصلی نمک است. اگر طعمش را از دست بدهد، بی خاصیت می‌شود وباید «دور ریخته شود».

ربط این مسأله با شاگرد مسیح بودن چیست؟ همانطور که نمک باید شور باشد، مسیح هم انتظار دارد که مردم شاگردانش باشند. چون او خدا است، وظیفۀ منطقی ما این است که محبّت ما نسبت به او بیشتر از هر چیز دیگری باشد و حاضر به برداشتن صلیب برای او باشیم. اگر شاگرد او نشویم، دلیل اصلی هستی‌مان را رد کرده ایم. ما به هیچ دردی نمیخوریم و عاقبت ما این است که «دور ریخته شویم». این شبیه بهشت نیست!

بارِ دیگر، مسیح به شاگردانش گفت:

شما نمک جهان هستید و به آن طعم می بخشید. اما اگر شما نیز طعم خود را از دست دهید، وضع جهان چه خواهد شد؟دراینصورت شما را همچون نمکی بی مصرف دور انداخته، پایمال خواهند ساخت ( متی 13:5).

اینها در‌واقع اخطارهای هوشیار دهنده ای هستند. اولاً تنها آنهائی که طعم دارند (استعاره برای «پیروی متعهدانه») برای خداوند قابل استفاده هستند. بقیّه «به هیچ دردی نمیخورندبه جز دور ریخته شدن و پایمال شدن». در وهلۀ دوّم، ممکن است کسی که « طعم نمک دارد» خاصیتش را از دست بدهد و « بی طعم» بشود، در غیر این صورت مسیح نیازی به هشداری شاگردانش نمیدید. چقدر این حقایق با آنچه امروزه تعلیم داده می‌شود در تناقض است. بسیاری به اشتباه تعلیم میدهند که شخص میتواند با ایمان به مسیح مستحق بهشت باشد، بدون اینکه شاگرد او بشود، یا میگویند که ممکن نیست کسی نجاتش را از دست بدهد. در فصل های بعد این تصوراتِ اشتباه را بررسی خوهیم کرد.

1مدارس روزهاي يكشنبه که در آن به بچه ها دروس مذهبي را آموزش مي دهند ( مترجم).

1 در سراسر اين كتاب، من ترجيح مي دهم كه از ضمير مذكر براي كشيش ها استفاده كنم، به دليل انسجام و يكپارچگي متن و همينطور به اين دليل اكثريت كساني كه شغل مذهبي دارند از جمله شبانان کلیسا، مرد هستند. با اين وجود كتاب مقدس تعلیم میدهد كه خداوند زنان را براي خدمت تمام وقت دعوت میکند و خود من تعداد زیادی را كه خدمات مؤثري انجام مي دهند مي شناسم. اين مسأله موضوع فصلي است كه عنوانش زنان در خدمت است. توضيح مترجم : (در زبان انگليسي بين ضماير مذكر و مؤنت تمايز قائل مي شوند و توضيح نويسنده به همين منظور است.)

Family Devotions Introduction

Parents are Responsible for Children's Spiritual Growth, not Pastors or Church Programs

I’ve had the privilege of serving in vocational ministry for the past thirty-three years, much of which I’ve served as a pastor. God-called pastors are preeminently concerned with the spiritual health of the people they serve, thus they “keep watch over the flock,” always looking for signs of spiritual weakness or sickness. They are usually astute observers, because they care about their people, both young and old. As a pastor and traveling minister, I’ve observed a phenomenon in many, if not most churches, which troubles me more as each year passes. It’s one that can be detected only by someone who observes a congregation very carefully for several years, which is probably why many “laypeople” miss it.

What have I noticed that concerns me so deeply? The fact that many children, who are raised by good Christian parents and who regularly attend church, slowly grow cold toward God. These children, upon “leaving the nest,” give no evidence of possessing any real relationship with Jesus Christ. I’m not speaking of children raised by hypocrites and counterfeit Christians, but of children whose parents love the Lord, parents who faithfully attend and support their church and who sincerely want their kids to know and serve God.

Because of many factors, few believers realize the frequency with which this happens. One of those factors is the general mobility of Americans, who are always changing jobs, homes and churches. They just aren’t in one location long enough to realize what is happening with so much regularity in so many places.

It’s also true that most Christian married couples tend to associate with other married couples who have children about the same ages as their own children. Consequently, like the proverbial frog in the boiling kettle, they and their married friends don’t realize what’s happening until it’s too late.

Are parents the ones to blame? As difficult as it is for me to say it, I think God would point His finger first at pastors. Too many are failing to tell their flocks the truth and, at the same time, are promoting a lie. Specifically, they aren’t teaching that God has given responsibility to the parents to teach their children about God. Moreover, they’re promoting a system of spiritual education for children that leaves the impression in the minds of most church members that the church has been given that responsibility.

How many times have you heard a pastor promote from the pulpit his church’s “fun-filled” children’s church or “dynamic” youth ministry? Any church hoping to grow or even survive in 21st-century America is almost forced to offer an exciting cradle-to-diploma Christian education program that “your kids will just love.” If we hope to compete with every other church in our city for a larger share of the church shoppers and hoppers, we must heed the bottom line of the church-growth surveys: “People are attracted to churches where there is exciting ministry for their kids.” And so the message we send is clear: “Come to our church, and you can rest assured that your kids will grow up to love church and serve Christ. The only part you need to play in your children’s spiritual growth is to make sure they’re here to participate in our exciting programs.”

Unfortunately, by the time parents realize that the church can’t deliver on its promise, it’s too late. Their kids are adults who are heading down the wrong road. (Praise God for those who eventually turn back to the Lord, but how much better it is for kids to find and keep their parents’ faith their entire lives.)

But the fault doesn’t fall entirely on the shoulders of pastors. Pastors often promote the lie because they believe it themselves. At a recent prayer gathering for pastors only, the one prayer request I heard more than any other was for wayward children. Pastors, like laypeople, are victims of a lie built upon tradition. “We’ve always done it this way,” and so our church programs continue as always, and only occasionally does a pastor wonder why there are no examples or instructions for children’s Sunday school or special kids’ ministry recorded in the New Testament. Following the lead of modern society, the church contributes to the fragmentation of families and the abdication of parental responsibility through a customer service policy that says, “leave the driving to us.”

Please understand that I’m not discounting the value of church Christian education programs and the many wonderful people who serve in those programs. Certainly there is fruit for their labor. I am saying, however, that church Christian education programs, if they exist, should only serve to supplement and reinforce what children should be learning at home all the time from their parents. The problem is not Christian education programs in themselves, but Christian education programs by themselves. The solution is not the elimination of children’s Christian education programs; the solution is the parental reclamation of their God-given responsibility. They should be teaching their children about God, as Scripture directs:

Hear, O Israel! The Lord is our God, the Lord is one! And you shall love the Lord your God with all your heart and with all your soul and with all your might. And these words, which I am commanding you today, shall be on your heart; and you shall teach them diligently to your sons and shall talk of them when you sit in your house and when you walk by the way and when you lie down and when you rise up (Deut. 6:4-7, NASB, emphasis added).

And, fathers, do not provoke your children to anger; but bring them up in the discipline and instruction of the Lord (Eph. 6:4, NASB, emphasis added).

Probably the most well known verse in the Bible about raising children is Proverbs 22:6: “Train up a child in the way he should go, even when he is old he will not depart from it” (NASB). Christians have been known to disagree on whether this verse is a guaranteed promise of salvation for properly-trained children or just a general principle that is true much of the time, but not always.

Regardless of which interpretation is correct, a much more important issue is the definition of the phrase, Train up a child in the way he should go. The understood subject of the sentence is you, indicating that parents have the responsibility of training their children. Can it be said that parents who play no active role in teaching their children the Word of God, leaving it all to the church, are training their children in the way they should go? No, they’re expecting someone else to play a major part in their children’s training. Those parents who consider Proverbs 22:6 to be a promise have no reason to expect the promise to be fulfilled unless they are doing their part to train their children. They can’t claim the benefit unless they meet the conditions. And for those parents who think Proverbs 22:6 is a general principle, there isn’t much difference. They’ve no reason to hope that the general principle will hold true for their kids unless they fulfill their God-given responsibility to train their children.

Parents often need help to teach God’s Word to their kids, and that’s where this daily devotional comes in. I’ve written it to assist parents who desire to teach their children the Bible. During the 147 devptionals, you and your children will be reading a small but significant portion of God’s Word. We’ll cover the life and ministry of Jesus. For each day’s reading, I’ve provided a short commentary that highlights the most important spiritual truths. Also, I often pose a few questions that parents might want to ask their children.

The important thing is that you and your kids talk about what you’ve read. As your family grows more comfortable doing daily devotions, your kids will spontaneously instigate discussion. That is when it becomes fun.

“But what happens if my kids ask a question for which I have no answer?” you ask? Simply tell them you don’t know the answer. That in itself can serve as a wonderful example of humility to your kids and a lesson about telling the truth. If it’s any consolation, there are scores of questions about the Bible for which no one has yet come up with a truly satisfying answer. Honest theologians admit they are often stumped. If our daily reading raises an obvious question that I don’t attempt to answer in my commentary, it’s probably because I’m stumped as well.

What about those passages that contain sexual terminology or describe violence? As a parent, you are the most qualified to make a decision regarding what to do. You may just want to skip over certain verses if you think your children are too young. Or you may want to supply age-appropriate definitions, such as explaining adultery to young children as “when someone who is married falls in love with another person.”

We must face up to the fact, however, that the Bible describes life as it is on planet Earth. Unregenerate people have the capacity for incredible acts of wickedness, and our children will discover it sooner or later. Exposure to such things within the moral framework of the Bible is much better than through the polluted rivers that spill out of TV sets into our living rooms. We want our kids to be trained regarding what is right and wrong, and the Bible doesn’t conceal either. Your daily devotions will be springboards to life-directing conversations, many of which you’ll cherish.

There will be other challenges you’ll face, but which will pay rich dividends in your life and the lives of your family. Your first challenge might occur when, after reading a clear command in Scripture, one of your children asks you, “Why didn’t you do that the other day at the grocery store when that lady ran her shopping cart into our shopping cart?” That is another positive benefit of family devotions—you’ll grow spiritually and your kids will have the benefit of watching God work in your life. No longer will they be exposed only to the apparent perfection of Sunday morning Christianity contrasted with rest-of-the-week application, which otherwise appears as hypocrisy to younger minds. They’ll learn what it means to “work out your salvation with fear and trembling” (Phil. 2:12, NASB) by observing you.

Here’s how I suggest you conduct your daily family devotions: Gather your family together and pray a short opening prayer, such as, “Lord, help us to understand Your Word and apply it to our lives. In Jesus’ name, Amen.” Then read the day’s portion(s) of Scripture out loud. I suggest that you use the New Living Translation, which is one of the easiest translations to understand. Then, either read my commentary, or explain the scriptures yourself in your own words if you’ve read my comments previously. The idea is to help your kids understand what you’ve read.

When you finish reading, ask them questions about spiritual principles that surfaced in what you just read. I’ve usually included a few questions (with the answers) that you might want to ask to provoke dialogue. Work toward a discussion about how you and they can apply what you’ve learned in your own lives. Allow your kids to interrupt at any time with questions. When they do, you’ll know they’re interested.

Then spend a few minutes praying together. The idea is to get your kids comfortable with praying sincerely, out loud. Prayer can easily become a meaningless ritual, and the quickest route to ritualistic prayer is to pray the same thing every day. Don’t let that happen. I suggest that you model your daily family prayers after this sequence: God, Others, Us. Give each member of your family a different part of the sequence to pray each day. Begin by praising and worshipping God, expressing thankfulness or affirming something about one of His attributes that surfaced in the Bible chapter you just read. The person who is assigned this sequence might simply say, “God, You are really powerful” or, “Thank You for Your great mercy.” Next, pray for others. You could pray for a ministry in your church, a missionary you support or know, a sick friend or an unsaved neighbor. Finally, pray for your own needs. These could be material, emotional or spiritual needs among your family. (“Lord, help us to become more like You” or, “Lord, I request Your help on my English test today.”)

When you first begin praying as a family, you may want to solicit ideas from the whole group for specific prayers for each category and then assign each member one item on your list. Once everyone grows more comfortable praying together, your prayer time will probably grow more spontaneous. Keep your prayer time short. One-sentence prayers are just fine. If they grow longer, let it happen naturally. Make sure that your prayer time is always meaningful and fresh, never just a time of “going through the motions.” Your total time spent in family devotions can be as short as 15 minutes or as long as your schedule permits. If your kids are asking questions, keep going as long as you can!

I suggest ending each gathering with a short song and hugs all around. You’ll need to set a regular time for devotions each day, depending on your family’s schedule. Right before or after breakfast, right after dinner or just before your youngest child goes to bed are possibilities. Very young children who can’t really participate will benefit by realizing that family devotions are something that is done every day. And they’ll love the singing and hugs at the end. Curb your children’s silliness during your time together but don’t be too serious. Enjoy yourself. If you do, your kids are more likely to enjoy themselves too.

You’ve made a great decision that will pay off in this life and the next. My prayer is that your family will grow closer to the Lord and each other as you fulfill your God-given responsibility to teach your children God’s Word.

Day 98 – Jesus Offers Living Water to Thirsty People

John 7:37-53

Daily Devotionals for Families

Can you imagine Jesus shouting to the Jerusalem crowds, “If you are thirsty, come to me! If you believe in me, come and drink! For the Scriptures declare that rivers of living water will flow out from within” (John 7:37b-38)? That would take a lot of nerve to do, unless you were crazy—or you were the Son of God.

Speaking figuratively, Jesus was once again offering what only He can give. He wasn’t offering actual water to quench people’s physical thirst—He was offering living water that would quench people’s spiritual thirst. John wrote that the “living water” of which Jesus spoke was really the Holy Spirit. Jesus gives the Holy Spirit to everyone who comes to Him in faith, and the Holy Spirit lives within every true Christian from the moment of his conversion.

Jesus made this declaration on the last day of a Jewish celebration called The Festival of Shelters. It was a feast instituted by God to help the people of Israel remember their wanderings in the wilderness when they lived in temporary shelters after their exodus from Egypt. Each day during the festival, the priests would draw water from the Pool of Siloam and pour it out at the altar in the Temple. It was done in remembrance of the water that supernaturally came forth from a rock that Moses struck. Unfortunately, the Jews of Jesus’ day missed the real significance of that original miracle and its yearly commemoration. God gave His people physical life through Moses by providing water when they were once dying of thirst. But much more important, He, through an even greater man, wanted to give living water to everyone who was dying of spiritual thirst. Jesus wanted everyone to know that He was the One whom Moses prefigured, and He was like the water that saved the thirsty Israelites.

As expected, the reaction of those who heard Jesus make His claim was divided. Some considered Him to be the great Prophet whom Moses had predicted. Others thought He was the Messiah. And others, especially the religious leaders, were convinced that Jesus was neither the Messiah nor a prophet because He was originally from the region of Galilee. They knew that the Messiah would be born in Bethlehem and that He would be David’s descendant. Too bad they didn’t do their homework, or they would have found out that Jesus met those conditions!

Q. When the leading priests and Pharisees learned that the Temple guards didn’t arrest Jesus as they had been ordered, they mocked them, saying, “Have you been led astray, too? Is there a single one of us rulers or Pharisees who believes in him? These ignorant crowds do, but what do they know about it?” (John 7:47-49). Does this teach us anything about following religious leaders?

A. Yes, it does. Many people today refuse to think for themselves about spiritual matters, assuming that if something was important for them to know, their learned priest or pastor would surely tell them. That’s a big mistake, because many modern “Christian” leaders don’t believe that Jesus is the Son of God or the inspiration of the Bible. They are, to borrow one of Jesus’ phrases, “blind leaders of the blind.”

Q. What kinds of people did Jesus invite to come to Him?

A. He invited thirsty people to come to Him and drink. Only when people realize that they are dying of spiritual thirst do they see their need to come to Jesus.

Application: Jesus spoke of two experiences with the Holy Spirit in this passage. First, He spoke about people coming to Him and drinking. Then He spoke of rivers of living water flowing out from people who drank. God wants us to receive the Holy Spirit, but not just for our benefit. He wants the living waters within us to flow out to others, spreading His life to them.

Day 99 – Jesus Shows Mercy to an Adulterous Woman

John 8:1-11

Daily Devotionals for Families

Because they didn’t believe in Him, the Pharisees and religious teachers wanted to prove that Jesus was not from God. So they formed a plan that they hoped would expose Him as a fraud. In the Law of Moses, God commanded that adulterers be stoned to death for their sin, and the Pharisees figured that if Jesus didn’t endorse what God’s Law required, that would be proof that He really wasn’t from God. So, they somehow caught a woman in the act of committing adultery and brought her to Jesus to see if He would say the same thing God said through Moses.

Filled with wisdom, Jesus masterfully turned the tables on the Pharisees. They had passed judgment on Him and the woman they’d brought, but He forced them to judge themselves. “All right, stone her,” He told them, “but let those who have never sinned throw the first stones!” (John 8:7). Jesus actually proved that they were guilty of what they accused Him of: not keeping the Law of Moses. In Moses’ Law, the one who accused another person of a sin that was punishable by death was required to throw the first stone if the accused person was found guilty. Jesus was simply asking the woman’s accusers to obey the Law, and He reminded them of part of the reason God required accusers to throw the first stone at people they helped condemn: When a person is as guilty as the person he’s accusing, he has no right to accuse that person, much less throw the first of many stones that will kill that person!

Jesus’ challengers got the message, and slowly snuck away, beginning with the oldest. They realized that none of them had the right to throw the first stone.

The only person who had the right to stone the woman was Jesus, because He was sinless. He, however, demonstrated God’s mercy, giving the guilty woman a chance to repent and begin following Him. I hope she did!

Q. When she died years later, what would have happened to the adulterous woman if she didn’t do as Jesus said, repenting of her sins after He showed her mercy?

A. She would have been condemned to hell forever. Just because God shows a person mercy during his or her lifetime doesn’t guarantee that person will receive mercy after death.

Q. What do you think Jesus was writing in the dust with His finger as the Pharisees waited for His answer to their question?

A. No one knows because the Bible doesn’t say. However, many have wondered if He wasn’t writing the names of the women with whom the accusing Pharisees had committed adultery!

Application: God has treated everyone in the world just like Jesus treated the adulterous woman. All of us have broken God’s laws, but He has shown us mercy and given us an opportunity to repent and come to Him. As those who have repented, let us be especially careful that we don’t become like the Pharisees, condemning people who are just like we were!